تبليغاتX
پارسی خوان
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

 ...وادار كردن به چهار دست و پا رفتن از سلول تا اتاق بازجويي بسان حيوانات با دست‌بند و چشم‌بند، توسط سر بازجوي تيم اول بازجويي. 
شروع رسمي شكنجه و ضرب و شتم توسط بازجو و سر بازجوي تيم اول، و ادامه آن به مدت دو هفته و حتي پيش از تفهيم اتهام، شامل مواردي چون:
• كوبيدن سر به ديوار با دستان و چشمان بسته؛
• كوبيدن مشت بر روي ناحيه قلب با سرعت و به طور ممتد و متوالي كه چهارـ پنج دقيقه طول مي‌كشيد؛
• وارد كردن ضربات متعدد به سر، با مشت، كتاب‌هاي قطور يا آرنج؛
• چرخاندن با دست و چشم بسته به دور محوري ثابت تا از حال رفتن و زمين خوردن و اقدام براي جا آوردن حال و ادامه شكنجه؛
• بي‌خوابي دادن و سر پا نگه داشتن در سه شبانه‌روز اول بازجويي؛
• گذاشتن در معرض سرما و هواي آزاد با يك لباس نازك؛
• ندادن آب خوردن در حدود يك هفته اول [بعد از آن ماه رمضان شروع شد].
• عدم اجازه استفاده از سرويس بهداشتي [با وجود بيماري كليه و تكرّر و اعلام آن به آقايان]؛

اینها را قاضیان یکسال پیش در دفاعیه ای به دیوان عالی کشور داد اما حاضر نشد افشایش کند. دفاعیات او حالا پیش روی ماست تا ببینیم با او چه کرده اند. حنیف هم چند روز پیش با ما درد دل کرده بود و اینکه چه بلاهایی بر او رفته است.

 قاضی مرتضوی چندی پیش مقامش به دادستانی تهران ارتقا یافت و حالا هم زمزمه هایی هست در مورد وزیر شدنش! یعنی در این کشور که این همه از "عدالت اسلامی" می گویند این مسایل دیده نمی شود یا ...؟

متن کامل دفاعیه

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 1:14 | لینک  | 

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم... ظاهرا این جوری که بوش می آد می خواهند گنجی را آزاد کنند. خاتمی از هاشمی شاهرودی خواسته که به پرونده گنجی رسیدگی شود. هاشمی گفته کارهای خوبی در مورد پرونده گنجی صورت گرفته و شاید عفو شامل حالش شود.

امیدوارم هرچه زودتر مساله گنجی حل شود و ما او را آزاد و سرفراز ببینیم. ما به گنجی زنده بیشتر احتیاج داریم تا گنجی قهرمان...

اصل خبر

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 17:30 | لینک  | 

همانطور كه اطلاع داريد پس از زلزله ويرانگر بم ، استاد شجريان تصميم به ساخت يك مجموعه بزرگ فرهنگي هنري در اين شهر گرفتند كه براي تامين هزينه هاي آن 3 شب در سالن وزارت كشور به اجراي كنسرت پرداختند كه كليه درآمد آن را به ساخت اين پروژه عظيم فرهنگي اختصاص دادند ولي تا اجراي كامل ساخت باغ هنر بم ،بیش از 2 میلیارد تومان دیگر بودجه لازم است !!! به همين جهت استاد شجريان مردم هنردوست ايران و جهان را به كمك در تامين هزينه هاي اين پروژه فرا خواندند .

«از بين همه ايرانياني که عاشق استاد شجريان هستند اگر 500 هزار تن ، فقط نفري 5 هزار تومان

براي کمک به ساخت اين باغ هزينه کنند کل هزينه هاي اين مجتمع فرهنگي هنري تامين مي شود.»

شايد در نگاه اول دشوار به نظر برسد ولي اگر با هم باشيم مي توانيم !!!

                   عکس: مرتضی فرج آبادی

شماره حساب بانكي كه استاد شجريان جهت اين كار در نظر گرفته اند به شرح زير مي باشد:

شماره حساب جاري ريالي 4280 و حساب ارزي 2200777 بنام محمدرضا شجريان،

نزد بانک ملی شعبه ميدان هفت تیر تهران (كد 444)

 در اينجا از كليه كساني كه با نغمه هاي ملكوتي حضرت استاد شجريان خلوت مي گزينند درخواست مي كنم آهنگ وفا سر داده و با كمك هاي خود به شماره حساب ذكر شده استاد شجريان را در اين امر بزرگ ياري دهند ...

در شب وصل که شور و ماهورت سر عشق باز می گويد، از سوی دل مجنون دود عود بر می خيزد و هر سر اندازی که در پی گشودن معمای هستی است، رسوای دل می کند. ای مطرب ساز عاشقان، اين روزها که دل شدگان زير گنبد مينا در انتظار پيام نسيم مهرورزی اند، و جان جان دلدادگان، چشم به راه سرو چمان بهار بهروزی است، مگو که زمستان است نغمه ای سر کن از انتظار دل تا با رشته ی پيوند مهر به سپيده آرزوها چشم بگشاييم و هم نوا با حنجره آتشين تو محبوب را بخوانيم و فرياد برآريم بی تو به سر نمی شود ...

 و باقی را عشق داند

«از بين همه ايرانياني که عاشق استاد شجريان هستند اگر 500 هزار تن ، فقط نفري 5 هزار تومان

براي کمک به ساخت اين باغ هزينه کنند کل هزينه هاي اين مجتمع فرهنگي هنري تامين مي شود.»

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 11:28 | لینک  | 

 

                           
پاداش این دل آگاهی

ای کاش می توانستم
تا گل برات بفرستم
یا بهر روزه داری هات
نقل ونبات بفرستم
شوریده وار امشب را
با واژه عشق می ورزم
تا با دمیدن خورشید
شعری سزات بفرستم
ای کودکی که دیروزت
موقوف نی سواران شد
اکنون که مرد میدانی
اسب وقبات بفرستم
ابلیس را زخود راندی
از دل غبار افشاندی
پاداش این دل آگاهی
شکر ونبات بفرستم
ای کاش می توانستم
بر عمر تو بیفزایم
سویت ز اشک خود جامی
آب حیات بفرستم
ای کاش می توانستم
شرحی به خون کنم امضا
در تنگنای زندانت
حکم نجات بفرستم
این ناگشوده در برتو
روزی گشاده خواهد شد
خوش امید می بافم
تا پیش پات بفرستم

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 11:45 | لینک  | 

جوجه های نوشی را دارند به نا حق از او جدا می کنند. پدر جوجه ها که از نوشی جدا شده آنها را با خود برده و بر نگردانده. نوشی نوشته:

"قانون اصلاح ماده 1169 قانون مدنی میگه : برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی میکنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.
این ماده واحده تبصره هم داره: بعد از هفت سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه میباشد.

                          نوشی و جوجه هایش

مامور کلانتری روز جمعه رای دادگاه رو بهم ابلاغ کرد که در قسمتی از اون نوشته بود: ...دادگاه بدون تعیین وقت رسیدگی و دعوت از طرفین و پس از بررسی موضوع مقرر میدارد موقتا خانم.... فرزند ... اطفال یاد شده را برای هر هفته به مدت هشت ساعت روز جمعه جهت ملاقات در اختیار آقای .... قرار دهد. این قرار قطعی بوده و به محض ابلاغ قابل اجراست...

این حکم روز چهارشنبه صادر میشه. نه چهارشنبه، نه پنجشنبه، نه حتی روز جمعه، به من تلفنی نشد، آمادگی داده نشد که بچه ها این جمعه باید برن پیش پدرشون. رای رو هم که همون پیش از ظهر جمعه دم در ابلاغ کردن و با اشاره به جمله (به محض ابلاغ قابل اجراست) به من مجال فکر کردن ندادن."

نوشی گفته که در حال حاضر نیاز به یک وکیل خانم دارد که فردا ۷ صبح کنارش باشد. هر کسی کمکی از دستش بر می آید دریغ نکند از نوشی.

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 12:11 | لینک  | 

چند روزی برای تهیه گزارش از پالایشگاه گاز به اهواز می روم. تو این گرما مارو کجا می فرستند! فکر نمی کنم آنجا امکان لاگیدن باشه. پس تا بعد.

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 11:45 | لینک  | 

هر چند خیلی وقته که روزنامه ایران نرفته ام. اما فردا حتما خواهم رفت. چون دیگر روزهای آخر است و یک مهمان ویژه و عزیز هم داریم. محمد خاتمی فردا با کارکنان روزنامه ایران دیدار می کند.

                      

گزارش بازديد سيد محمد خاتمي رئيس‌جمهوري  از  روزنامه ايران، گفت وگوي وي  با مديران، خبرنگاران، نويسندگان و كاركنان روزنامه  بطور همزمان و آن لاين از اينترنت پخش مي شود  . اين گزارش را از ساعت ۹ صبح در اينجا ببينيد .
نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 20:50 | لینک  | 

حنیف نوشته:

از امروز و با مشورت‌هايي كه با بعضي از دوستان كرده‌ام، براي گراميداشت هشت سال تلاش و تشكر كوچكي از زحمات خاتمي لوگوي كوچكي را در كنار صفحه اول وبلاگ قرار دادم، دوستاني كه مايل باشند مي‌توانند آدرس تگ اين عكس را كه براي استفاده گذاشته‌ام بردارند و در وبلاگ خود قرار دهند، در ضمن اين را هم بگويم كه عكس اين لوگو با همين آدرس هر دو سه روز يكبار تغيير مي‌كند:

<img src="http://eqbal.ir/khatami/khatami.jpg">

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 10:0 | لینک  | 

 هادی تونز هم ۲ ساله شد. هادی جان تبریک میگم. امیدوارم جشن ۱۰۰ سالگی سایتو بگیری!           

                             مبارکه!

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 19:7 | لینک  | 

مردم آزاده و شریف ایران!

اعتصاب غذای روزنامه نگار شجاع ایرانی – که بیش از پنج سال است به گناه افشای برخی از نکته‌های مبهم قتل‌های سیاسی دهه هفتاد و ابراز عقیده و انتقاد صریح نسبت به حاکمیت – در زندان بسر می‌برد ، وارد بیست و هشتمین روز شده است.
او در مدت تحمل مجازات خود دچار بیماری دشوار تنفسی (آسم) شده است. این روزهای دشوار را تنها به دلیل اعتقادی که به بیگناهی خود در محکومیتی که بار سنگین تحمل آن را بر دوش دارد بر خود هموار می‌کند ، اما هر انسانی توانایی محدودی در تحمل فشار جسمانی دارد و دیری نخواهد پایید که اکبر گنجی نیز سرنوشت محتوم خویش را در پی آیند این ماراتن دشوار مرگ در خواهد نوردید ، مگر اینکه وجدان بیدار شما مردم وخواست‌های پیگیرتان برای درمان بیماری و آزادی او در دگرگون ساختن سرنوشتی که برای او رقم خورده است کارساز شود..
بی تردید کسانی مانند گنجی ، خود خواسته به آغوش مرگ نمی‌روند. اینان به سبب ماموریتی که در بازگفتن حقیقت در باره شیوه‌های امنیتی ضد مردمی که گهگاه شاهد آن در سرنوشت مردم بوده ایم ، تن به مرگی ناخواسته سپرده اند و بی تردید اگر اینجنین تقدیر فاجعه باری به نامشان رقم زده شود جز اثبات حقانیت شان در راهی که به ناگزیر برگزیده اند و بی اعتباری بیشتر مرگ اندیشانی که در گوشه و کنار این راه به کمین پویندگان راه حقیقت نشسته‌اند ، حاصلی نخواهد داشت.
تا دیر نشده است با تمام توان ، برای رهایی زندانیان سیاسی که سلاحی جز قلم ، و جرمی جز بیان حقایق ندارند ، تلاش کنیم.
ما امضاکنندگان این فراخوان با استفاده از همه شیوه‌های مسالمت آمیز ، برای اعطای مرخصی بابت مداوای اکبر گنجی ، نجات و آزادی همه زندانیان سیاسی که در راه بیان حقایق و طرح آزادانه اندیشه‌هایشان به زندان افتاده اند خواهیم کوشید.
به همین سبب در ساعت پنج تا هفت بعد از ظهر روز سه شنبه بیست و یکم تیرماه ٨٤ مقابل در اصلی دانشگاه تهران ، گردهم خواهیم آمد.

از همه نیروهای آگاه و مبارز میهنمان دعوت می‌کنیم در این گرد هم آیی حضور به هم رسانند.

کمیته پیگیری آزادی اکبر گنجی
خانواده زندانیان سیاسی
دفتر تحکیم وحدت
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)
اتحاد دموکراسی خواهان ایران
ماهنامه نامه
نشریه دانشجوئی بذر
نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 12:31 | لینک  | 

 

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 21:19 | لینک  | 

بک منبع نزدیک به رییس جمهور لیست اعضای کابینه احمدی نژاد را به ایلنا اعلام کرده:

 این منبع گفته: بر اساس تصميمات اتخاذ شده، ابراهيم رئيسي به عنوان وزير اطلاعات، محمد علي‌‏آبادي يا حسن زياري به عنوان وزير راه و ترابري, آقون‌‏منش به عنوان وزير جهاد كشاورزي, علي لاريجاني يا عماد افروغ به عنوان وزير ارشاد، مهدي كلهر به عنوان رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري, اميررضا واعظي‌‏آشتياني به عنوان وزير صنايع و معادن و مهدي چمران به عنوان معاون اول رئيس جمهور انتخاب شده‌‏اند.
وي تصريح كرد: همچنين شهاب‌‏الدين صدر به عنوان وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي, مرتضي حيدري به عنوان سخنگوي دولت, محمد خوش‌‏چهره به عنوان وزير امور اقتصادي و دارايي, مسعود زري‌‏بافان به عنوان وزير مسكن و شهرسازي, حسن سبحاني به عنوان رئيس سازمان مديريت و برنامه‌‏ريزي, محمدي يا منوچهر متكي به عنوان وزير امورخارجه انتخاب خواهند شد.
اين فرد آگاه يادآور شد: به احتمال زياد هادي نژادحسينيان به عنوان وزير نفت, حسن غفوري فرد به عنوان وزير نيرو, هادي نديمي به عنوان وزير علوم، فناوري و تحقيقات, محمدنبي حبيبي به عنوان وزير تعاون, مرتضي نبوي به عنوان وزير فناوري و ارتباطات، فاطمه رهبر يا حسين مظفر به عنوان وزير آموزش و پرورش، يحيي آل اسحاق به عنوان وزير بازرگاني و سعيد مرتضوي به عنوان وزير دادگستري خواهند بود.
وي در پايان گفت: هنوز تكليف وزراي كشور, كار و امور اجتماعي و رفاه و تامين اجتماعي مشخص نشده است.
لازم به توضيح است كه هيچكدام از وزراي دولت اصلاحات در تركيب كابينه نهم حضور ندارند

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 18:40 | لینک  | 

پس از انتخابات و سیاست و فعالیت و ... حتی ساعتی هم با دوستان بودن خستگی را از تن آدم بیرون می آورد. من البته نتوانستم حظ کافی و وافی ببرم از این گردهمایی ساز و آواز و دوست، اما گفتم یک ساعت هم یک ساعت است.

مهرداد که در شور شوری برپا کرده بود و علی هم که خود به تنهایی بار یک ارکستر را بر دوش می کشد. سه تار و نی و ویولن را که ما دیدیم می نواخت و چه عالی. بهتر است بقیه ماجرا را از زبان علی بشنوید:

                       

مهرداد فرهنگی و سهام بورقانی دیروز به خانه ما آمدند و جایتان خالی خیلی خوش گذشت مدتها بود که می خواستیم یک بزم دیگر راه بیندازیم ولی نمی شد. این بود که بالاخره خانه ما جمع شدیم و باهم از نوا گفتیتم و بی اختیار دشتی سر دادیم. مهرداد از شور همایون گفت که الحق مبارکی اش بر هیچ اهل دلی پوشیده نیست. سهام هم دست و پا شکسته از بهار دلنشین، که بر سرش سایه زده. و من هم با ویلن جوابش دادم که شاید در اصفهان هم همراهش باشم.

ازعشق و طراوت و جوانی اصفهان نتوانستیم دل بکنم و با هم بوی جوی مولیان شدیم تا یاد یار مهربان کنیم.

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی

بیات ترک را واسطه« از نگاه یاران به یاران ندا می رسد» کردیم و از سیمین بهبهانی خواندیم که :

همچو نور از چشمم رفتی و نمی آیی بی تو دیده جان را بسته ام زبینایی

تا شدی زمن غافل پر زدم ز هر محفل بی تو می کشد کارم عاقبت به رسوایی

از دو رنگی یاران وز فریب عیاران دیدم و چه ها دیدم یک به یک تماشایی

حال من اگر خواهی لاله دارد آگاهی زان که جان او سوزد همچو من زشیدایی

دوباره من درهمایون از سایه خواندم که:

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد چندین ملال از نفس سرد و روی زرد

روزی که جان فدا کنمت باورت شود دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد

و..........

سهام وسط محفل رفت و من ماندم و مهرداد که تا صبح بیدار ماندیم. آه که « چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی»

صبح چهار گاه می طلبد و قطعه «سلام» . سلامی دوباره به خود، که حالا عین زندگی بودیم و شور. شوری که شهنازی اش جامه دران مان می کرد ولیکن در گوشه دل می نهفت.

مهرداد حالا از پیشم رفته و من به دیشب می اندیشم. می دانم که او هم مثل من سرخوش حال دوش است و هیچ گاه بامداد امروز را فراموش نمی کند که سرآخراز بحث عقلی و شکاکیت کامل هردومان به ایمان رسیدیم.

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 1:6 | لینک  | 

حالا که همه عکس حسین درخشان را در وبلاگشان گذاشتند، من هم می گذارم. این عکس مربوط یه همایش اصلاح طلبان و حامیان دکتر معین است که در استادیوم ورزشی دانشگاه تهران بر گزار شد. نفر سمت چپ را هم که احتمالا همه می شناسند دیگر، نادر داودی عکاس و روزنامه نگار است.

                            

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 14:42 | لینک  | 

 

خیلی از دوستان به من اصرار می کردند مصاحبه اکبر منتجبی با احمد بورقانی را که قرار بود در روزنامه وقایع اتفاقیه چاپ شود اینجا بگذارم. وقایع اما دولت مستعجل بود و این مصا حبه در روزنامه شرق چاپ شد. برخی دیگر هم از دلایل سکوت بورقانی از من می پرسیدند و من که البته هیچ وقت سخنگوی بورقانی نبودم ایشان را به این مصاحبه ارجاع می دادم. همه اینها باعث شد تا شما این گفتگو را در پارسی خوان از لحاظ بگذرانید:

اين مصاحبه‌اي است كه قرار آن چهار سال پيش گذاشته شد. سال 80. پس از انتخاب محمد خاتمي در دوره دوم و آغاز بحث خروج از حاكميت توسط عباس عبدي. قرار بود گپ و گفت‌وگويي با بورقاني صورت بگيرد و قسمت‌هايي از آن در روزنامه نوروز- كه يادش بخير- چاپ شود. اما انجام نشد. نوروز توقيف شد. آيينه جنوب آمد، آن هم به شماره 6 نرسيده توقيف شد. «روز نو» هم كه در همان پيش شماره‌‌ها، در نطفه از بين رفت. مانديم تا اينكه «ياس‌نو» به همت محمد نعيمي‌پور درآمد. موضوع را با بورقاني در ميان گذاشتيم. وعده داد اما حرف و قرار نگذاشت. انتخابات مجلس رسيد و ردصلاحيت‌‌ها آغاز شد و بعد تحصن نمايندگان. باز موضوع را يادآوري كردم. صورتش پر از خنده شد كه يعني باشد براي وقتي ديگر. بعد هم پكي به سيگارش زد و گفت كه من روزه سكوت دارم. چله دارم. گفتم خداحافظ تا 40 روز بعد. اين چله‌‌ها يكي يكي آمدند و رفتند تا «ياس نو» هم به محاق توقيف رفت و حالا فقط وقايع اتفاقيه مانده. بالاخره قبول كرد. قرارمان هفته گذشته در دفتر كار او بود. وقتي رسيدم صلاه ظهر بود و داشت نماز مي‌خواند و با خدا عبادت مي‌كرد. منتظر شدم تا ديالوگ عاطفي او با خدا تمام شود. او حالا اگرچه نماينده مردم تهران نيست، اما يك سرمايه اجتماعي است. سرمايه‌هايي كه به اجبار كنار گذاشته شدند.

اكبر منتجبي
monaaki@yahoo.com

               عکس: نادرداودیعکس: نادر داودی

* سؤالم درباره انتخابات مجلس است. درباره پيشامدهاي آن قبلاً بسيار گفته شده اما درباره پيامدهاي آنان. اما اول مي‌خواستم بدانم چرا شما در انتخابات مجلس شركت نكرديد.

من دلايل بسيار زيادي داشتم كه ديگر داوطلب نمايندگي مجلس شوم.

* پيش‌بيني مي‌كرديد كه قرار است چه بر سر اصلاح‌طلبان در بيايد؟

اينكه پيش‌بيني مي‌كردم با اين گستردگي داوطلبان رد صلاحيت شدند، نه، اصلاً چنين پيش‌بيني‌اي نداشتم، بلكه معتقد بودم حوزه‌هايي كه انسان در آنها مشغول به كار هست، گردش نيروها را مي‌طلبد. اين اصلي است كه انسان آن را بايد رعايت كند. ما چهار سال در مجلس بوديم. تلاش‌هايي كرديم آيا موفق بوديم يا نه قضاوتش با مردم است. اما فكر مي‌كردم كه من همه تلاشم را در آن مجلس تا جايي كه در توانم بود به عمل آوردم. بنابراين شايد نيروي ديگري كه جايگزين من شود، بهتر بتواند كار را پيش ببرد.

* فكر مي‌كنيد هركس به اين نتيجه رسيد بايد ترك مسؤوليت كند؟

من از جمله آدم‌هايي هستم كه فكر مي‌كنم بايد هميشه به موقع كناره‌گيري كرد. در عين حال فضاي جامعه هم كه آينده را ترسيم مي‌كرد، به‌گونه‌اي رقم خورد كه مطلوب بود من و امثال من كنار بكشيم.

* تأكيد شما بر «آينده فضاي جامعه» يك نوع پيش‌بيني بود. پس با پيش‌بيني وقوع حوادث آينده كنار كشيديد.

البته انتخابات شوراها و رفتارهايي كه هم محافظه‌كاران و هم مردم انجام دادند مي‌توانست قدرت پيش‌بيني را افزايش بدهد. اما ما تصوري نداشتيم كه ردصلاحيت‌‌ها چنين گسترده باشد. گفتم، اگر به موقع انسان كناره‌گيري نكند بد موقع و بدجور كنارت مي‌زنند. اين در تاريخ قابل مشاهده است. كناره‌گيري من، البته دليل ديگري هم دارد. احساس مي‌كردم در حوزه سياست در ايران جوانمردي روز به روز كمتر مي‌شود. رفتارهاي سياسي در ايران مثل همه جاي دنيا مي‌شود و ما كه در يك فرهنگ عياري و جوانمردي بزرگ شديم، فهم و هضم بسياري از مسائل برايمان دشوار بود. نوع برخوردي كه با نيروهاي سياسي و اتهاماتي كه متوجه آنها مي‌شود و همين‌طور فشارهاي ناصوابي كه افراد با آنها روبه‌رو مي‌شوند، همه نمايانگر اين است كه جوانمردي در سياست ايران در حال رنگ باختن است. قرار نبود اين اتفاقات بيفتد. قرار نبود ما همه اصول اخلاقي را زيرپا بگذاريم.

* اما به نظرم ذات سياست متفاوت از عياري است.

بله. درست است. مي‌گويند در سياست بايد «بسمل» شدن را به جان خريد. وقتي مي‌خواهند قرباني را بكشند، بسم‌الله مي‌گويند. در سياست نيز همين طور است وقتي كسي وارد آن مي‌شود بايد بسمل شدن را بپذيرد. اما به قول احمد شاملو جنگ‌‌ها و كشاكش‌‌ها در حوزه سياست بي‌شكوه است. آدم‌ از اين بي‌شكوهي رنج مي‌برد و مواقعي احساس مي‌كند اگر كنار بكشد بهتر است.

* شما به خاطر اين بي‌شكوهي ترجيح داديد كه از سياست دور بمانيد؟

مي‌داني اين تصور كه انسان بايد هميشه در قدرت و مناصب حكومتي جا خوش كند، تصور غلطي است. چون نوع ارتقاي دانش در كشور، سطح بالاي آگاهي‌هاي عمومي و تقويت مرتب نيروهاي فعال در عرصه‌هاي مختلف كشور به ما اين نكته را ديكته مي‌كند كه دوران مردان بي‌جانشين در حوزه سياست به سر آمده است. يعني اگر كسي فكر كند كه چون جانشين ندارد بايد بايستد، تصور غلطي است و حداقل در حوزه سياست اين تصور جايي ندارد. ما شاهديم كه هر روز چهره‌‌ها و انديشه‌هاي تازه‌اي رخ نشان مي‌دهند. شايد دل كندن از قدرت و لذت فرمان راندن بر زير دست خيلي سخت باشد اما چون دوران مردان بي‌جانشين به سر آمده است بايد هميشه آماده بود تا فضا باز شود و ديگران بيايند. ماندن طولاني در يك منصب ديگر افتخار و ارزش نيست. حتي نشان خبرگي فرد نيست، اين دوران به سر آمده است. افتخار اين است كه كسي بتواند بيايد در حوزه‌اي و حداقل كاري كه انجام مي‌دهد اين باشد كه بدون پرده‌پوشي ايده‌‌ها و حرف‌هاي خود را مطرح كند. در مجلس ششم اين اتفاق افتاد. همه كوشيدند حداقل حرف‌‌ها و ايده‌هاي خود را مطرح كنند.

* شما در ذكر دلايل كناره‌گيري، گفتيد كه در حوزه عمل توانستيم در اين چهار سال كارهايي را انجام بدهيم. مي‌خواستم بدانم چه كاري انجام داديد؟

گفتم تلاش كرديم حداقل حرف‌‌ها و ايده‌هايي را كه با آنها به مجلس آمديم، را بيان كنيم و تا آنجا كه در توانمان بود آن را به مرحله عمل در آوريم. شخص من در حوزه فرهنگ و سياست تا حدودي حرف‌‌ها را زدم و سعي كرديم آنها را به صورت طرح و نظارت، عملي كنيم. از تلاش براي اصلاح‌ قانون مطبوعات...
كه البته همان اول ناكام ماند...
در حوزه سياست هم جرم سياسي و هيأت منصفه و... هم بود. همه تلاشمان را براي تقويت توسعه سياسي كرديم.

* بله اما در عمل هيچكدام به بار ننشست.

چرا. هيأت منصفه تا حدودي شكل گرفت. گرچه آن نبود كه ما مي‌خواستيم. يك هيأت منصفه توافقي با شوراي نگهبان شد. هيأت منصفه پيشنهادي ما، داراي صاحب رأي در محكمه بود، اما اين هيأت منصفه تبديل شد به يك مشاور.

* با اين حال به قول خودتان پاسخ مطالبات فقط در حرف ماند و عملياتي نشد.

قطعاً آن چيزي كه محصول مجلس ششم در در حوزه فرهنگ و سياست بود، نه خواست نمايندگان بود و نه پاسخي به مطالبات جامعه بود. تمام اين طرح‌‌ها و لوايحي كه مطرح شد با سد شوراي نگهبان روبه‌رو شد. حتي لوايح رئيس‌جمهوري كه ايشان آن دو را پس گرفت در حوزه سياست، اينكه رئيس‌جمهوري بيايد و دو لايحه سياسي خود را پس بگيرد كاري بسيار پرمعنا است.

* مي‌خواستم بدانم اين «كناره‌گيري» كه شما مطرح كرديد از مناصب قدرت است يا از سياست؟

كوشش من اين است كه از مناصب حكومتي كنار باشم.

* اين يك حكم است؟

در اينجور مواقع نمي‌شود حكم قطعي صادر كرد كه تا ابد باز نخواهم گشت. قيافه و فيگور گرفتن در سياست معنا ندارد. فكر مي‌كنم الان زماني است كه لازم است من و امثال من در فضاي عمومي جامعه نفسي بكشيم.
اين دوري هم كه گفتم از مناصب قدرت است. اينگونه نيست كه مسائل را دنبال نكنيم.

* درسته اما در يكي ديگر از دلايل كناره‌گيري خودتان گفتيد كه برخوردهاي ناجوانمردانه‌اي با نيروهاي اصلاح‌طلب صورت گرفت. كناره‌گيري از اين منظر آيا انفعال سياسي نيست؟

نگفتم «ناجوانمردانه». گفتم جوانمردانه برخورد نكردند اگر كسي از فكر و انديشه من خوشش نيامد، بايد مبارزه‌اش در حوزه انديشه باشد، نه اينكه وقتي از كسي در حوزه سياست خوشمان نمي‌آيد و با انديشه‌هاي او موافق نيستيم، زماني كه ناتوان از پاسخ دادن انديشمندانه مي‌شويم به سمت پرونده‌سازي برويم و براي او پرونده‌هاي متعدد از مالي تا غيره باز كنيم. كار تلخ، گس و گزنده‌اي كه زيبنده مدعيان اخلاق مداري نيست. بخصوص براي آنان كه در فرهنگ جوانمردانه‌اي بزرگ شده‌اند و دروغ و ريا در بين آنها جايي ندارد پذيرفتن اين رفتار سخت است.

* اين رفتاري كه نام مي‌بريد، آيا عموميت دارد؟ خيلي...

نه. نمي‌توانم حكم كلي جاري كنم. تأكيدم بر جوانمردي در سياست است كه كمرنگي آن پوشيده و قابل پنهان كردن نيست.

* شما در صحبت‌‌ها اشاره كرديد كه جاي مردان سياست خالي نيست، درسته؟

بله. البته اين به آن معنا نيست كه بلافاصله جاي تو، كس ديگري پيدا مي‌شود. اما كناره‌گيري تو، فرصتي را فراهم مي‌آورد كه انسان‌هاي ديگري كه توانمند هستند، به ميدان بيايند.

* اين كناره‌گيري يك تاكتيك است؟

بگذار من يك مثالي بزنم آقاي عبدالرحيم جعفري مدير سختكوش و موفق انتشارات اميركبير در خاطرات خود كه اخيراً منتشر شده مي‌نويسد يك رمان‌نويس روسي هست به نام «لئونف» كه رماني به نام جنگل روسيه دارد. اين رمان دو شخصيت دارد: يكي از آنها استادي است كوشا و فعال دانشگاه كه طبيعت‌‌شناس است و ديگري نيز استاد دانشگاه است اما نه فعال است و نه كوشا. فقط منتقد است. استاد فعال مرتباً در جنگل مطالعه مي‌كرد و نتيجه تحقيقات خود را تهيه و آنها را مي‌آورد و در تريبون‌هاي عمومي مطرح مي‌كند اما استاد غيرفعال، فقط نشسته نتايج تحقيقات استاد فعال را نقد مي‌كند و او را مورد شماتت قرار مي‌دهد.
به همين خاطر او هميشه بدترين حملات را به استاد فعال مي‌كند و هميشه هم مورد حمايت‌هاي مختلف قرار مي‌گيرد حتي به او مدال مي‌دهند. در حالي كه استاد فعال با تمام اين سختي‌‌ها و طعن و لعني كه به او مي‌شود، به كار خود ادامه مي‌دهد و اصلاً توجهي نيز به استاد غيرفعال ندارد. تا اينكه نهايتاً يك روز خسته مي‌شود و مي‌برد. مي‌گويد من ديگر نه كاري انجام مي‌دهم و نه تحقيقي. ببينم اين آقا حرف ديگري خواهد داشت. وقتي اين‌طور مي‌شود،‌استاد غيرفعال و غيركوشا به دست و پا مي‌افتد كه اگر اين استاد فعال چيزي ننويسد، تحقيقي ارائه نكند، فاجعه‌اي براي او رخ خواهد داد. او ديگر چگونه بايد انتقاد كند؟ و به چه چيز؟ و اصلاً حقوق و درآمدش را از كجا در بياورد و ديگر اينكه چگونه ابراز وجود كند. پس به شدت به دست و پا مي‌افتد تا اين استاد فعال را دوباره به عرصه تحقيق و عمل برگرداند. اين مي‌تواند تشبيهي براي جامعه ما باشد. به اين اتفاق بايد در جامعه خود توجه كنيم. ما اصلاح‌طلبان حداقل طي هفت سال اخير حرف‌‌ها و ايده‌هايي را مطرح كرديم.
بر جامعه مدني و قانونگرايي تأكيد كردند و برنامه ارائه دادند. اما طرف مقابل از ابتدا شروع به حمله كردن به ديدگاه‌‌ها كرد و فقط انتقاد نمود. هيچ طرح و برنامه‌اي هم ارائه نداد. شدند آن استاد غيركوشا و غيرفعال. نظر من اين بود كه در انتخابات مجلس هفتم غالب شخصيت‌هاي برجسته اصلاح‌طلبان نبايد ثبت كنند. اجازه مي‌دادند ديگران به صحنه بيايند و اگر شوراي نگهبان اجازه مي‌داد، فعاليت نمايند. ولي صاحبان فكر و انديشه ثبت نكنند. بنشينند و ببينند كه جناحي كه مرتب ايراد و انتقاد كرده است در عرصه عمل چه حرفي براي گفتن دارد.

* خوب اين اتفاق افتاد. حالا محافظه‌كاران اكثريت مجلس هفتم را دارند.

بله، اما نه در يك رقابت برابر و انتخابات عادلانه. بلكه در يك انتخاباتي كه رؤساي دو قوه كشور صريحاً گفتند براي 190 كرسي مجلس از قبل تعيين تكليف شده است. الان دو قوه در دست نيروهاي منتقد اصلاحات است.

* بله. سؤالم در خصوص مردان بزرگ بي‌جانشين نيستند، از زاويه ديگري بود. شما اگر به اين گفته اعتقاد داريد، چرا در انتخابات دوره دوم رياست جمهوري خاتمي فعال بوديد؟ من خاطرم هست كه حتي ستاد انتخاباتي تشكيل شد و شما عضو پرجنب‌وجوش اين ستاد بوديد.

(مكث) من از معدود آدم‌هايي بودم كه به شدت با نامزدي مجدد ايشان مخالف بودم. تصور مي‌كردم اگر خاتمي نامزد انتخابات نمي‌شد شايد وضعيت بسيار متفاوت بود.

* اين مخالفت را به خود آقاي خاتمي هم گفتيد؟

من به ايشان هيچ موقع نگفتم. ولي مجموعه دوستاني بوديم كه نظر مشابه‌اي داشتيم كه يكي از ما نظرات را به ايشان منتقل كرد.

* آيا اين همان عملياتي كردن تئوري خروج از حاكميت بود؟

نه. ما اصلاً بحث خروج از حاكميت را نداشتيم. معتقد بوديم كه كس ديگري بايد در عرصه رقابت و انتخابات رياست جمهوري حاضر شود.

* چرا؟

چون به نظر ما، آقاي خاتمي با اين ويژگي‌هايي كه دارند مطلوب بود كه در دوره جديد نامزد نشوند. يا از ميان اصلاح‌طلبان كس ديگري در صحنه حاضر شود و يا اگر كس ديگري حاضر نشد...

* آن موقع همين بحث «مردان سياست بي‌جانشين نيستند» مطرح بود يا موضوع ديگري داشتيد؟

تصورمان اين بود كه عرصه در آينده براي خاتمي بسيار تنگ خواهد شد و امكان تحقق برنامه‌هاي ايشان فراهم نمي‌شود. تا همين جا كه آقاي خاتمي صادقانه تلاش كرده و برنامه‌هاي خود را ارائه داده است، براي همين دوره اول كفايت مي‌كند.

* اما با اين حال آقاي خاتمي آمد و شما علي‌رغم مخالفت، در ستاد ايشان فعال شديد.

به علت اينكه اكثريت مجموعه نيروهاي اصلاح‌طلبان، نظر مخالف ما را داشتند و طبيعتاً ما بايد نظر جمع را مي‌پذيرفتيم و به همين علت نيز در ستاد ايشان فعال شديم. اين مزه دموكراسي است. اگر مخالف چيزي بودي ولي جمع نظر ديگري داد، بايد بروي و بكوشي صادقانه كار كني. اين از محاسن دموكراسي است.

* بعد از انتخابات مجلس، اصلاح‌طلبان تقريباً به دو شاخه تقسيم شدند. عده‌اي معتقدند يا بايد كناره‌گيري كرد و سكوت، عده‌اي نيز برخلاف آنها معتقدند بايد ماند و فعاليت كرد. حالا اين دو شاخه زيرمجموعه مختلفي دارد. قطعاً شما از طيف اول هستيد و برخي نيز به مانند شما، چنين تصميمي گرفتند. به نظر شما در افكار عمومي اين كناره‌گيري، تعبيرش اين نيست كه افراد ذكر شده به علت عدم پرداخت هزينه سياسي ترك مسؤوليت مي‌كنند و جنبش اصلاحات ديگر هيچ بردي نخواهد داشت و به اتمام رسيده است؟

نه، جنبش اصلاح‌طلبي در درون جامعه ما نهفته بود. مردم با رأي به خاتمي آن را عيان كردند. اين جنبش و مطالبات مردم همچنان جاري است و متوقف نشده است. مردم براي بيان مطالبات خود باز به دنبال راه و نماد ديگري خواهند بود. ممكن است اين راه و نماد، خارج از جريان رسمي جاري در كشور باشد، خارج از دايره اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران. جريان سومي كه ممكن است رخ دهد و بتواند آن را نمايندگي كند. اصلاحات تمام شدني نيست. بپذيريم كه مطالبات مردم همچنان جاري است. هر كس نيز مي‌كوشد به نوعي با اين مطالبات برخورد كند. يكي فكر مي‌كند با سكوت كردن در قبال مطالبات، بهتر بتواند آنها را محقق كند. ديگري با جراحي خواسته‌هاي مردم، كمك به تحقق آنها مي‌كند. اما اصل را نبايد فراموش كرد كه مردم خواست و مطالباتي دارند و هر حكومتي نيز سر كار باشد، مردم به نوعي آن خواست‌ها و مطالبات را بيان مي‌كنند. عموماً نيز براي تحقق مطالباتشان تلاش مي‌كنند رفتاري از خود نشان دهند تا آن خواست‌ها برآورده شود. به عنوان مثال اگر مردم در انتخابات شوراها در شهرهاي بزرگ شركت نكردند به اين دليل بود كه مي‌خواستند پاسخي بدهند مبني بر اينكه مطالباتشان برآورده نشده است و البته اين پيام را نيز بفرستند كه آيا گروه بعدي متوجه اين ديالوگ خاص مي‌شود يا خير.

* شما با گروه‌هاي سياسي در اين چند سال تعامل به خصوصي داشتيد. مي‌خواستم بدانم بعد از اين كناره‌گيري، اين فعاليت‌ها نيز متوقف مي‌شود يا اينكه نه همچنان ادامه خواهد داشت؟

من جزو افراد خاكشير مزاج هستم كه عضو هيچ گروه سياسي و حزبي نيستم. اما تقريباً با همه گروه‌ها به نوعي يك مراوده و نشست و برخاستي دارم و سعي مي‌كنم آنچه از دستم برمي‌آيد، كمك كنم. در حوزه مطبوعات البته اين كمك‌ها بيشتر است. من عضو هيچ نشريه و روزنامه‌اي نيستم اما اگر هر نشريه و روزنامه‌اي فكر كند كه من كاري از دستم برمي‌آيد و مي‌توانم باري از دوش آنها بردارم، مضايقه نمي‌كنم. در حوزه مطبوعات برخلاف حوزه سياست، محدوديت سياسي ندارم. حتي نشرياتي كه ممكن است به لحاظ فكري با من همخواني نداشته باشند اما چون به توسعه كيفي و كمي مطبوعات اعتقاد دارم، هيچ كوتاهي براي كمك به آنها نمي‌كنم. درسردر دفتر كارمان اين جمله ابوالحسن خرقاني را نصب كرديم كه هر كس از اين در درآيد نانش دهيد و از ايمانش مي‌پرسيد چه آن بنده كه در پيشگاه خدا به جان ارزد، مسلماً بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

* خوب الان كه رسماً از مناصب قدرت كناره‌گيري كرديد و عضو ثابت روزنامه و نشريه‌اي نيستيد، به چه كاري مشغوليد؟

من قبل از مجلس ششم و حتي قبل از معاونت مطبوعاتي در حوزه كتاب، فعاليت مي‌كردم گاهي مواقع چيزهايي مي‌نوشتم و در مطبوعات چاپ مي‌شد. منتها معمولاً بدون ذكر نام. الان نيز گاهي مشغول ويراستاري كتاب هستم و گاهي مطالبي براي مطبوعات مي‌نويسم. اخيراً نيز آخرين كاري كه انجام دادم، كتابي به اسم «نيايش» بود كه مجموعه گفتارها و نوشته‌هاي مهاتما گاندي است.

* فكر نمي‌كنيد خالي شدن عرصه سياست از سرمايه‌هاي اجتماعي، ناگهان منجر به به وجود آمدن گودال‌هاي عميقي گردد كه پر كردن آنها زمان بسياري ببرد؟

نه، من چون باورم اين نيست، اصلاً تصور نمي كنم كه اين عرصه خالي بماند. شما خودتان نگاه كنيد به حوزه مطبوعات. چقدر نيروي جوان و كارآمد در حال تولد هست. ستون‌نويس شده از يا گزارش‌هاي جذاب مي‌نويسند، حتي نقد مي‌كنند و مطالب تازه را بيان مي‌كنند.

* با اين حال عرصه سياست قابل قياس با مطبوعات نيست. سياست تجربه‌اي متفاوت است.

بله، اما ما بايد تجربه و اندوخته‌هايمان را با اخلاص تمام در اختيار همه قرار بدهيم. اين آمادگي نيز وجود دارد. در عين حال در دولت آقاي خاتمي اتفاق خوبي نيز رخ داد و آن اينكه از نظرات كارشناسان به عنوان مشاور و... استفاده مي‌شود.

* اما شخص آقاي خاتمي به نظرم چنين نمي‌كنند. مدتي پيش خبردار شدم كه چند سالي است آقاي خاتمي به مشاورين ارشد خود مراجعه نمي كنند و حتي برخي تأكيد داشتند اين جنبش اصلاح‌طلبي نيز از اين زاويه ضربه خورد كه رئيس‌جمهور خودش را بي‌نياز از بدنه و مشاوره‌هاي آن ديد. زماني سعيد حجاريان مشاور خاتمي بود يا امثال او، اما...

آقاي حجاريان كه استثناء است چون مشكل جسمي دارند اما تا جايي كه من مطلع هستم...

* نه، نظرم شخص نيست. به هر حال حجاريان به گفته خود شما در ابتداي صحبت تنها كسي است كه صاحب ايده و فكر است و تئوري‌پردازي مي‌كند...

به نظرم آقاي خاتمي هنوز خيل عظيم مشاورين خود را دارند...

* دارند اما از آنها استفاده نمي‌كنند.

خب، سبك‌هاي كار متفاوت است. زماني آقاي ابطحي رياست دفتر خاتمي را داشت. نوع بهره‌گيري از مشاورين خيلي عام‌تر و وسيع‌تر بود. اما بعد از ايشان، مهندس خاتمي آمد و من اطلاع دارم كه همچنان جلسات مشورتي برقرار است منتها شايد طيف افراد متفاوت يا محدودتر شده‌اند. اما اصل مشورت‌گيري همچنان پابرجاست. بله زماني كه ابطحي رئيس دفتر بود مثلاً شخص من بيشتر در دفتر رئيس‌جمهوري در جلسات مشورتي، شركت داشتم. اما بعد رفتيم مجلس و از اين جلسات محروم شديم. به همان نسبت نيز دستگاه‌هاي اجرايي نيز از نظرات مشورتي كارشناسان استفاده مي‌كنند.
اما به هر حال اين بهره‌گيري و استفاده آنچنان نيست كه بتوان از تمام اين سرمايه‌ها استفاده كامل برد.
البته افراد در حاشيه نشسته مثل من، خيلي كم هستند. برخي از دوستان و شايد غالب آنها در دستگاه‌هاي مختلف مشغول به كار شدند. برخي از دوستان نيز در صدد هستند نهادهايي را در حوزه بخش خصوصي طراحي كنند تا بتوان اين تجارب را انباشته، آناليز و مكتوب و سپس از آنها استفاده كنند. اين كارها در شرف انجام است.

* به عنوان سؤال آخر مي‌خواستم بپرسم، مي‌توانيد فهرست‌وار به من بگوييد ضعف‌هاي جنبش اصلاحات چه بود.

اين يك بحث مفصل است.

* بله. اما بسيار گفته شده يا درباره آن حرف زدند. فقط نظر شما را مي‌خواستم كه فهرست‌وار اشاره كنيد.

در حال حاضر تمايلي براي ورود به اين بحث ندارم و نمي‌خواهم پاسخي به آن بدهم.

* پرهيز مي‌كنيد؟

كاملاً. چون به نظرم هنوز جواب دادن به آن زود است.

* چرا؟

بايد كساني كه در اين حوزه تخصص‌شان جامعه‌شناسي است وارد شوند. آنها بايد مطالعه كنند و جواب بدهند.

* بالاخره بايد داشته‌هايي براي مطالعه وجود داشته باشد. وقتي شما كه در بطن برخي وقايع بوديد، صحبت نمي‌كنيد...

الان صحبت كردن فقط يك زنجموره بي‌ثمر هست. دردي هم دوا نمي‌كند.

* حداقل سرفصل‌هاي آن كه مشخص مي‌شود.

من هنوز به يك جمع‌بندي كامل نرسيده‌ام. در عين حال من اصلاً معتقد نيستم كه جنبش اصلاح‌طلبي در ايران شكست خورده است. من چنين باوري ندارم.

* ولي توفيقي پيدا نكرد

اين طبيعي است كه يك جنبش به توفيق كامل دست پيدا نكند.

* حتي انتظاراتي را كه از او بود، برآورده نكرد. حتي به حداقل شعارهاي داده شده هم نرسيد.

مثلاً؟

* قانون مطبوعات كه يكي از شعارهاي شما بود و به هيچ كجا نرسيد. حتي پس از وقايع رخ داده درباره آن، مي‌بينيم كه در طول چهار سال گذشته هيچ نماينده‌اي ديگر سمت مطرح كردن دوباره آن نرفت. در حالي كه شما بهتر از هر كس مي‌دانيد كه چه گذشت و چه نگذشت و چقدر مطبوعات از بابت نبودن آن لطمه ديدند.

اتفاقاً سر قانون مطبوعات نمايندگان مكرر آن را بيان كردند. فكر كنم 5 مورد ما مجدداً اصلاحيه برديم.
بله. اما تنها در حد تغيير يكي دو تا از ماده. نه تغيير كلي آنكه در ابتدا منظور بود و شعار داده شد.
بله. من هم به همين دليل مي‌گويم تمايلي ندارم فعلاً درباره اصلاحات و مشكلات آن سخن بگويم. بايد ابتدا به يك جمع‌بندي كامل برسيم.

* اين جمع‌بندي تا چه زماني قرار است انجام شود؟ و مگر اصلاح‌طلبان زماني دارند؟ آنها لحظه به لحظه، روز به روز به انتخابات رياست جمهوري نزديك مي‌شوند. با چه داشته‌هايي مي‌خواهند به اين انتخابات بپردازند و سازماندهي كنند؟

طبيعتاً اصلاح‌طلبان وقتي بخواهند در انتخابات رياست جمهوري شركت كنند، تمام اين بحث‌ها را انجام مي‌دهند. قطعاً آنها سفارش مطالعه داده يا مي‌دهند و علمي‌تر از آنچه به نظر مي‌رسد، اين موضوعات را دارند بررسي مي‌كنند تا نقاط قوت و ضعف روشن شود. از ديگر سو بيان سرفصل‌هاي عدم تحقق برنامه‌هاي اصلاح‌طلبان الان مشكلي را برطرف نمي كند بلكه ممكن است باعث دامن‌زدن به بحث‌هايي شود كه ما را از مسير اصلي منحرف كند. اما نكته مهم اين است كه توفيق‌ها انكار ناشدني است.گسترش و تقويت آگاهي‌هاي عمومي و همين طور آگاهي مردم به حقوقشان، بيانگر توفيق اصلاحات است. الان همه فهميدند كه صاحب حق هستند. حق دارند سؤال كنند. حق دارند مسائل خود را مطرح كنند و در قبال خدمتي كه به جامعه مي‌دهند، از جامعه خدمت بخواهند.

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 1:16 | لینک  | 

این روزها هنوز در بی حسی به سر می برم. خیلی نای نوشتن ندارم. فعلا این یادداشت را از پناه داشته باشید تا بعد:

... تصورش را بکنيد گروهی از روزنامه‌نگاران بيکارشده دور هم جمع شوند و با هم يک موسسه اتومبيل کرايه راه بی‌اندازند. چه شود!!!

چه از نظر تبليغی، به عنوان يک اعتراض مسالمت‌آميز و چه از نظر اقتصادی کاملا مقرون به صرفه است.

بنا بر سليقه مشتريان برايشان می‌شود راننده فرستاد: يکی علاقه‌مند بحث‌های سياسی است، وقتی از آژانس ماشين بخواهد می‌شود مثلا برايش محمدجواد روح يا آرش غفوری را می‌فرستيم. يا اينکه اقتصادی‌کار است و بهمن احمدی اموئی يا آرش حسن‌نيا را می‌فرستيم. يکی دلش گرفته و می‌خواهد کمی شاد شود، نوبت اميرمهدی ژوله است. کاريکاتوريستها هم طرفداران خاص خود را دارند، مثلا هادی حيدری را برای رساندن آنها تا مقصدشان می‌فرستيم تا در پشت چراغ قرمزها و در ميانه ترافيک، کاريکاتور چهره مسافرشان را بکشند و...

    اصل یادداشت

                                                                                                              

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 0:44 | لینک  | 

فقط داره خبر های بد می رسه. اوضاع به شدت فجیعه. اکثر حوزه ها احمدی نژاد جلوست. آمار رسمی وزارت کشور تا ساعت ۱:۱۵ از این قرار است:

تا اين لحظه:
كل آرا شمارش شده:174001
هاشمي: 95702
احمدي نژاد: 75479
باطله 2820

امروز در مدرسه مدنی میدان منیریه بازرس بودم. خواهرهای هیات نظارت صبح که رسیدیم حوزه غافلگیر شده بودند. هفته قبل فقط ۳ بازرس از وزارت کشور در مقابل ۸ ناظر شورای نگهبان فعالیت می کردند. اما این بار ۷ به ۷ بودیم هرچند بعد از ظهر یکی به آنها اضافه شد. در مجموع شعبه آرامی بود بود و مشکل خاصی به وجود نیامد. اما این بی سیم سربازی که کنار ما بود دایم خبر از درگیری می داد.

علی میرباقری بازرس ویژه انتخابات هم چند ساعتی بازداشت بوده. در قم ۵۵ تخلف انتخاباتی مشاهده شده. در نارمک هم ظاهرا یکی از صندوق ها باطل شده. در شهرک شهید محلاتی هم خبر از تقلب می دهند.

کیهان سرمست از پیروزی ظاهرا تیتر فردای ( امروز) خود را اینگونه انتخاب کرده است: "ملت کار را تمام کرد".

نتایج رای گیری در شعبه مدرسه مدنی:

آرای ماخوذه: ۱۵۰۱ رای                                                                                                             احمدی نژاد: ۸۴۴ رای                 

هاشمی: ۶۱۷ رای                                                                                                                 باطله: ۴۰ رای                        

نتایج آرای شعبه مدرسه توحید:

آرای ماخوذه: ۱۰۰۴ رای           احمدی نژاد: ۶۰۸          هاشمی: ۳۷۸          باطله: ۱۸

آخرین خبر به نقل از وبلاگ پناه:               

بچه های مستقر در وزارت کشور خبر از پايان شمارش آرا و پيروزی احمدی ‌نژاد با ۱۵ ميليون رای در مقابل هاشمی ۱۰ ميليونی داده اند...

به مسئولان ستاد انتخابات وزارت کشور توصيه شده است که برای جلوگيری از به خيابان ريختن مردم و شلوغی احتمالی در اعلام قطعی نتايج دست نگه دارند. گويا مسئولان امنيتی، ايجاد چنين فضايی را پيش‌بينی کرده اند.

                          

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 2:30 | لینک  | 

پناه در وبلاگش مطلبی نوشته با عنوان "نامه ای به هاشمی در آخرین ساعت ها" با اصل مو ضوع موافقم اما کاش زودتر از اینها می نوشت تا بقیه هم بتوانند همراه شوند.
نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 12:44 | لینک  | 

این هم عکس خودم در همایش حامیان معین. نادر داودی عکاس و روزنامه نگار زحمت گرفتن آن را کشیده. خیلی ازش سپاسگزارم.

                        

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 23:49 | لینک  |