نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست
درج عطا شد پدید غره دریا رسید
صبح سعادت دمید صبح چه نور خداست
صورت و تصویر کیست این شه و این میر کیست
این خرد پیر کیست این همه روپوشهاست
چاره روپوشها هست چنین جوشها
چشمه این نوشها در سر و چشم شماست
در سر خود پیچ لیک هست شما را دو سر
این سر خاک از زمین وان سر پاک از سماست
ای بس سرهای پاک ریخته در پای خاک
تا تو بدانی که سر زان سر دیگر به پاست
آن سر اصلی نهان وان سر فرعی عیان
دانک پس این جهان عالم بیمنتهاست
مشک ببند ای سقا مینبرد خنب ما
کوزه ادراکها تنگ از این تنگناست
"مولانا"
نمی دانم این قصه چطور شروع شد... راه دشوار می نمود...مصائب و مرارت ها کم نبودند...گذرنامه، ویزا، نامه اشتغال به تحصیل، نظام وظیفه شلوغ و در هم بر هم، اداره پست و ... همه اینها اما به سرعت گذشت. باید می رفتم...تو گویی راه برگشتی نبود... خلاصه که امروز راهی کربلا می شوم... بیش از این نمی توانم بگویم...همه را در یاد خواهم داشت...
حلال کنید
گئورگ زيمل از جمله جامعهشناساني است كه او را در شمار بنيانگذاران اين رشته آوردهاند و ضمنا او را نخستين جامعهشناس مدرنيته ميدانند.
زيمل در سال 1858 در برلين و در خانوادهاي كه به طبقه بالاي متوسط جامعه تعلق داشت به دنيا آمد. خانهاي كه او در آن ديده به جهان گشود در تقاطع دو خيابان اصلي كه در عين حال شلوغ ترين خيابانهاي شهر نيز بودند، يعني خيابانهاي فردريش و لايپزيك قرار داشت. زيمل از يهوديت به مسيحيت گرويد كه البته همين گرويدن به مسيحيت بعدها برايش مشكلات فراواني به وجود آورد و با جريان هميشگي يهوديستيزي مواجه شد.
او اولين تز دكتراي خود را در سال 1880 ارائه كرد كه مورد قبول واقع نشد. يكي از استادانش اظهار نظر كرده بود كه <اگر بيش از اين او را در اين جهت تشويق نكنيم، خدمت بزرگي در حقش كرديم> ولي زيمل با وجود اين ناكامي ايستادگي كرد (ريتزر 1382.) و در سال 1881 به درجه دكتراي فلسفه دست يافت.
ادامه مطلب
ادامه عکس ها را در نوروز ببینید
پنجاهمين شب از شبهاي مجلهي بخارا روز سهشنبه دوم مرداد ماه به "منوچهر احترامي" اختصاص يافته بود.
در اين شب غلامعلي لطيفي، رويا صدر، گيتي صفرزاده، كامبيز درمبخش، هوشنگ مرادي كرماني و سيد عبدالجواد موسوي درباره احترامي سخنراني كردند.




