روزها گویی همه رنگ و بوی احمد بورقانی دارد. از زمان هجرتش تاکنون نزدیک 100 روز می گذرد. پیرامون شخصیت، منش سیاسی، ویژگی ها و سجایای اخلاقی او بسیار نوشته اند و اینجا دیگر مجال تکرار نیست. پنج شنبه گذشته انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از احمد بورقانی و 4 روزنامه نگار دیگر تقدیر کرد و قلم طلایی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات نیز به زنده باد بورقانی اهدا شد. همانجا و در متنی که به برای سخنرانی به این مناسبت آماده کرده بودم، اشاره کردم که ای کاش از احمد بورقانی که به حق او را معمار توسعه مطبوعات مستقل خوانده اند زودتر قدردانی می شد؛ هرچند او بی نیاز از هر تقدیر و تشکری بود و صرفا به آنچه عقیده داشت عمل می کرد، اما در هر حال در هیاهوی دادگاه های رنگارنگ و بحبوهه بازجویی های مختلف مراسمی از این دست می توانست مرهمی هرچند اندک برای خاطر پریشانش باشد.
ادامه مطلب

ادامه عکس ها در باران

امروز كه با گذشت 90روز از ايستادن قلب پدرم به جاي جديدِ پدر در قلبم خو ميگيرم، بيش از گذشته به او احساس افتخار ميكنم و ميبالم.
قطعا بايد از همه آنها كه با حضورشان، پيامشان و با حزن آميخته در گفتهها و نوشتههايشان هر يك به نوعي و از نگاهي به «قدر»داني از پدرم پرداختند، تشكر كنم.
اين روزها حس جديدي را تجربه ميكنم. هر صبح كه از خواب بيدار ميشوم حضور پررنگ پدرم را در گوشهگوشه زندگيام حس ميكنم. نه اينكه در خاك شدنش را نپذيرفته باشم. بلكه تازه متوجه وجوهي از زندگي آدمها ميشوم كه جاويد است و ميتواند براي هميشه عشق بپراكند و مهرباني.
ادامه مطلب

به پدرم كه همه عشق بود و عشق و عشق...
بیا تا قدم بر موج دریا زنیم
به وقت باران باز دل به دريا زنيم...
***
بهار را تماشا کن
رقص مستانه برگ
در نوازش بی دریغ باد
چرخش پرستو به بانگ عاشقانه اقاقي
بگذار تا دل بیاموزد
رنگ شادابی
اگر خزان،
تو را زرد خواستهست
وگر موسم برف،
تو را سرد ساختهست
بيا تا دل را سراسر كلبه نور كنيم
كه اينك
بهار،
به بنفشه سلام ميدهد...
۷ فروردین ۸۷

