تبليغاتX
پارسی خوان - محمد محمدی گرگانی به زندان نمی رود
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

        شیخ عبدالله نوری، محمود حجتی، عطریانفر و قوچانی

بیماری افراد در جامعه ما گرچه برخی تلخی ها را با خود همراه دارد اما شیرینی آن هم کم نیست. عیادت از بیماران و حرف و گپ در جریان عیادت که همه می کوشند عمدتاً مثبت و شاد سخن بگویند از جمله جنبه های شیرین ماجراست.

از روزی که پدرم به منزل آمده محبت ها همچنان به سوی ما سرازیر است و معمولاً جمعی از دوستان و اقوام به عیادت پدر می آیند و در جریان همین دید و بازدیدها با توجه به اینکه محدودیت های جاری در بیمارستان هم وجود ندارد قصه های شیرین و شادی نقل می شود که در مواقعی انسان از خنده روده بر می شود.

امشب (شنبه شب) آقایان عبدالله نوری وزیر اسبق کشور، محمود حجتی وزیر سابق جهاد کشاورزی، محمد عطریانفر معاون اسبق وزیر کشور، محمد قوچانی سردبیر شرق، علی خدابخش از مدیران ارشد شرق، هادی محسنی نیا از دیپلمات های وزارت خارجه، خانم مژگان محسنی نیا از مسئولان انجمن MS و حمید هوشنگی معاون اسبق خبرگزاری جمهوری اسلامی آخرین گروهی بودند که به عیادت پدر آمدند.

آقای خدابخش بلافاصله برای آنکه فضای شاد و شیرین را بر جلسه حاکم کند، شوخی و نقل حکایات خنده آور را شروع کرد و حسابی همه را خنداند. اما خبری که در نشست امشب دوستان پیگیری می کردند مساله صدور حکم قطعی ۴ ماه زندان برای دکتر محمد محمدی گرگانی نماینده اسبق مجلس و استاد فعلی دانشگاه علامه طباطبایی بود که با پرس و جو مشخص شد که آقای هاشمی شاهرودی دستور توقف اجرای حکم را داده است. این خبر را عمادالدین باقی که تلفنی با آقای نوری و پدرم صحبت کرد به اطلاع جمع رساند.

با توجه به شخصیت متین و موقر و منطقی دکتر محمدی گرگانی که انسان نمی تواند باور کند چگونه کسی قادر است به خاطر اظهار نظر یا امضاء نامه ای در دفاع از حقوق مردم او را به حبس محکوم کند، همه از شنیدن این خبر خوشحال شدند.

قبل از این امروز میزبان جمعی از اقوام بودیم. یکی از خویشاوندان متدین ما که تصور می کنم نوز هم از دیدن رادیو تلویزیون ابا دارد برای اینکه در دل بیمار ادخال سرور کند عذرخواهی ها می کرد که دیر آمده و نتوانسته به موقع در بیمارستان حاضر شود و علت آن را تلاش برای اجاره "بز معروف" ذکر می کرد. ایشان در ادامه نقل کرد که مومنی دید در محله شان تشییع جنازه باشکوهی در جریان است. جلو رفت و پرسید مرحوم کیست؟ گفتند مرحومه است و نه مرحوم و مادر زن حاجی حسین خباز است که به شاخ آن بز مرده است و بعد بزی را نشان دادند که پیشاپیش جمعیت در حرکت بود.مومن گفت می شود این بز را یک روز قرض کنم؟ گفتند: کجای کاری، این همه جمعیت برای تشییع آن مرحومه نیامده اند بلکه آمده اند برای بردن بز نوبت بزنند. و قوم ما ادامه داد که خلاصه من چند روزی است که میزبان مادر زنم هستم و هر روز نیز در پی بز، اما توفیق حاصل نشد و امروز دیدم بیش از این نباید اتلاف وقت کنم و به عیادت آمدم!

باری لطف دوستان همچنان شامل حال ماست و خلاصه شب نشینی های دلچسبی داریم.

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 23:45 | لینک  |