تبليغاتX
پارسی خوان - 16 آذری متفاوت، سقوط هواپیما و ...
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

۱۶ آذر امسال آلوده شد و دانشگاهایمان را بر رویمان بستند نا صدایمان در گلو خفه شود. نزدیک ساعت ۱۲:۳۰ رسیدم جلوی سردر دانشگاه تهران. حدود ۲۰۰ نفری جمع شده بودند و اکثرن مشغول گپ زدن با یکدیگر بودند. نیروی انتظامی کاملن فعال بود، نکته جالب این بود که سربازی دیده نمی شد و همه از افسران درجه دار بودند. یک نفر دایم از همه عکس می گرفت. یک سرهنگ نیروی انتظامی که عینکی دودی به چشم داشت و ظاهرن رئیس هم بود، چندوقت یکبار جایی می ایستاد و بچه ها دورش حلقه می زدند و با او صحبت می کردند، می گفت با سردار طلایی صحبت کرده و او هم در حال رایزنی است و بزودی در را باز می کنند. پیدا بود که فقط می خواست وقت بگذرد. عده ای چند بار دست زدند و چند بار هم چیز هایی با صدای بلند گفتند که نفهمیدم. برخی از دانشجویان آنارشیست که نشریه ای با نام آتش منتشر میکنند به در دانشگاه تکیه داده بودند، چند بار دیگر در جاها مختلف زیارتشان کرده بودم و این بار هم مثل همیشه تنها به دنبال جنجال و سروصدای بیخودی بودن. یکی از آنها که جلوی در دانشگاه را با کنار ساحل اشتباه گرفته بود، روی زمین دراز کشیده بود و سیگار می کشید! ۱ ساعتی بودم و بعد از آن که دیدم سرهنگ کمی احساس خطر کرد و به بقیه نیروها بی سیم زد من هم احساس خطر کردم سوار ماشین شدم. خیابانهای اطراف دانشگاه را دور می زدم. وقتی می آمدم دو مینی بوس در خیابان قدس پارک شده بود، تعدادشان ۶ تا شده بود. نیروهای ضد شورش هم مستقر شده بودند. دری که در خیابان ۱۶ آذر گشوده می شود باز بود و لباس شخصی ها و داخل می شدند. ساعت دو که برای آخرین بار از جلوی دانشگاه رد می شدم هیچ کس را ندیدم و فقط چند پلیس قدم می زدند!

پرستو نوشته دو دختر دانشجو ربوده شده اند و خبری از آنها نیست. بسیج دانشگاه تهران هم برنامه بمناسبت روز دانشجو داشته با حضور رحیم پور ازغدی. اگر کسی خبری از برگزاری این مراسم دارد مرا هم در جریان بگذارد.

خبر سقوط هواپیما واقعن ناراحت کننده بود.این بار اصحاب خبر و روزنامه نگارانی که در حالت عادی از کمترین درصد امنیت شغلی برخوردار هستند، در آتش بی خردی سوختند و فرصت نکردند قبل از مرگ برای آن آماده شوند. هواپیمایی که مخصوص ترابری است و بیشتر کاربردش مربوط به امور نظامی است، هواپیمایی که گفته اند فاقد جعبه سیاه بوده است، هواپیمایی که گفته اند خلبانش جوان بوده است و ناشی و ...به قول علی خدا را شکر می کنم که يک سی ۱۳۰ ديگر هم سقوط کرد! هواپیمایی که متعلق به ۳۰ سال پیش است.  ساعتی پیش ضرغامی را در شبکه خبر دیدم که از شهادت سخن می راند و از اینکه اینها (خبرنگاران) فداییان نظام بودند و خداوند این مقام را به آنها اعطا کرده است و به جای اینکهمرگ سراغ آنها رود آنها به استقبال مرگ شتافتند! راستی چه زیباست این شهادت که برای همه چی آماده اش را داریم تا از  اشتباهاتمان فرار کنیم. پرستو پیشنهاد داده تا در انجمن صنفی مان جمع شویم و اعتراض کنیم.آسیه، آزاده، لیلا و محبوبه هم با تمام انتقادها موافقت چنین پیشنهادی هستند. من هم خیلی دل خوشی ندارم از این جمع شدن ها، به هر حال اعتراض، اعتراض است و شنیده می شود(؟)

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 18:50 | لینک  |