رفیق دیگر زبان به پاسخگویی گشوده است. اول از همه دعوتتان می کنم نظری را که مرقوم فرموده اند از خاطر بگذرانید تا بدوا در جریان عوالم ایشان قرار بگیرید. شاید در اینجا باید دست به تفکیک عوالم متفاوت(compartmentalization) زنیم. مولانا می گوید:
چونکه با کودک سر و کارم فتاد هم زبان کودکان باید گشاد
البته خطا نکنید، این واژه "کودک" خدای نکرده متضمن توهینی نیست. هنگامی که با کودکان صحبت می کنیم به زبان خودشان سخن می گوییم. سخن گفتن با آنها بدین معنا نیست که کلمات را ناقص ادا کنیم. بلکه به این معناست که در حیطه فهم آنان سخن بگوییم. وارد دنیایشان شویم و در آن مکاشفه کنیم.
حالا، گویا دنیای ذهنی ماها از اساس متفاوت است. او خواسته تا متن کوتاهش را بخوانم تا شاید از دگم اندیشی خارج شوم! اما همانطور که رفیق قبلی مطلبش را آغازیده بود، این رفیق هم با پیشداوری تام و تمام نسبت به دین زیدان مطلبش را شروع کرده. شما نمی خواهد خیلی علمی به چنین مسائلی بپردازید! نیازی به نشانه شناسی نیست! نوشته ای: دیشب که زیدان تنها بازی کن مسلمان میدان به ناگهان آن حرکت را انجام داد ... یعنی علی الاصول حرکت زیدان را به مسلمان بودن او ربط می دهی. دوست من می دانی در هیچ کجای دنیا چنین قضاوتی راجع به یک نفر نمی کنند. بازیکنی در وسط میدان واکنشی از خود نشان داده که بیش از همه از ناشی از انسان بودن است. که ما این حرکات را از صد قوم دیگر نیز در این میدان دیده ایم، اما به قومیت اتصالش نداده ایم.اما انصافا این چنین دست به "نشانه شناسی" نزن! و اگر من هم بخواهم برخی رفتار کسانی مثل تو را نشانه شناسی کنم که دیگر خودت میدانی! خیلی چیزها را باید به بعضی مسائل ربط دهم! نه؟
تو با دوستانت که در ارتباطی نسبت به این قضیه واکنش نشان داده ای، ولی مرا شماتت می کنی که چرا واکنشی را که درحوزه خصوصی انجام شده با ابهام و تحریف! به عرصه عمومی کشانده ام. اولا، تو به قول خودت: به نوع خودت! به این قضیه واکنش نشان داده ای. چرا بیم داری که واکنشت عمومی شود؟ تو زمانی خودت را با جرات تر از اینها می پنداشتی! پس برای واکنش نشان دادی؟ برای من از حوزه عمومی و خصوصی سخن به میان نیاور! این مباحث بیش از اندازه در عالم نظر راه دارند. تو از وبلاگ چنین تعریفی داری. ممکن است من این تعریف را قبول نداشته باشم. نگاهی به اینجا بیانداز. دکتر کاشی عزیز هم کمی دلخور است.چون احساس می کند برخی یادداشت هایش خصوصی است!
اما تو واکنشی نشان داده ای که من بوی تمسخر از آن به مشامم رسید، چنانچه قبلا نیز رسیده بود. من اما این بار و فقط این بار، واکنش نشان دادم.
دوما، تمام smsهایت موجود است. نه ابهامی وجود دارد و نه تحریفی. قصه روشن تر از این حرفهاست. شما یک ابراز خوشحالی معمولی بابت اینکه یک بازیکن مسلمان است را تاب نیاوردید و رطب و یابس به هم بافتید. بعد از همه خرده هایی که برمن گرفته ای اعتقادت را به آزادی بیان بی قید و شرط به رخ می کشی! پس آن تاختن اولیه ات ناشی از چه بود؟ سلسله خصومت بجنبانیدی و به عادت مالوف انگشت اتهام به سویم نشانه رفتی که دگم اندیشم. اما نکته ای برایم جالب است. اول مطلبت آورده ای که:"او (یعنی من) دوست داشته که مطالبی را حال درست یا غلط به من و عماد نسبت دهد." نمی دانم برای چه از هویت خود فرار می کنید؟!! او نظری داده و گفته است:
"چرا شروع می کنی به زدن برچسب اسمهای قلمبه سلمبه و خطرناک به آدما". هر کودکی که اندکی در دانشکده ما تامل و توجه کرده باشد به دیدگاه شما پی برده است و اکنون برایم جای سوال است که چرا از افکار خود می گریزید؟
نه برادر، نه! نقد کردن زیدان توهین به مقدسات نیست. زیدان بازیکنی است در زمین فوتبال. مثل خیلی های دیگر. بازی می کند. خطا می کند، خوشحال می شود، گاهی عصبانی می شود و زمانی هم مثل حالا چنین حرکتی از او سر می زند. اما نقد کردن حرکت زیدان به عنوان یک مسلمان به نظر تو چه نیازی است؟ چه مقصودی از این کار داری؟ اگر همه می خواستند از زاویه تنگی که تو به این مسئله نگاه می کنی نگاه کنند که واویلا بود. کما اینکه دیدی بعد از این اتفاق زیدان باز هم به عنوان بهترین بازیکن این جام شناخته شد. و خللی در آن به وجود نیامد.
اما در مورد مقدسات، ناگهان ترش رویی می کنی و رسم مروت فرو می نهی، از دایره عقل خارج می شوی و بر من نعره و نفیر می زنی! که یک بازیکن را جزء مقدسات شمرده ام! وای، چرا این قدر کج اندیشی؟! این نگرش را از کجا آورده ای؟ چگونه به این نتیجه نائل شدی؟ چرافرافکنی می کنی؟ تو گویی بعد از حرکت زیدان خیلی تمایل داری که او را نماد اسلام بخوانی، و اِلا من هیچ گاه چنین که تو می گویی نخواندمش. مگر به علت اظهار خوشنودی، که چه؟ که مسلمان است. بس است این یکسویه نگری. تو اگر ذره ای از اسلام را درک می کردی، آنگاه نمی اندیشیدی که من زیدان را نماد اسلام خوانده ام. اسلام خود نماد دارد به غایت زیبا و کامل که دیگر نیازی نیست من نمادهای جدید معرفی کنم!
بعد از این همه، با سیلی غضب بر گونه ادب نواختی و پای سخن از گلیم ادب فراتر بردی. حرمت نگاه نداشتی و گفتی اگر فردا سگی در کنار.......متاسفم
آری او که رفت پیر مرادمان بود. و تو او را هم به سخره گرفته ای...
چه بگویم؟
چشمانت را بسته اند یا خود با دستانت جلوی دیدگانت را گرفته ای؟ مرا به تازیانه سخریه و تخفیف فروکوفتی که تفاوتی میان من و بن لادن نیست! باز هم ممنون به سبب اینکه این همه لطف را بی دریغ نثارم کردی.
باری، من نیک می دانم که تو هیچ امر مقدسی نداری. به همین علت نیز باب این بحث را نمی گشایم که به قول دوست عزیزی لگد زدن بر مرده است! پیش از این نیز شبیه شماها دیده بودم که حتی خدا را هم انتزاعی می دانند! بروید با همان انتزاعیاتتان عیش کنید اما:
این چنین بهتان منه بر اهل حق کان خیال توست، برگردان ورق
تفسیر جمله آخر را هم بر عهده خودم بگذار. مقصودم از باز فکر کردن همانی است که همه در مورد آن متفق القولند. البته من و برخی دیگر می دانند که چرا تو برداشت تهدیدآمیز کردی از این عبارت...! ضمن اینکه نگفته ام "زبان بریده به کنجی نشسته صمّ بکمٌ" و خاموشی پیشه کنید. اما به واقع مصداق دگم اندیشی کدام است؟ اینکه تو خودت با فرضیات غلط فلسفه بافی کنی ؟ دو مطلب نوشته ام، هردو واضح و به غایت روشن. اما نتایج تو در نوع خود بی نظیرند.
هراس در چشمان تو موج می زند و تو خود بهتر از هر کس دیگر دلیل آن را می دانی، چرا که گفته ای: ما را تهدید می کنی که مراقب خود باشیم ... باز هم می پرسمت: کجا آورده ام که مراقب باش، کی تهدیدت کرده ام؟
و کلام آخر اینکه:
خواجه پنداری که طاعت می کنی؟ بی خبر از معصیت جان می کنی
گند کفر تو جهان را گنده کرد جامه دیبای دین را ژنده کرد
