مدتی بود که قصد کرده بودم در مورد رفتن حمید ابک عزیز و گروهش از سرویس اندیشه مرحوم شرق چند خطی بنویسم. امروز و فردا کردم، اما همان طور که یحتمل از معضل حقیر مطلعید که گاه به صورت رادعی اساسی ظاهر می شود، نوشتن در وقت میسر نشد.
می خواستم حتی زودتر از همه بنویسم قبل از علی سیدآبادی، بهمن دارالشفایی، علی حجوانی و بیژن مومیوند. که حمید حقی اساسی بر گردنم دارد. درست است که اولین تجربه های مطبوعاتی ام با ژیلا بنی یعقوب در سرویس اجتماعی روزنامه وقایع اتفاقیه (باز هم مرحوم!) رقم خورده است اما وقایع که دولت مستعجل بود بیشتر محملی شد برای دیدن و آموختن و محک زدن.
و ابک بود که مرا در این حوزه وارد عمل کرد و سبب شد تا آموخته هایم را در قامت عمل ببینم، زمانی که مسئول انتشار هفتگی ویژه نامه ای در حوزه فرهنگ و اندیشه برای یکی از روزنامه های اقتصادی صبح بود. و از من نیز دعوت کرده بود تا همکاری کنم. فوق لیسانس فلسفه دارد و زمانی که قلم در دست دارد سبکدست می نویسد. به ویژه وقتی چاشنی فلسفه هم وارد نوشته هایش شود، شیرین است. همیشه از یک روحیه او به هنگام نوشتن لذت می برم و آن اینکه خودش را مقید به سبک خاصی نمی کند. تجربه گراست و هراسی هم از آن به خود راه نمی دهد. شاید از همین روست که از فوتبال و سریال شب های برره گرفته می نویسد تا گزارش دیدار خاتمی با هنرمندان در خانه هنرمندان. و هماره قلمش را در معرض آزمون و خطا قرار می دهد.
همان گونه که سیدآبادی عزیز هم نوشته از زمان انتشار روزنامه شرق بود که توجه جدی به حوزه اندیشه شد. ابک هم گروه منسجمی گرد هم آورد و این اواخر هم صفحه حکمت شادان را الحق و والانصاف با کیفیت محتوایی کم نظیری ارائه می داد.
خیلی کاری به دعوای او با مسئولان روزنامه ندارم که دیگر شرقی هم نیست و این مناقشه محلی از اعراب ندارد. اما اگر شرق کمافی السابق برپا بود معتقدم نباید به راحتی از خیر حضور حمیدرضای ابک در روزنامه می گذشتند...
