وی سپس به دو طايفه از مخالفان روشنفکران دينی اشاره کرد: يکی روحانيون سنتی که از هيچگونه روشنفکری خشنود نيستند، علیالخصوص روشنفکری دينی که آن را بدعتی و انحرافی در دين میشمارند و يا رقيبی برای روحانيت میدانند.
طايفه دوم روشنفکران غيردينیاند که با دين سرآشتی و سازگاری ندارد و میخواهند روشنفکری دينی را با استدلالات مجعول و بیاساس از جامعه بيرون کنند. اين دو طايفه ادله خود را دارند و من در مقام پاسخ گفتن آن ادله يا علل نيستم.
سروش در ادامه سراغ نام روشنفکری دينی رفت که در اين سالها پيرامون آن بحثهای فراوانی در گرفته است و برخی از تناقض مستتر در آن گفتهاند. به اعتقاد وی نام روشنفکری دينی نامی است که بیمسما نيست. بلکه مسمای فربهی دارد. بگذريم از کسانی که معتقدند در اين تسميه نوعی دروغ تاريخی نهفته است و يا نوعی تناقض منطقی. بايد گفت که آن دروغ اکنون راست شده است يک حقيقتی سربرآورده و قدعلم کرده که آن تناقضها را در خود حل و هضم کرده است. و به دليل آثاری که دارد نمیتوان از حقيقت آن چشم پوشيد و يا آن را انکار کرد.
پارهای از اموری که به دست روشنفکران دينی در اين جامعه صورت و صفت انجام پذيرفته است ادامه سخنان سروش بود و حاضران را به داوری طلبيد که ببينند چنان هست يا نيست. او همچنين خواست تا اين جنبش را جدی بگيريم و هرگز به سخنان و شبههها و حيلههای راهزنان گوش نسپاريم در مقابل طعنه طاعنان کمر خم نکنيم. به ترديد افتادن و عوض کردن تجليل ما آفت بزرگی برای اين جنبش خواهد بود.
<نقد> مولفهای بود که سروش تاکيد فراوان برآن داشت. به زعم وی روشنفکری اعم از اينکه ديندارانه باشد يا غيرديندارانه يک حرکت نقدی است. او از حافظ به منزله روشنفکر زمانه خود ياد کرد و گفت: روشنفکری عناصر مختلف دارد، شايد همه آن عناصر در حافظ جمع نباشد و شايد اين يک تحليل نابهنگام باشد که مفهوم روشنفکری را به ششصد سال پيش منتقل کنيم. اما عنصر نقادی که در کار حافظ هست در کار کمتر اديبی يا شاعری در تاريخ گذشته يافت میشود. او نقاد جامعه دينی تصرف زده زمانه خود بود و به جنگ با آن مفاسد و آفات جامعه دينی زمان خود نشست و اين کم کاری نبود. حتی بزرگی نظير مولوی هرگز به پای حافظ نمیرسد. علاوه بر هنرمندیهايی که در کار حافظ هست و علاوه بر مضامين بلند و بکر در کلام او آنچه که او را به زمانه ما نزديک میکند و آنچه که او را برای ما امروز هم خواندنی میکند همين عنصر نيرومند نقد است. دکتر عبدالکريم سروش با ذکر اين توضيحات سخنان خود در مورد روشنفکری دينی را اينگونه پیگرفت: البته مهم اين است که اين نقد از کدام پايگاه صورت میگيرد. ما نقد بیپايگاه نداريم. روشنفکری دينی نقد سنت میکند. نقد قدرت دينی، اخلاق، انديشه و معرفت دينی میکند. پايگاه نقادی روشنفکری دينی مدرنيته است. از اينجاست که روشنفکری دينی راه خود را از نقادان سنتی که از پايگاه سنت بر سنت نظر میکنند جدا میکند. در آنجا هم نقادی صورت میگيرد. اما نقادیهای بیجان که گرههای امروزين ما را نمیگشايد.
اما سخنان سروش که به اينجا رسيد به نکتهای مهم اشاره کرد و از افتخاری بزرگ سخن گفت که تاکيد زيادی بر روی آن داشت. او گفت: روشنفکران دينی بدون استثنا سقف معيشتشان را بر ستون شريعت نزدهاند و اين افتخاری بزرگ برای روشنفکری دينی است. درد دين دارند، درس دين میدهند اما از اين ارتزاق نمیکنند. روحانيون بپسندند يا نه، عنصری روحانی محسوب میشوند که از طريق دين و ديانت و دين ورزی ارتزاق میکنند. اين کار نيک باشد يا بد امری است که مطلقا در روشنفکری دينی ديده نمیشود و اين وجه تمايز فوقالعاده مهمی به لحاظ معيشتی، اقتصادی و معرفتی و رياضتی است.
سروش با بيان اين نکته به مقايسه دو نوع نقد دست زد. وی اظهار داشت: به همين سبب است که سخنان روشنفکران دينی گيراتر و براتر است و در مقام نقد تيزتر و دليرترند. کسی که وابستگیهای معيشتی داشته باشد نمیتواند با وجود آن غل و زنجيرها نقد کافی بکند و در مقام مخالفت تا نهايت پيش برود. از گذشتگان يعنی از کسانی که نامشان را به نيکی میشناسيم <مرحوم بازرگان و مرحوم دکتر علی شريعتی و پيروان آنها اين وجه تميز به نيکی قابل مشاهده است.>
وی اظهار اميدواری کرد که روشنفکران دينی هرگز وسوسه معيشت نشوند و اين هنر فخرآميز را از دست ندهند که اهميت فوقالعاده دارد.
سروش در ادامه به يکی ديگر از آموزههای روشنفکری دينی اشاره کرد. و آن اين است که از اجتهاد در فروع بايد درگذشت. بايد از آن فراتر رفت و به اجتهاد در اصول پرداخت. اجتهاد در اصول همين فراتر رفتن از فقه و حقوق، وارد عرصه فلسفه، کلام، اخلاق و معرفتشناسی شدن.
روحانيت ما تا همين دوران اخير تصورش اين بود که تنها مشکل جوامع عبارت است از مشکلات حقوقی و همين که دست براجتهادهای تازه بزنيم اين گرهها گشوده خواهد شد و مردم مسلمان ابواب مدرنيته را به روی خود خواهند گشود. ولی اين اجتهادات فرعی فقهی به قدری کوچک و کم برد بودهاند که به سرعت نقصان آنها آشکار شد. لذا در آوردن به اجتهاد در اصول دست بردن به آن مبادی دست نخوردهای است که جرات دست زدن به آنها نبود.
سروش اين مهم را يکی از تعليمات مسلم و جدی روشنفکری دينی دانست و اين که چنين تشخيص و توجه مبارکی پديد آمده است را به فال نيک گرفت.
او معنای ديگر اين امر را سيال کردن کلام دينی خواند و افزود: فقه ما به فرض اينکه سيال بوده است اما در دل يک کلام منجمد، اين سياليت صورت میگرفته است. اگر اين پنجرهها به روی علم کلام باز شود و ما خداشناسی و پيامبرشناسی خود را باز تعريف و در آنها تجديدنظر کنيم آنگاه آن سياليت ما فقه را هم مشعوف خواهد کرد و ما به دوران قبل از ارتدکسی در عالم اسلام برمیگرديم. به اعتقاد سروش آن زمان همه زير باران معارف گوناگون قرارداشتند و از آن طريق راه خود را به جلو میگشودند. اما پس از آنکه سياليت ما دچار توقف شد آفتهای فراوان پديد آمد. وی دو راه را برای بازگرداندن آن سياست از دست رفته به انديشه دينی پيشنهاد داد: نقد درونی و نقد بيرونی.
سروش در ادامه ذکر ويژگیهای روشنفکری دينی عنصر خردورزی را عنصری مهم عنوان کرد. به عقيده او خردورزی يعنی التزام به استدلال و دوما التزام به دستاوردهای خرد نوين. وی ورود عنصر خردورزی در معرفت و سنت دينی را يک ورود پرتلاطم دانست و گفت: بايد آن را استقبال کرد و ما بايد به استقبال اين بحران و تلاطم برويم.
دکتر عبدالکريم سروش ديگر خدمت بزرگ روشنفکران دينی را عدم استخراج مدرنيته از علوم دينی ذکر کرد. او در اين مورد گفت: اين دامی بود که با مدد روشنفکران دينی توانستيم از آن بيرون بياييم و بايد قدرش را بدانيم. امروز ديگر قرون وسطی روشنفکران دينی و عصر استخراج به پايان رسيده است. هر چند در روحانيت کسانی هستند که به پيروی از روحانيون آن مسير قرون وسطايی را دنبال میکنند اما بيرون جهيدن از آن ظلمت قرون وسطايی را بايد به فال نيک گرفت و اين يک عيد بزرگ برای روشنفکری دينی است.
متدين بودن روشنفکران دينی از ديگر مولفههای روشنفکری دينی است که سروش نسبت به آن تاکيد داشت. به اعتقاد او دين برای روشنفکران دينی موضوع تحقيق نيست، موضوع ايمان است. اين دو با هم تفاوت دارند. به عنوان مثال محمد ارکون تنها به لحاظ هويتی به مکتب اسلام نزديک است ولی تقريبا هيچ عنصری از عناصر تعلق ايمانی در وجود او باقی نمانده است و فقط تعلق علمی به دين دارد.
وی در ادامه گفت: روشنفکران دينی در جامعه ما به نيکی نشان داده است که هم به لحاظ عملی و هم سياسی و هم از جهت پرداخت هزينههای سياسی پای اين مکتب و ايمان خود ايستادهاند و برای آن حاضر به گذشت و فداکاریاند.
سروش در ادامه صحبتهايش به ذکر جنبههای ايجابی روشنفکری دينی رسيد. در روشنفکری علاوه بر جنبه نقد و وجوه سلبی، جنبههای ايجابی هم وجود دارد يعنی علاوه براينکه آفات را مینمايند، خرافات را میزدايند وجوه اثباتی هم در کار آنها هست و يک جامعه دينی به هر دو وجه نياز دارد. البته سروش در اينجا نقدی را هم متوجه روشنفکری دينی کرد: کار روشنفکران دينی در جوانب ايجابی کمتر از جوانب سلبی بوده است. شايد وضعيت جامعه و شايد سنت ستبر دينی ما چنين ايجاب میکرده است. او غافل ماندن از اين عنصر هم را نابخشودنی دانست و گفت کلام جديد بايد در دستور کار قرار گيرد.
درس ديگری که ما از روشنفکران دينی گرفتهايم و اين درس پس از انقلاب هر چه عميقتر شده اين است که ديگر ما به دين نه به صورت يک اسطوره نگاه میکنيم ونه يک اتوپيا. سروش در اين باره اظهار داشت: تفسير اسطورهای از آن سنتیهاست.
به همين خاطر است که امام حسين خودشان را دارند، پيامبر و امام زمان خودشان را دارند. اگر در روشنفکری دينی حرف تازهای زده میشود مبتنی بر درک تازهای است که در اين حوزهها وجود دارد. بازگشت به آنجاها به نظر من بازگشتی فاجعهآميز است. اين روشنفکر دينی خطاب به برخی از احزاب ناموفق در انتخابات گفت: اخيرا شنيدهام برخی دوستان در تحليل عدم پيروزی در انتخابات گفتهاند که دليل شکست ما اين بوده است که ما سنتهای اهل سنت را فرو نهادهايم؛ اين باور سم قاتلی برای روشنفکری دينی محسوب میشود. البته معنای اين سخن پشت کردن به سنن مردم و ديانت آنان نيست اما اگر طايفهای هدايت فکری مردم را برعهده میگيرد، بايد عمل و نظرش يکسان باشد، اگرچه در جامعه بحران زده ما تناقض بين عمل و نظر بسيار است اما اين گناه اصلا از جانب کسانی که رهبری فکری جريان روشنفکری دينی را برعهده دارند، قابل بخشش نيست.
سروش درباره ديگر آموختهها از روشنفکران دينی اينگونه سخنانش را پیگرفت: دين برای کشيدن بار مشخصی است و نبايد بار زياد بردوش آن گذاشت. دين يک فضای معينی را اشغال کرده است و نبايد آويزان آن شويم و همه چيز را از آن بخواهيم.
و بالاخره وی در پايان اين بخش از سخنانش به قصه خرافه زدايی رسيد. سروش با اشاره به سخنان محسن کديور در خطبههای نماز عيدفطرش گفت: ايشان به درستی اعلام کردند که سالی که گذشت سال خرافهپروری بود. دين چون با ماورای حقيقت و غيب ارتباط دارد بزرگترين استعداد را برای خرافه آلود شدن دارا است. حفظ دين مولفه در عين دفع خرافات وظيفه بسيار سنگينی است. من گمان ندارم هيچ يک از ما هم که اينجا نشستهايم فارغ از پارهای از اين خرافات باشيم. بايد از خودمان شروع به خانه تکانی کنيم. بايد باور کنيم آن دين سهله و سمحهای که بر پيامبر (ص) نازل شد واجد هيچ کدام از اين حواشی و بارهای سنگين و آفات و خرافات نبود. مردم به راحتی میتوانستند آن را بر دوش گيرند و عمل کنند. بعداز اين همه سروش اين بخش از سخنانش را با اين جملات به پايان برد: میدانم که براين مولفهها بسيار میتوان افزود، پارهای از اينها را میتوان در يکديگر ادغام کرد. اما مجموع اينها را که نظر کنيد هيچ کمتر از نهضت اعتزالی ندارد. من روشنفکری دينی را در حد چنين جنبشی در عالم اسلام میبينم. به گمان من اگر مدرنيته برای ما از جهاتی آفاتی داشته است اما از جهاتی هم واجد برکاتی بوده است. چشم ما را گشود و بسياری از نکتهها را که ما نمیدانستيم و نمیديديم به ما ياد داد و ما بايد از اين جهت سپاسگزار آن باشيم. اما بالاخره نوبت به پارهای نقدها و پيشنهادها نسبت به روشنفکری دينی رسيد.
دکتر سروش معتقد است که روشنفکری دينی هنوز بدل به يک سنت نشده است. اين جنبش بايد شاعران، نويسندگان، هنرمندان و فيلمسازان خود را داشته باشد. از نظر او اين انديشه کمی نيست. اين جريان شايستگی اين را دارد که شعر به پايش ريخته شود. اين انديشهها بايد به ميان مردم برود و اذهان را بگيرد و رفته رفته به يک ادبيات و گفتمان وسيع تبديل شود. ديگر اينکه روشنفکران دينی بايد رفته رفته رشته تعلق و ارتباطشان را با روحانيت سنتی ببرند. بايد وظيفه دينی خودشان را بدانند و استقلال پيدا کنند. سنت آنچه داشته است عرضه کرده است و انبان آن ته کشيده است. يا بايد راهش دنبال شود که تکرار مکررات و تقليد است يا اينکه راه تازهای گشوده شود. اين راه تازه افقهايش آشکار است، بايد کسانی دليرانه در آن گام بزنند و اين کشتی را به ساحل نجات برسانند.
ديگر نکته مورد تاکيد سروش اين بود که بالاخره روشنفکری دينی بايد تکليف خود را با يک سری چيزها مشخص کند. خيلی از دوستان هنوز ذهنشان نسبت به سکولاريسم روشن نيست. نوشتههای ايشان نوشتههای گره گشايی نيست و موضع گيریها خيلی دقيق نيستند.
نقد بعدی عبدالکريم سروش به جريان روشنفکری شايد کمی عجيب به نظر برسد. اما به عقيده او واقعيت دارد: روشنفکران دينی آنچنان که من دريافتهام با کمال تاسف آثار همديگر را خيلی کم مطالعه میکنند. به هرحال اين آثار که پديد میآيد همه ما بايد آنها را مطالعه کنيم و در موردش فکر و بحث کنيم و به نقل مجالسمان تبديل شوند.
مطلب بعدی آشنايی با روشنفکران دينی جهان اسلام است. آشنايی با زبانهايی مثل انگليسی، آلمانی، فرانسه و ... خوب است ولی متاسفانه با زبانهای جهان اسلام مثل ترکی، اندونزيايی و اردو و ... چندان آشنايی نداريم. خبرهای مهمی در اين کشورها هست که از آنها بیخبريم ولی عکسش صحيح نيست. تقريبا تمام آثار آقای دکتر نصر به ترکی ترجمه شده است. خيلی از آثار بنده به ترکی ترجمه است. تمام آثار آقای شايگان به عربی ترجمه شده است. متاسفانه يک توهم استغنايی داريم و فکر میکنيم آنچه خود داريم برای ما کافی است. سروش در اين رابطه پيشنهاد داد: بايد جريانی ايجاد کنيم که افراد اين نحله هر کجای جهان که هستند به هم متصل شوند و از انديشههای همديگر استفاده کنند.
وی بر نقد گذشتگان هم تاکيد کرد و گفت: در روشنفکری هيچ کس بت نيست و بايد از بتسازی و بتپرستی اجتناب کرد. ما بايد نقد پذير باشيم. بنده گاهی تنگ حوصلگیهايی را در ميان دوستان ديدهام. به عنوان مثال وقتی نقدی از شريعتی میشود. اين امر به هيچوجه شايسته فضای روشنفکری نيست. طعنزدن و عيب گرفتن و دشنام دادن البته حرف ديگری است. برخی آنقدر عظمت و اهميت يافتهاند که افکارشان مورد شستوشو قرار نگرفته است. سروش با ذکر مثالی در اين مورد سخنان خود را اين طور به پايان برد: من نديدهام يک نفر افکار آيت ا... طالقانی را نقد کند و اگر دليل اين کار احترام است بايد بگويم که اين عين بیاحترامی است. يک نفر مرحوم علامه طباطبايی را نقد نکرده است. جراتها ستانده شده است و بايد با اين جريان مبارزه کرد. ما بايد بدانيم که مرحوم علامه طباطبايی که بزرگترين فيلسوف دوران معاصر ماست به عنوان مثال راجع به آزادی فکر چه گفته است. بايد نقد کنيم. بايد به حول و قوه الهی براين موانع فائق بياييم.