
اعتماد ملی: چند روزي بود كه نواي زخمه حسين عليزاده بر تارش به همراه خروش كمانچه در دستگاه به غايت زيباي همايون بر جان و دلهامان مينشست. تيزر و تيتراژ دلنشين "زير تيغ" را ميگويم كه همهمان را پاي تلويزيون ميخكوب كرد. دوربين به نرمي بر كلوزآپ چهرههاي سفيد و سياه بالا و پايين ميرود اما چهرههايي كه همه غم در چشم دارند و لب ورچيدهاند و اساسا شايد به همين دليل سياه و سفيدند. از اين طرف و آن طرف شنيدهايم كه كارگردان "كاكتوس" اثري درخور تأمل و توجه ساخته است.
اولين قسمت آن را با بيصبري به تماشا مينشينيم. حدسمان درست بود و صحبتهايي را كه در مورد سريال، قبل از روي آنتن رفتن شنيده بوديم نيز صحتشان نزدمان روشن ميشود. بازيگراني در اين سريال حضور دارند كه به اين راحتي نميتوان آنها را در كادر تلويزيون ديد: پرويز پرستويي، فاطمه معتمدآريا، آتيلا پسياني و حتي كسي چون سعيد ابراهيميفر كارگردان سينما كه براي اولين بار است در قاب تلويزيون ميبينيمش. بيترديد بودن همه اين بازيگران در فيلم نشان از قابليتهاي بالاي محمدرضا هنرمند دارد.
اما قصه اين سريال شايد در يك كلام قصه روابط باشد؛ روابط انسانهايي مثل من و شما. مثل اكثر آدمهاي اين زماني روزگار ما. قصه دو خانواده كه در حال وصلت با يكديگرند. ظاهرا همه چيز روبه راه است، اوضاع به كام. ميخندند و شاد ميزيند. شايد مهمترين ويژگي "زير تيغ"، ملموس بودن شخصيتهاي آن براي ما باشد. داستان اما در يك بستر سنتي پيش ميرود و روابط مذكور در فرهنگ سنتي ما ريشه دارند. هنرمند بارها نشان داده است كه اين روابط را به خوبي ميشناسد. ديالوگهاي پرقوت فيلم هم به همين نكته برميگردد. پس از گذشت يكي دو قسمت از سريال اين خوشي ديري نميپايد و پيچيدگيهاي فيلمنامه بر ما آشكار ميگردد.
آقاي هنرمند دستتان درد نكند! مجموعهاي كه ساختهايد همه را به راحتي جذب كرده و پاي تلويزيون نگاه داشته است. دست شما درد نكند از اينكه از حسين عليزاده دعوت كرديد تا موسيقي متن سريال را بسازد. <زير تيغ> نكات قوت، فراوان دارد. دكوپاژ و ميزانسن و فيلمبرداري واقعا عالي است. از تكنيك فيلمبرداري روي دست كاملا بجا استفاده شده است. بازياي كه شما از بازيگران گرفتهايد ديدني و از جنس واقعيت است. همه چيز درست و سر جاي خود است اما چرا اينقدر تلخ؟ مقصود شما از تزريق اين همه تلخي در مخاطب چه ميتواند باشد؟ بهتر نبود فيلم هم مثل عنوانبندياش سياه و سفيد ميبود؟ آن قسمت را به ياد بياوريد كه خبر مرگ پدر رضا (كورش تهامي) را در كلانتري به او دادند. بازي او از جنس همان بازيگرياي است كه به آن "زيرپوستي" ميگويند اما آنقدر زير پوستمان ماند كه فقط با تركيدن بغضمان توانستيم از دستش خلاص شويم! يا آن فصل از سريال كه مريم (الهام حميدي) به همراه مادرش (معتمدآريا) تازه از مرگ جعفر اطلاع پيدا كردند، وارد خانه جعفر شدند و چه گريهها كه نكردند.
هركس آن قسمت را ديده باشد، حتما كسي اطرافش بوده كه اشكش جاري شده باشد. آقاي هنرمند، باز هم دستتان درد نكند؛ همه چيز واقعي است. درست است كه فطرت همه انسانها جمع تناقضات است. هر كسي در درونش عشق، نفرت، پاكي، انتقام، نور، محبت، ظلمت و... دارد. "زير تيغ" اما ظاهرا فقط بخشي از اينها را بازتاب ميدهد و باقي را به كناري مينهد. زير تيغ علاوه بر اينكه قصد نشان دادن گرفتاري برخي آدمها را دارد اما تو گويي ميخواهد مخاطب را هم با خودش زير تيغ ببرد. نميدانم، شايد در حال پيشداوري هستم و در قسمتهاي بعدي جنبههاي خوش اين مجموعه هم هويدا شوند، اما همين يكي دو قسمت اخير كافي بود تا برخي از بينندهها را به آنفاكتوس قلبي دچار سازد؛ آن هم در روزگاري كه شايد بياغراق اكثر مردم تيزي تيغ روزگار را چشيده باشند. راستي داشت يادم ميرفت، دستتان درد نكند، تشييعجنازه هم خيلي باشكوه برگزار شد!
