سید احمد مهینی یزدی معروف به فردید بی تردید یکی از چهره هایی است که نمی توان به راحتی از کنار نقش ویژه او در تاریخ معاصر کشورمان گذشت. ویژه از آن سبب که فردید متفکری است که هم در سیاست دستی دارد و هم در عرصه فکر و فلسفه و ایدئولوژی می زید. او پس ار انقلاب به عنوان ایدئولوگ بخشی از قدرت در شکل دادن به یک ایدئولوژی انقلابی نقش بسزایی داشت. فردید کمتر می نوشت و بیشتر سخن می گفت. از او برای شرکت در سخنرانی ها و جلسات مختلف دعوت می شد. روزگاری در سالن سخنرانی احمد فرديد از صبح زود جا می گرفتند و در وقت موعود انبوه جمعیت تا میان محوطه دانشگاه تهران سرپا می ایستادند،( محمد قائد، دفترچه خاطرات و فراموشی)
امیرحسین جهانبگلو که استاد اقتصاد دانشگاه تهران بوده است شب نشینی های فلسفی در منزل خود برگزار می کرد که برخی از استادان و صاحبنظران از قبیل ابوالحسن جلیلی، داریوش شایگان ، رضا داوری و داریوش آشوری در این جلسات شرکت کرده و به سخنان فرديد گوش فرا می دادند ، در یکی از همین جلسات که به فرديدیه مشهور شده بود، او غربزدگی را مطرح کرد که حضور جلال آل احمد در این جلسه منجر به پدید آمدن مقاله "غربزدگی" توسط وی و تبدیل شدن آن به مطرح ترین مبحث فکری درآن سال ها می گردد.
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه در نشست اخیر خود از محمدمنصور هاشمی دعوت کرده بود تا درباره سید احمد فردید سخن بگوید. "هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید" عنوان کتاب هاشمی است که انتشارات کویر آن را به زیور طبع آراسته است. هویت اندیشان و ... کتابی است درباره آرا و اندیشه های احمد فردید و نیز درباره متفکرانی که هر کدام موضوع تفکرشان هویت است و به نحوی با تفکر فردید ارتباط دارند. این کتاب منبع مناسبی برای شناخت آرا و اندیشه های مرحوم احمد فردید می باشد که سعی شده است با نگاهی منصفانه و فارغ از هیاهوهایی که پیرامون شخصیت فردید وجود دارد اندیشه های او را واکاوی کند.
هویت اندیشان و میراث فکری یعنی چه؟ هاشمی سخنانش را با این پرسش آغاز کرد. او در توضیح گفت: طبق تقسیم بندی من روشنفکران دوره معاصر در یک تقسیم بندی کلی دودسته اند: اول، دین اندیشان که موضوع تفکر و دغدغه آنها دین است که خودشان چند طیف هستند. از دین اندیشان متجدد تا سنت گرا و حتی سنتی. دوم، هویت اندیشان که دغدغه شان حفظ هویت فرهنگی ایران اسلامی در مواجهه با تجدد بوده است. این گروه الزاما همه فردیدی نیستند، کما اینکه آقای آرامش دوستدار از هویت اندیشان محسوب می شود اما فردیدی نیست. اما واقعیت این است که غالب اعضای این گروه در دوره هایی ارتباطی با اندیشه های فردید برقرار کرده اند و برخی نیز تحت تاثیر مستقیم فردید بوده اند مانند احسان نراقی در برخی کارهایش فبل از انقلاب و نیز داریوش شایگان در "آسیا در برابر غرب" تحت تاثیر فردیدند و به نحوی با تفکر او ارتباط دارند.
ارتباط هویت اندیشی و مبنا قرار دادند فردبد موضوع بعدی صحبت های هاشمی بود. او در مورد تاثیر فردید گفت: در تاریخ فکر کسی به کسی اهمیت اهدا نمی کند که کسی بتواند بگیرد. فردید اهمیت عینی دارد و برافرادی مهم و شاخص تاثیر گذاشته است و مجلات و کتب مختلفی تحت تاثیر اندیشه های او بوده اند. او مفاهیمی مانند غربزدگی ساخته است که در زبان روزمره مردم به کار می رود. این امر وجه اهمیت عینی اوست که نمی شود منکر آن شد. بنابر این باید این اهمیت را برای او قائل شویم. البته اندیشه او اهمیت نظری هم دارد که باعث مهم شدن آن می شود.
"فردید نخستین فیلسوف دوره جدید ایران است". محمدمنصور هاشمی در یک جمله اهمیت او را چنین بیان کرد و ادامه داد: او سعی کرده است درباره وضع تاریخی ما در قبال تجدد تئوری پردازی کند، جدا ازاینکه آیا این تئوری خوب یا بد است. نفس اینکه کسی این کار را کرده او را شایسته این عنوان می کند. چرا کسی این کا را نکرده ؟ برای اینکه کسانی که پیش از او هستند به نظر من در این سه قسم جای می گیرند. یا فیلسوفان سنتی اسلامی ما هستند که در واقع در روزگار اوجشان آنها فیلسوفان این تمدن اند. مانند فارابی یا ابن سینا که فیلسوفان اسلامی هستند و فیلسوف دوره خودشان محسوب می شوند. فیلسوفان اسلامی بعد از ملاصدرا دیگر فیلسوفان دوره خودشان هستند. دوره های کوچک فیلسوفان کوچک پرورش می دهد! دوره قاجاریه فیلسوفی بزرگتر ازحاج ملاهادی سبزواری ندارد. او شارح خوبی است اما به نظرم فیلسوف خوبی محسوب نمی شود.
هاشمی در پی این مبحث منورالفکران را گروه دیگر از متفکران جامعه خواند که به اعتقاد او فیلسوف دوره جدید ایران محسوب نمی شوند. و مثال آن را هم میرزا ملکم خان دانست. مهمترین دلیل فیلسوف محسوب نشدن آنان از نظر دکترهاشمی این است که آنها در وضعیت تاریخی نیستند که بتوانند تولید فلسفه کنند. به دلیل اینکه تازه در حال شناخت غرب و کشف این نکته هستند که ما چقدر نسبت به غرب عقب هستیم. به عقیده او از آنها این توقع هم نمی رود که تفکر تاریخی-فلسفی داشته باشند. به ویژه اینکه اساسا تفکر تاریخی به عنوان چیزی که در دوره مدرن شکل گرفته است و به عنوان میراث دوره روشنگری برای آنها چندان هم شناخته شده نیست. به دلیل اینکه برای اینکه فیلسوف دوره جدید باشیم باید درکی از مفهوم تاریخ داشته باشیم و نیز مفهوم دوره جدید. هاشمی ادامه داد: آنها در مراحل ابتدایی کار قرار داشتند و البته به رغم حسن نیت امثال آخوندزاده و طالبوف که به نظرم افراد مهمی هستند اما فیلسوف این دوره محسوب نمی شوند.
گروه سوم که اگر نبودند فردید هم نمی توانست صاحب این عنوان باشد، محققانند. کسانی که تحقیق و پژوهش کردند و ما را با غرب آشنا کردند. محمدعلی فروغی بزرگترین آنهاست. اگر سیر حکمت در اروپا وجود نمی داشت ما هم با فلسفه جدید آنقدر آشنا نمی شدیم که بتوانیم ببینیم می توانیم فلسفه خودمان را داشته باشیم. او و امثال اوافراد بزرگی هستند اما داعیه تئوری پردازی فلسفی نداشتند. نویسنده کتاب هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید معتقد است هیچ کدام از این گروه ها فلسفه تولید نکردند.
اما فردید را نخستین کسی دانست که تحت تاثیر مستقیم فرهنگ آلمانی به اهمیت مفهوم تاریخ پی برد. و درباره نسبت ما با تجدد تئوری پردازی کرد.وی در توضیح معناهای مختلف واژه تاریخ در زبان و فرهنگ آلمانی گفت: در زبان آلمانی دو کلمه برای تاریخ وجود دارد. در زبان های دیگر من نمی شناسم که چنین باشد و مفهوم آنها هم بیشتر ناظر به علم تاریخ به معنی علم به احوال گذشتگان است. اما در زبان و فرهنگ آلمانی یک کلمه ای که در اصل به معنای قصه و حکایت بوده با تفکرات فیلسوفان تاریخی نگر آلمان به مفوم تاریخ به معنای "جریان تاریخی" تبدیل می شود. فردید در واقع تحت تاثر این مفهوم بوده است و آن را درک کرده است. او از اولین ایرانیانی است که این مفهوم را درک کرده است. و درباره وضع تاریخی ما به همین معنا تامل کرده است. او همچنین تحت تاثیر هایدگر بوده است. هایدگر هم وقتی گشیک را که در آلمانی به معنای تقدیر و سرنوشت است به معنایی که فردید به زیبایی به "حوالت تاریخی" ترجمه کرده است، به کار می برد در واقع تحت تاثیر همین فرهنگی است که پیش از او چند صد سال سابقه داشته است و تبدیل به سنت نیز شده است. و در حال تئوریزه کردن آن است.
هرچند هاشمی از تاثیرپذیری فردید از هایدگر سخن گفت اما از طرف دیگر هم تاکید کرد که درست است که او مفهوم حوالت تاریخی هایدگر را می گیرد اما صرفا تکرار کننده حرف او نیست. از نظر او فردید مصادره کننده اندیشه هایدگر بوده برای اینکه اندیشه خودش را پرورش دهد. و به ویژه همین مفهوم حوالت تاریخی را گرفته است تا بدانیم که در کجای تاریخ ایستاده ایم. در چه دوره ای قرار داریم و چه امکانات تاریخی داریم. اما به زعم هاشمی کار خلاقی که فردید انجام داده این است که این آموزه ای را که از فرهنگ آلمانی دریافت می کند را با امری که آن را از سنت ما اخذ می کند جمع می کند. در واقع اگر این کار را نمی کرد شاید او می شد محققی مثل بقیه. نمی توانست اولین فلسفه ما را در دوره جدید بنیان نهد. هاشمی درادامه تاکید کرد که این مساله بدین معنا نیست که کار او درست است شاید اساسا کار او التقاطی باشد. اما به هر حال کسی که می خواهد تفکر کند در خلا فکر نمی کند و از یک جایی باید شروع کند. فردید برای اینکه شروع کند مجبور است هایدگر را با یک بخشی از سنت پیوند بزند. آن بخش از سنت را فردید درعرفان نظری پیدا می کند و به ویژه در ابن عربی.

فردید می گوید خداوند اسم قهار هم دارد بنابراین دوره تجدد دوره تجلی قهاریت و دوره غیبت خداوند است. اما کار عمده فردید این است که معتقد است با همین اسم قهار خدا هم دو نسبت برقرار کرد. می شود گرفتار قهر خدا شد، می شود گرفتار فرهنگی شد که آن فرهنگ خودش گرفتار قهر خداوند است. یعنی به تعبیر فردید عده ای قهرزده اند و عده ای دیگر مقهور مضاعف اند. می گوید ماهایی که در فرهنگ های پیرامون تجدد قرار داریم مقهور مضاعفیم. این جمله معروف فردید گویای خیلی از نکات است: صدر تاریخ تجدد ما ذیل تاریخ غرب است کاملا روشن است.
تاریخ غرب راه خودش را می رود. در این راهی که می رود فراز و نشیب دارد و به نظر فردید الان در مرحله نشییش هم هست، اما ما در آن نشیب هم تازه مقلد و پیرو هستیم. این درک تاریخی از دید هاشمی جرقه چشمگیر تفکر فردید است. بر اساس همین درک او از طرفی او فلسفه تاریخ را پرورش می دهد که بیشتر، فلسفه تاریخ های اسطوره ای است. می گوید ما در تاریخ یک پریروزی داریم یک دیروزی یک امروزی، یک فردایی و یک پس فردایی. ایده آل و آرمان بشر آن پریروز و پس فرداست و مایی که در امروز زندگی می کنیم در وضعیت مضاعفیم. دوبار گرفتار قهر خدا شده ایم. این درک تاریخی او در جمله نا مطلوبی هستیم و باید یک افقی به آن پس فردا باز کنیم. و اینجا جنبه های اساطیری اندیشه فردید کاملا بر ما روشن می شود. و خود او هم منکر آن نمی شود. اساسا به نگاه های معنوی باور دارد و بر این اساس هم عالم را تبیین می کند. کل عالم در این سیر پنجگانه تاریخی قرار دارد و دیروز عالم از غربزدگی شروع می شود اما نه غربزدگی که ما الان به کار می بریم و معمولا تحت تاثیر کتاب مرحوم آل احمد است. بلکه غربزدگی به معنای یونان زدگی، به لحاظ فلسفی . کاملا هایدگری. روزی که بشر به فلسفه رو می کند . آن روزی که بشر نظام فلسفی تولید می کند در اندیشه هایدگر از حقیقت هستی دور شده است.
فردید این را توضیح می دهد و معتقد است غربزدگی یک دیروزی است که با آن یک قدم از حقیقت دور شده ایم. ضمن اینکه در مورد غربزدگی مضاعف هم سخن می گوید که از دوره تجدد شروع شده است: یعنی ما دچار غربزدگی غربزدگی غربیان هستیم.
هاشمی اهمیت دادن فردید به تجدد را از نقاط مثبت تفکر او دانست و افزود: او متوجه یک تغییر در عالم است و این جزء بصیرت های فردید است. البته وی انتقادی را هم شاگردان فردید وارد کرد و آن اینکه آنها این مفهوم را فربه نکردند. شاید به دلیل پاره ای مصلحت ها و شاید هم به خاطر دید انقلابی که داشتند.
هاشمی سپس به مصاحبه فردید با محمد کتیرایی اشاره کرد که فردید در آن غربزدگی را اینگونه تعریف کرده بود:" در نظر من غربزدگی یعنی پذیرش قهری تمدن و فرهنگ غرب و پیروی بی چون و چرا کردن از آن بدون رشد به مرحله خودآگاهی که غربیان به هر صورت بدان رسیدند. پیداست که رنسانس ما که غربزدگی اش نامیدیم با مقتضیات قهری تاریخ چون استعمار و لوازم آن نیز همزاد و همراه بوده است. پس بر خلاف آنچه آل احمد در این زمیئه می گوید نکوهش از غربزدگی مستلزم ستایش از دوره پیش از مشروطه و آرزوی خام بازگشت به زندگانی نکبت بار و شریعت مآبی قلابی گذشته نیست. به هر حال من پیش خود همواره غربزدگی را به پسندیده و ناپسند بخش کرده ام. و اینکه گفتم صادق هدایت غربزده خوبی بود برای آن است که در مقابل غربزدگی آن روز با یک نحو دیگری از غربزدگی طغیان کرده بود".
محمد منصور هاشمی صحبت هایش را با تقسیم بندی فردید از غربزدگی پی گرفت: او غربزدگی را به بسیط و مرکب تقسیم می کند. بسیط آن است که غربزده خودآگاهی تاریخی دارد و می داند که غربزده است. اما غربزده مرکب به سیاق جهل مرکب اصلا نمی داند که غربزده است. در اندیشه فردید همه آدمیان در روزگار جدید غربزده اند. او می خواهد این خودآگاهی تاریخی را به ما بدهد که ما گرفتار غربزدگی مضاعف و در ایران و فرهنگ های پبرامونی تجدد، با غربزدگی مضاعف روبرو هستیم.
هاشمی وجه تجددستیزی تفکر فردید را هم یادآوری کرد و گفت: فردید معتقد بود باید خودمان رابرای مبارزه با تجدد آماده کنیم. این وجه تجددستیزی افکار او کاملا آشکار است و جزء منظومه فکری فردید است. و این اندیشه او بعد از انقلاب کاملا آشکار می شود.
فردید فیلسوف قبل از انقلاب خیلی مهمتر از فردید فیلسوف بعد از انقلاب است. هاشمی دراین باره اینگونه توضیح داد: فردید قبل از انقلاب فیلسوفی اش را می کند. اما پس از انقلاب شرایط فرق می کند. او معتقداست که باید دنبال ویران کردن وضع موجود برای رسیدن به وضع موعود بود. هاشمی تصریح کرد که این اندیشه او تحت تاثیر مارکس است. و درباره همین نکته افزود: این اشاره به مارکس در مورد فردید خیلی مغفول مانده است. به هایدگر، ابن عربی و ... اشاره می شود اما معمولا حرفی از مارکس زده نمی شود.
وی همچنین به وجه دیگری از تجدد ستیزی فردید اشاره کرد: ستیز با دستاوردهای تجدد. فردید مانند هایدگر خیلی به علوم مختلف وقعی نمی نهد و به نحو خاص با علوم انسانی دشمن است. چون علوم انسانی زاییده تجدد است. اما نکته جالب دیگر که هاشمی بدان اشاره کرد این بود که فردید به خود فلسفه هم خیلی اهمیت نمی دهد، و این در حالی است که فلسفه کل زندگی اش است و در کل زندگی اش کاری به جز فلسفه ورزی نکرده است. وجه دیگر تجدد ستیزی او دردشمنی با نظام سیاسی تجدد، حقوق مدنی و دموکراسی است. او به طور مبنای با هر چیزی که دستاورد تجدد است مخالفت می ورزد.
هاشمی در ادامه به یکی از مشکلات اندیشه فردید اشاره کرد: اندیشه فردید از آن جایی که وجه ایجابی پیدا می کند خیلی جاها مشکلات لاینحل پیدا می کند. مثل خیلی از اندیشه های انقلابی. می داند چه نمی خواهد اما نمی داند چه می خواهد. این قسمت از اندیشه او خیلی موفق نیست و به نظر من کاملا می شود آن را نقد کرد. اما مهمترین انتقادی که به فردید می شود داشت زایده همان نقطه قوت است. آن کسی که نگاه تاریخی دارد و به یک بصیرت تاریخی می رسد درباره اینکه ما کجای ناریخ و زمان ایستاده ایم، همیشه باید مراقب این اشتباه و مغالطه باشد که فکر نکند می تواند آینده را پیش بینی کند. درست است که ما می توانیم بفهمیم در چه وضعیت تاریخی قرار داریم اما این مهم معنی اش این نیست که ما منکر وجه مختار انسان ها شویم و خیال کنیم که می دانیم فردا چه اتفاقی خواهد افتاد.