صلح امام حسن (ع) حواشی فراوان داشت و از جمله مسایل مهم تاریخ اسلام است که هنوز خیلی از افراد نسبت به آن آگاهی تام و تمام ندارند. البته شايد درك اين امر خيلي هم سخت نباشد، چه در ميان ياران نزديك و دوستان حسنبنعلي(ع) نيز كساني بودند كه او را به خاطر صلح نكوهش كنند. نبايد از خاطر دور داشت كه امام(ع) اين روش را از صلح حديبيه كه سياستي بود يادگار جدش رسولا...(ص)، آموخت و آن را همچون سرمشقي به نيكي به كار برد. در حديبيه نيز بعضي از ياران نزديك پيامبر او را بر اين صلح سرزنش كردند. باري، آنان كه او را به راحتطلبي و عافيتانديشي متهم كردهاند و هم آن دسته از شيعيانش كه تحت تاثير شور و احساس، آرزو بردهاند كه كاش وي نيز در جهاد با معاويه پايداري ميكرد و از راه شهادت، زندگي مييافت و به پيروزي از همان راهي كه برادرش در روز عاشورا رفت و رسيد، ميرفت و ميرسيد...
البته اين هر دو گروه را در ميزان سنجش فكر و خود، وزني و مقداري نيست.ولي هيچكدام از اين سرزنشها و شماتتها مانع از اجراي اين دو صلح توسط پيامبر و امام حسن(ع) نشد. ضمن اينكه اين سياست مدبرانه و حكيمانه را براي امامان 9گانه به يادگار گذاشتند و آنان اين سياست را در هنگامه شرارتها كه با آرامش و متانت رهبري ميشد، انتخاب كردند. در حقيقت اين روش گوشهاي از سياست خاندان پيامبر است كه مبناي آن هميشه بر پيروزي حق بوده است نه پيروزي شخص.
مرحوم آيتا... سيدعبدالحسين شرفالدين در گفتاري قبل از مقدمه كتاب آوردهاند: اگر كسي در مطالب اين كتاب به دقت بنگرد و حالات حسن(ع) و معاويه را بررسي كند، خواهد دانست صحنه پيكار بيان آن دو، يك صحنه تازه بهوجود آمده نبود، بلكه هر يك در جبهه خود جايگزين و جانشين و ميراثبر دو خلق و خوي متناقض و متضاد بودند و خوي حسن(ع)، خوي كتاب و سنت بود يا بگو خوي محمد و علي. و خوي معاويه، خوي <بنياميه> بود يا بگو خوي ابوسفيان و هند... درست نقطه مقابل يكديگر.
عليايحال عامه مردم با شنيدن واژه صلح دچار سوءتفاهم ميشوند و از آن محافظهكاري را برداشت ميكنند، درحالي كه بحق ميتوان گفت، صلح امام حسن(ع) كوبندهتر از هر انقلابي بود البته در پوششي مسالمتآميز. حكومت بيستساله معاويه بر شام فوايد زيادي براي او داشت. او توانسته بود مردم آن ديار را با خود همراه كند و از موقعيت خوبي برخوردار شود. معاويه در طول اين بيست سال از دين خدا نيز غافل نماند و تا توانست به آن دست درازي كرد و احكام دين را تحريف كرد. عامه مردم از اين امر خبر نداشتند. القصه معاويه طغيان ميكند و حسنبن علي و برادرش حسين(ع) را تهديد اسلام ميداند!
امامان بزرگوار جز جهاد و صلح راه ديگري نداشتند اما در زمان امامت امام حسن(ع) مقاومت و جنگ خطري بزرگ بود. در نبرد با معاويه به طور قطع سپاه امام حسن شكست ميخورد و پيروزي بزرگ براي معاويه به دست ميآمد. پس از آن جبهه بيرقيب عرصه يكهتازيهاي او ميشد و همان چيزي پيش ميآمد كه امام حسن(ع) از آن بيم داشت و آن نابودي دين خدا بود. به ناچار صلح براي امام حسن(ع) اجتنابناپذير شد تا به اين وسيله راه براي معاويه باز باشد براي جولان و گستاخي هر چه بيشتر و بدين ترتيب در معرض آزمايش عموم نيز قرار گيرد.
باري بيشك اين كتاب از محدود كتابهايي است كه به طور همه جانبه مساله صلح امام حسن(ع) را واكاوي كرده است و همانطور كه مولف هم در پيش گفتار آورده خلاصهاي است از يك رشته بحثهايي كه مطالب آن از واقعيتهاي تاريخي الهام گرفته شده؛ نه ترديد پذير است و نه تحت تاثير احساسات و عصبيت؛ مربوط است به يكي از گوشههاي تاريك و مورد ستم تاريخ اسلام كه نه مورخان پيشين ما به طور شايسته آن را نشان دادهاند و نه نويسندگان جديد براي تحليل آن- چنان كه بايد- كوشش كردهاند.
