تبليغاتX
پارسی خوان - گفت‌وگو با كمال خرازي، رئيس ستاد تبليغات جنگ
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

 

با تأييد امام وارد خاك عراق شديم

به نظر مي‌آيد كه ما بايد دوران 8 ساله جنگ را به دو مقطع تقسيم كنيم. يكي از آغاز جنگ تا فتح خرمشهر و ديگري از فتح خرمشهر تا آخر جنگ. به عقيده بسياري تكليف ما تا فتح خرمشهر مشخص بود. ما استراتژي نظامي را دنبال مي‌كرديم و هدف بيرون راندن عراق از خاكمان بود. بعد از آن به قول آقاي محسن رضايي ما استراتژي دوگانه اي را در پيش گرفتيم. در واقع بين سياستمداران و نظاميان انشقاقي به وجود آمد. سياسيون معتقد به ادامه جنگ براي كسب پيروزي و پايان جنگ از طريق ديپلماسي بودند اما نظامي‌ها عقيده داشتند كه بايد تا دفع فتنه صدام مبارزه كرد. (به نقل از آقاي رضايي.) در ابتداي بحث مايلم كمي در اين مورد صحبت كنيد و اينكه چه شد كه پس از فتح خرمشهر جنگ ادامه پيدا كرد؟ امام در اين مورد چه نظري داشتند؟

 

 

آن طور كه در خاطرم هست امام در ابتدا مايل نبودند كه جنگ به داخل عراق كشيده شود ولي فرماندهان نظامي استدلا‌ل كردند كه از نظر نظامي ما بايد يك حريم امنيتي براي خودمان درست كنيم تا از حملا‌ت مجدد دشمن درامان باشيم. به همين دليل لا‌زم است كه به داخل خاك عراق برويم و در آنجا از خود دفاع كنيم و الا‌ اگر ما همين جا جنگ را تمام بكنيم با توجه به شرايط سياسي بين المللي و حمايتي كه از رژيم عراق مي‌شود احتمال دارد آنها خود را تجهيز و مجددا وارد خاك ايران شوند، همان‌طور كه چنين چيزي در طول جنگ هم اتفاق مي‌افتاد. لذا فرماندهان با توجيهات نظامي امام را راضي كردند كه به داخل خاك عراق برويم. سياسيون هم فكر مي‌كردند مي‌توان از اين امر در مذاكرات استفاده كرد، زيرا اگر آتش بس و مذاكره پذيرفته شود مي‌توان از تصرف بخشي از خاك عراق به عنوان يك برگ برنده بهره برد. ‌

 

 

به هر حال فكر مي‌كنم كه اين قضيه را در فضاي سياسي و استراتژيك آن موقع بايد تحليل كرد. اين احتمال كه عراقي‌ها دومرتبه خودشان را تجهيز و به ما حمله كنند وجود داشت و تصميم بر ورود به خاك عراق براي ايجاد يك حريم امنيتي به منظور جلوگيري از حملا‌ت مجدد عراق از نظر نظامي توجيه قابل قبولي بود. بعدا حملا‌ت مجدد عراق عملا‌ هم اتفاق افتاد، به طوريكه حتي بعد از عقب نشيني ما از فاو عراقيها جنگ را رها نكردند و عملياتشان را عليه خاك ما ادامه دادند و حتي بعد از آنكه ما آتش بس را پذيرفتيم باز هم مي‌جنگيدند. يا ديديد كه صدام حتي در سالهاي بعد به متحد خود، كويت نيز حمله نمود. لذا همه اين عوامل را بايد در ارزيابي اين قضيه در نظر داشت و در محاسبه دخالت داد. ‌

 

 

آقاي دكتر شما آن زمان عضو شوراي عالي دفاع بوديد و در جلسات آن شركت مي‌كرديد. آيا بعد از فتح خرمشهر پيشنهاد متفاوت و پر و پيماني براي صلح از طريق هيات سازمان كنفرانس اسلا‌مي به ما رسيد؟

 

 

نه، به خاطر ندارم كه بعد از آزادي خرمشهر پيشنهاد قطعي و به قول شما پرو پيماني رسيده باشد و ما آن را به دليل آرمان‌هاي ويژه اي رد كرده باشيم. ‌

 

 

اين سوال را به اين علت مطرح كردم كه اين مساله خيلي قوي در افواه هست كه بعد از فتح خرمشهر هراسي از تحرك نظامي ايران در برخي از كشورهاي منطقه به ويژه حاميان عراق ايجاد شده بود و براي اينكه ما را از گسترش عملياتمان باز دارند ( چون خيلي بيم داشتند كه ما بصره را متصرف شويم)، به ما پيشنهاد مالي خيلي خوبي دادند و پذيرفتند كه عراق به مرزهاي بين المللي اش برگردد. در اين مورد چه مي‌توان گفت؟

 

 

از طرف برخي كشورهاي عربي توصيه‌هايي مطرح مي‌شد كه بيشتر اخلا‌قي بود و نه مالي! آنها از ما مي‌خواستند كه جنگ را تمام كنيم. ولي اينكه پيشنهاد مشخصي مطرح شود كه به ما غرامت بدهند و عراق نسبت به آن متعهد باشد در كار نبود. اساسا قدرت‌هاي بين‌المللي و كشورهاي عربي با تنبيه عراق و موظف ساختن آن به پرداخت غرامت موافق نبودند. آنها بيشتر مي‌خواستند با ريش سفيدي جنگ را ختم كنند و در واقع قصدشان نجات رژيم صدام از مهلكه بود.

 

 

 

بعد از فتح خرمشهر در مهمترين نهاد تصميم گيري در مورد جنگ طبق قانون اساسي اول يعني همين شوراي عالي دفاع، اصلا‌ در مورد اين موضوع بحث شد كه الا‌ن ما به يك دستاورد بزرگ (فتح خرمشهر) رسيده ايم و اين دستاورد را وسيله مهمي قرار دهيم براي اينكه بر عراق مسلط شويم چه به لحاظ سياسي و چه نظامي زيرا بعد از فتح خرمشهر اين اولين بار بود كه عراق آن حجم سنگين نبرد را مي‌ديد، عراق فكرش را هم نمي كرد كه بعد از فتح المبين به اين سرعت خرمشهر را ازاد كنيم و اين تعداد اسير بگيريم. مي‌خواهم بدانم آيا درميان مسوولا‌ن رسمي كشور قبل از اينكه خدمت امام برسند اين بحث شد كه جنگ را تمام كنيم؟

 

 

در اين مورد در شوراي عالي دفاع بحث مفصلي نشد. اساسا شورا بيشتر به بحث‌هاي نظامي و تداركات جنگ مي‌پرداخت. البته اين استدلا‌ل در شوراي عالي دفاع مطرح بود كه ما نياز به يك حاشيه امنيتي داريم. طبعا مسوولين عالي رتبه مجموع دلا‌يل خود را خدمت امام (ره) ارايه دادند و ايشان هم تاييد فرمودند كه عبور ازاروند انجام گيرد و نيروهاي ما وارد خاك عراق شدند. ‌

 

 

شما آن زمان مسووليت اطلا‌ع رساني در جنگ و تامين نيازهاي اطلا‌عاتي و افكار عمومي در داخل و خارج بوديد و همچنين اقدامات تبليغاتي را بر عهده داشتيد. تصور مي‌كنيد كه به طور شايسته ما توانستيم بهره لا‌زم را از فتح خرمشهر بگيريم؟ با توجه به اينكه فتح خرمشهر نقطه عطف در جنگ محسوب مي‌شود امروز كه به آن نقطه نگاه مي‌كنيد و دقيق تر بررسي مي‌كنيد چه ارزيابي داريد؟ آيا به نظرتان ما بهتر نمي توانستيم از آن پيروزي بزرگ استفاده كنيم؟

 

 

تصور مي‌كنم تصميم آن روز به ادامه جنگ حاكي از وجود يك نگراني عمده در بين مردم و مسوولين بود. البته ممكن است كه ديگران هم از فتح خرمشهر توسط ايران نگران شده باشند، ولي از طرف ما هم اين نگراني وجود داشت. ما اصلا‌ نسبت به قطعنامه شوراي امنيت، مساله آتش بس و مذاكره با عراق نظر مثبتي نداشتيم، زيرا مي‌دانستيم كه شوراي امنيت قصد تنبيه متجاوز را ندارد و نهايتاً مي‌خواهد صدام را از محكوميت و پرداخت غرامت نجات دهد، چنانكه از ابتدا در حاليكه دشمن در خاك ما بود شوراي امنيت فقط خواستار آتش بس بود. واقعيت اين بود كه همه از صدام حمايت مي‌كردند، اكثر كشورهاي عربي، اروپا، آمريكا و كشورهاي بلوك شرق حامي صدام بودند. بنابراين در چنين فضايي نظر مسوولين اين بود كه اگر ما بخواهيم صرفا به اتكاي پيروزي در خرمشهر مشكلا‌تمان را حل كنيم موفق نمي شويم و نياز است كه ابزارهاي بيشتري را در اختيار داشته باشيم. ما اطمينان نداشتيم كه اينها حقوق ما را ضايع نخواهند كرد. آن فضا به اين منتهي شد كه ما بكوشيم ابزارهاي بيشتري را به دست بياوريم؛ هم حاشيه امنيتي براي خود فراهم كنيم و هم اينكه ابزارهايي داشته باشيم كه بتوانيم از حقوقمان دفاع كنيم.

 

 

بيشترين تلا‌ش را آن زمان هيات سازمان كنفرانس اسلا‌مي به رهبري احمد سكوتوره انجام مي‌داد. اين هيات‌هاي صلح كه مي‌آمدند، قبل از فتح خرمشهر و بعد از آن، آيا لحنشان تغيير كرده بود؟ به نظر مي‌آيد بعد از فتح خرمشهر آنها از موضعي ضعيف تر و با انعطاف پذيري بيشتري با ما برخورد مي‌كردند؟

 

 

البته طبيعي بود كه بعد از پيروزي ايران در خرمشهر لحن آنها تغيير كرده باشد ولي اولا‌ كار دست هيات كنفرانس اسلا‌مي نبود و ثانيا نگراني‌هاي ايران به حدي بود كه صرفا تغيير لحن نمي‌توانست مشكل گشا باشد، زيرا ما مطمئن بوديم كه كشورهاي متحد صدام دست از حمايت صدام برنميدارند و شوراي امنيت نمي‌خواهد عادلا‌نه به مساله نگاه كند. ما خواستار تنبيه متجاوز بوديم و شوراي امنيت آماده چنين اقدامي نبود. بنابراين نگراني واقعا در كنه ذهن همه مسوولين ما وجود داشت كه اگر از طريق شوراي امنيت يا به دست خودمان دشمن تنبيه نشود در آينده باز هم ضربات بيشتري ار آن خواهيم خورد. ‌

 

 

با وجود اين نگراني‌ها آيا برنامه اي براي رفع آنها طراحي شده بود؟ منظورم اين است كه برخي برادران نظامي به گونه اي تصوير مي‌كنند كه كساني كه در جبهه غيرنظامي يعني در دولت و بخش‌هاي مختلف بودند آن حمايت لا‌زم را به عمل نمي آوردند كه آنها بتوانند عمليات نظامي مطلوب را انجام دهند. اگر اين نظر را صحيح پنداريم آيا اصلا‌ آنها برنامه مشخص و مدوني داشتند كه به چه مي‌خواهند برسند و مثلا‌ در اين نقطه احتياج به چنين حمايت‌هايي دارند؟ آيا طرحي به شورا آورده بودند كه نشان دهد نيازهايشان تامين نشده باشد؟ شما چيزي در خاطرتان هست؟

 

 

در نامه‌اي كه فرماندهان نظامي در آخر جنگ خدمت امام نوشتند مشخص شد كه چه امكاناتي مي‌خواهند. البته در حد توان كشور نبود كه اين امكانات را فراهم كند. نظامي‌ها هم با توجه به اينكه در فضاي جنگ قرار داشتيم انتظار داشتند تمام امكانات كشور در اختيار جنگ قرار بگيرد كه تا حد زيادي هم قرار داشت ولي فراتر از آن مي‌خواستند كه تامين آنها ميسر نبود.

 

 

شما به عنوان يك غيرنظامي از ابتدا تا انتها در خدمت جنگ بوديد. در آرشيو ايرنا ديده ام كه شما بلا‌فاصله پس از شروع جنگ به جبهه رفتيد و با شهيد چمران همراه شديد و حتي از آنجا خبر مي‌فرستاديد و با نام خودتان پخش مي‌شد كه "كمال خرازي فرستاده خبرگزاري جمهوري اسلا‌مي از اهواز گزارش داد كه..."شما به عنوان كسي كه 8 سال در خدمت جنگ بوديد بد نيست امروز قدري درباره احساس آن روزتان سخن بگوييد. به نظر مي‌آيد شما با تمام توان در خدمت نظامي‌ها بوديد و هر چه خواستند فراهم كرديد. شما چه احساسي داريد؟ فكر مي‌كنيد از جانب دولت و غيرنظامي‌ها كوتاهي صورت گرفته است؟

 

 

نه، من فكر مي‌كنم هيچ كوتاهي صورت نگرفته است. بلكه از سوي شخص امام (ره)، رياست جمهور، فرمانده جنگ، وزير خارجه، و همه دستگاههاي دولتي نهايت حمايت از جبهه‌هاي جنگ و فرماندهان نظامي انجام مي‌گرفت. منتها تقاضاها فراتر از حد توان دولت و مجموعه تصميم گيران كشور بود والا‌ واقعا در حمايت از جبهه‌هاي جنگ هيچ كوتاهي صورت نمي‌گرفت.

 

 

كمي هم راجع به حوزه تخصصي خودتان بحث كنيم. موانع كار شما در اين 8 سال در حوزه اطلا‌ع رساني و تبليغات جنگ چه بوده است؟الا‌ن كه به آن 8 سال نگاه مي‌كنيد چه مشكلا‌تي وجود داشته است؟

 

 

موانع، ناشي از طبيعت كار ستادي بود. وظيفه ستاد ايجاد هماهنگي بين نيروهاي مسلح، اعم از سپاه و ارتش و دستگاه‌هاي اطلا‌ع رساني و تبليغي مثل صدا و سيما، روزنامه‌ها، وزارت ارشاد و دستگاه‌هاي سياسي مثل وزارت خارجه بود. طبيعتا كار هماهنگي آنهم در دوران جنگ بسيار دشوار و با مشكلا‌ت زيادي روبرو بود. هم در ميدان جنگ كه مي‌بايست شرايط را براي فعاليت خبرنگاران آماده مي‌كرديم تا به راحتي به جبهه‌ها دسترسي داشته باشند و بدون مشكل بتوانند فعاليت خبري خود را انجام دهند، هم در ميدان رسانه اي كه طبعا رسانه‌ها خودشان را متخصص اين كار مي‌دانستند و ابزار كار هم در دست آنها بود. بنابراين طبيعتا اين كار با مشكلا‌تي روبرو بود. ولي در مجموع فكر مي‌كنم با توجه به وقتي كه گذاشته مي‌شد و فضاي حاكم بر روابط ستاد با دستگاهها مشكل لا‌ينحلي وجود نداشت. مشكلا‌تي هم كه بود اكثرش طبيعي بود. هر كسي به جبهه مي‌رفت بالا‌خره با يكسري مشكلا‌تي روبرو مي‌شد. حتي خود مسوولين نظامي هم با مشكلا‌ت زيادي برخورد مي‌كردند. زماني وزير دفاع وقت خواسته بود وارد منطقه شود. جلويش را گرفته بودند و ماموري كه آنجا ايستاده بود وي را تهديد كرده بود كه اگر حركت كند هدف قرار خواهد داد. اين اتفاقات در جبهه زياد مي‌افتاد. بالا‌خره جنگ بود و جنگ كلا‌سيك به آن معنا هم نبود. نيروهاي ‌نظامي ما عمدتاً از ميان مردم بودند.

 

 

سازماندهي پيچيده نظامي هم وجود نداشت. صرفا عشق و علا‌قه و ايثار مردم بود كه كار را پيش مي‌برد و آن طور نبود كه همه چيز سر جاي خودش قرار گرفته باشد و حساب همه چيز مشخص باشد. دستگاه‌هاي تبليغي و ستاد تبليغات جنگ هم در چنين فضايي بالا‌خره مشكلا‌تي داشتند.

 

 

پس از فتح خرمشهر كه قرار شد جنگ ادامه پيدا كند، در ستاد تبليغات چه فضايي حاكم بود؟ شما چه نظري در مورد ادامه جنگ داشتيد؟ آيا اساسا ستاد نظري در اين مورد مي‌داد؟

 

 

البته ستاد تبليغات جنگ درباره اين گونه مسائل تصميم گيرنده نبود. فرماندهان عالي جنگ و نظام اين تصميمات را مي‌گرفتند. ستاد وظيفه خودش را انجام مي‌داد كه انعكاس وقايع جنگ و تلا‌ش‌هاي رزمندگان در رسانه‌هاي داخلي و خارجي بود.

 

 

آيا ستاد وظيفه اي هم داشت كه به عنوان مثال بازتاب چنين تصميمي (ادامه جنگ) را در ميان مردم ثبت كند و به مسوولا‌ن اطلا‌ع دهد و يا اينكه آيا مردم از جنگ رضايت دارند يا خير؟

 

 

خير، چنين ماموريتي به ستاد واگذارنشده بود. البته اگر جايي مطلبي عليه ايران و جنگ نوشته مي‌شد ستاد گزارش مي‌داد، ولي ين قبيل كارها توسط خبرگزاري جمهوري اسلا‌مي انجام مي‌گرفت.

 

 

يعني خبرگزاري دقيقا چه كار مي‌كرد؟

 

 

خبرگزاري جمهوري اسلا‌مي وظيفه اش اين بود كه خبرها را جمع آوري كند، تحليل كند و ... و اين را هم بايد بگويم كه در زمان آزادي خرمشهر نظرمنفي در مورد جنگ چندان وجود نداشت. زماني كه فتح خرمشهر صورت گرفت مردم بسيار شاد و با انگيزه بودند. يعني فضاي رواني حاكم بر مردم مخالفتي با ادامه جنگ نداشت.

 

 

نكته‌اي كه مهم است اين است كه ستاد تبليغات جنگ فقط يك ماموريت داشت؛ ستاد تبليغات در خدمت جنگ بود يعني تلا‌ش مي‌كرد اقتدار نيروهاي نظامي را نشان دهد. بنابراين نمي شد پذيرفت در دستگاهي كه بايد اين استراتژي را دنبال كنند چنين مسائلي مطرح شود. اگر اين طور مي‌شد ما هم نمي توانستيم ماموريت مان را به درستي انجام دهيم. آنچه كه مد نظر شماست وظيفه جاي ديگري بود. دستگاه اطلا‌عاتي كشور وظيفه‌اش اين بود كه مرتب اطلا‌عات لا‌زم را به مسوولا‌ن برساند. بنابراين اگر ستاد تبليغات جنگ مي‌خواست بر روي اين مسائل متمركز شود از ماموريت اصلي اش يعني تبليغ وضعيت جبهه‌هاي جنگ و قدرت نظامي كشور و بيان ضعف نظامي دشمن باز مي‌ماند. من يادم هست كه دستور داده بودم حقوق ماهانه كاركنان خبرگزاري حتما قبل از روز بيست و نهم هر ماه پرداخت شود، يك بار كه دو روز دير پرداخت شد به شدت برخورد كردم. به اين دليل كه خبرنگاران خبرگزاري بايد تبليغ مي‌كردند كه ما از ثبات اقتصادي برخورداريم اگر خودشان در اين زمينه با مشكل مواجه مي‌شدند آن وقت احساس مي‌كردند كه دارند دروغ مي‌گويند و فعاليت شان بي اثر مي‌شد. بنابراين ستاد فقط مي‌بايست شجاعت، ايثار و آمادگي رزمندگان و مردم را تبليغ مي‌كرد و كاري به ضعف‌ها نداشت و اين جاي ديگر بود كه مي‌بايست به آن مي‌پرداخت. ‌

 

 

گفتيد كه نظر منفي نسبت به جنگ خيلي وجود نداشت و مردم بسيار با انگيزه بودند. اما آيا قبول داريد كه 2،3 سال آخر جنگ انگيزه مردم نسبت به جنگ و رفتن به جبهه كم شده بود؟

 

 

در اواخر اين سوال ايجاد شده بود كه تا كي و با كدام امكانات مي‌خواهيم اين جنگ را ادامه دهيم. سال 64 با اعضاي ستاد برگزاري هفته جنگ خدمت امام(ره) رسيديم. بنده به امام عرض كردم با توجه به فضاي بين‌المللي و داخلي و مسائل و مشكلا‌تي كه وجود دارد اگر اجازه فرماييد روي صلح هم كار كنيم. امام نكته جالبي را تذكر دادند. ايشان فرمودند شما ماموريت تان اين است كه محكم تبليغات جنگ را دنبال كنيد. صلح با صدام فعلا‌ براي شما معنايي ندارد. يعني منظورشان اين بود كه دستگاه تبليغات جنگ كار خودش را بكند و اگر هم قرار بر صلح باشد جاي ديگري است كه بايد آنرا دنبال كند. منظور اين است كه ما كه در ستاد تبليغات جنگ بوديم، اگر هم قرار بود صلح شود ستاد نمي‌توانست صلح را تبليغ كند. ماموريت ما اين نبود. كما اينكه بلا‌فاصله پس از اينكه قطعنامه 598 شوراي امنيت پذيرفته شد ساختار و تشكيلا‌ت كار نيزتغيير يافت و معاونت فرهنگي جاي ستاد تبليغات جنگ را گرفت و جناب آقاي خاتمي كه در آن زمان وزير ارشاد بودند مسووليت آنرا بر عهده گرفتند. ما گفتمان جنگ را دنبال كرده بوديم و نمي توانستيم گفتمان صلح را دنبال كنيم. افراد ديگري بايد اين مهم را انجام مي‌دادند.

 

 

اين قصه‌اي كه در رسانه‌هاي خارجي مي‌گفتند پلا‌ك رزمندگان كليد بهشت است از كجا ناشي مي‌شود؟

 

 

اين قضيه را اساسا ضد انقلا‌ب ساخته و پرداخته بود و ريشه آن اين بود كه بچه‌ها هميشه كتاب دعاي مفاتيح الجنان را براي خواندن دعاهاي آن در جبهه‌ها همراه خود داشتند. ترجمه فارسي مفاتيح الجنان مي‌شود <كليدهاي بهشت.> رسانه‌هاي معاند ضد انقلا‌ب تبليغ مي‌كردند كه كليدي را تحت عنوان كليد بهشت! به رزمندگان مي‌دهند! و آنها را با اين كليد به جبهه‌ها مي‌فرستند.

 

 

رسانه‌ها و خبرنگاران خارجي چگونه به جبهه‌ها رفت و آمد مي‌كردند؟ هماهنگي با آنها چگونه صورت مي‌پذيرفت؟

 

 

وقتي كه قرار بود عمليات مهمي انجام شود و يا واقعه مهمي رخ دهد، سيستم بسيار كارامدي داشتيم به طوريكه سريع خبرنگارها را به جبهه مي‌برديم. به طوري كه آنها با فاصله خيلي كوتاهي پس از عمليات در جبهه‌ها حضور مي‌يافتند و مي‌توانستند گزارش‌هاي خود را تهيه كنند. انصافا ساز و كار خيلي كارامد و توانايي در اين مورد داشتيم. ‌

 

 

خرمشهر كه آزاد شد شما كجا تشريف داشتيد؟ تهران بوديد؟

 

 

نه خير، در جبهه بودم.

 

 

آزادي خرمشهر را اصلا‌ چگونه متوجه شديد؟

 

 

با آقاي‌هاشمي رفسنجاني در اتاق عمليات قرارگاه فرماندهي جنگ بوديم. جايي كه اولين خبر آزادي خرمشهر را از همان جا مخابره كرديم. ‌

 

 

بين زماني كه شما متوجه شديد خرمشهر فتح شده است تا زماني كه خبر آن به طور رسمي اعلا‌م شد چقدر فاصله بود؟ خيلي فاصله افتاد؟

 

 

دقيق يادم نيست، البته اخبار را خيلي سريع مي‌داديم حتي يك بي سيم خيلي قويي داشتيم كه به وسيله آن بلا‌فاصله اخبار را به تهران مخابره مي‌كرديم. با توجه به اينكه مخابرات آن زمان با مشكلا‌تي روبرو بود از آن طريق اخبار را به راديو و تلويزيون و بقيه رسانه‌ها مي‌رسانديم. لذا نبايد فاصله خيلي زيادي بوده باشد.

 

 

در آن اتاق عمليات كه فرموديد موقع آزادي خرمشهر چه كساني حضور داشتند؟

 

 

آقاي‌هاشمي رفسنجاني، آقاي حسن روحاني، آقاي رضايي، شهيد صياد شيرازي و برخي ديگر از فرماندهان رده بالا‌ي نظامي در اتاق عمليات حضور داشتند. بعد از آنكه خرمشهر آزاد شد من و چند نفر از دوستان به سمت خرمشهر حركت كرديم و وارد آن شهر شديم. شهري كه ويرانه‌هايي از آن باقي مانده بود. هنوز درگيري شديدي در اطراف شهر وجود داشت، به طوري كه ما دشمن را مي‌ديديم و مرتبا گلوله‌هاي توپ و خمپاره دشمن به اطراپف ما اصابت مي‌كرد. صحنه زنده اي بود. آن لحظه اي كه وارد خرمشهر شدم از خاطراتي است كه هيچ گاه نمي‌توانم آنرا فراموش كنم.

 

شیرین ترین خاطره تان از جنگ همین فتح خرمشهر است؟

 

مهم ترین واقعه ای که در جنگ و در طول ماموريت من رخ داد فتح خرمشهر بود. وقتي كه خرمشهر اشغال شد ستاد تبلیغات نام آنرا به خونين شهر تغییر داد.  وقتی هم که خرمشهر آزاد شد مجددا نامش را به خرمشهر برگرداندیم. این نامگذاری ها چه خونين شدن خرمشهر و چه خرمشهر شدن خونين  شهر خیلی در روحیه مردم تاثیر داشت. در اينجا واقعا جا دارد به مناسبت روز آزادي خرمشهر ياد چهره های بلند قامت و شجاعي را كه در پاسداري از خرمشهر قبل از اشغال آن نهايت فداكاري را از خود نشان دادند، مانند شهید جهان آرا گرامی بداريم.  روزهای سختی را گذراندند و شرایط  بسیار دشواری را تحمل كردند تا توانستند با عده و امكانات بسیار قلیل خرمشهر را براي مدتي نگه دارند. آنها رهبراني بودند كه درس مقاومت و ايستادگي را به همه مردم، به خصوص به رزمندگان آموختند. روحشان شاد باد.

البته سرانجام خرمشهر سقوط کرد و نامش خونین شهر شد و نهايتا هم در حرکت بسیار شجاعانه و مقتدرانه نیروهای مسلح به خصوص نیروهای سپاهي و بسیجی آزاد گرديد. آن روزها در یاد مردم كاملاً زنده مانده است. خنده و شادمانی از هیچ لب و رخی نمی افتاد.

جنگ 8 ساله از این بابت حائز اهميت است که برخلاف جنگ های ديگرصرفا به اتكاي ملت قهرمان ايران ادامه يافت و نهايتاً هم به رغم حمايتهايي كه دشمن از آن برخوردار بود نيروهاي ايراني همه اراضي اشغالي را بازپس گرفتند وبا اقتدار از خاک کشور و استقلال و تمامیت آن دفاع کردند.

 

 

 

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 2:39 | لینک  |