تبليغاتX
پارسی خوان - گئورك زيمل؛ جامعه‌شناس فيلسوف
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

گئورگ زيمل از جمله جامعه‌شناساني است كه او را در شمار بنيانگذاران اين رشته آورده‌اند و ضمنا او را نخستين جامعه‌شناس مدرنيته مي‌دانند.

 

 

زيمل در سال 1858 در برلين و در خانواده‌اي كه به طبقه بالا‌ي متوسط جامعه تعلق داشت به دنيا آمد. خانه‌اي كه او در آن ديده به جهان گشود در تقاطع دو خيابان اصلي كه در عين حال شلوغ ترين خيابان‌هاي شهر نيز بودند، يعني خيابان‌هاي فردريش و لا‌يپزيك قرار داشت. زيمل از يهوديت به مسيحيت گرويد كه البته همين گرويدن به مسيحيت بعدها برايش مشكلا‌ت فراواني به وجود آورد و با جريان هميشگي يهودي‌ستيزي مواجه شد. ‌

 

 

او اولين تز دكتراي خود را در سال 1880 ارائه كرد كه مورد قبول واقع نشد. يكي از استادانش اظهار نظر كرده بود كه <اگر بيش از اين او را در اين جهت تشويق نكنيم، خدمت بزرگي در حقش كرديم> ولي زيمل با وجود اين ناكامي ايستادگي كرد (ريتزر 1382.) و در سال 1881 به درجه دكتراي فلسفه دست يافت.

 

 ادامه مطلب:

 

وي در سال 1885 صلا‌حيت تدريس در دانشگاه برلين را يافت (البته به عنوان استادي كه حقوق ماهانه‌اش را از محل شهريه دانشجويان مي‌گيرد) و تا سال 1900 در همين سطح به تدريس پرداخت.

 

 

معروف است كه سخنران برجسته‌اي بوده است و في‌البداهه و في‌المجلس مي‌انديشيد. او به شمار فراوان دانشجوياني كه مي‌توانست جذب كلا‌س‌هايش نمايد مباهات مي‌كرد و مدت‌ها قبل از آن كه زنان اجازه يابند دانشجوي تمام وقت باشند، او به آنها اجازه مي‌داد كه به عنوان ميهمان در كلا‌س حضور يابند.

 

 

به عقيده فريزبي، آميزه‌اي از اين نوع كنش، به علا‌وه اين حقيقت كه او دانشجويان را از اروپاي شرقي جذب مي‌كرد و با سوسياليست‌ها در اوايل حرفه استادي‌اش دمخور بود باعث شده بود كه جلوي پيشرفت دانشگاهي او گرفته شود. ولي همه مفسران ظاهرا توافق دارند كه بيش از هر چيز به دليل يهودي‌ستيزي، به دليل حسادت همكارانش به شهرت او و به دليل شك و ترديد به رشته جديد جامعه‌شناسي از موفقيت دانشگاهي محروم ماند (كرايب، يان، 1382.)

 

 

البته در همين مورد بحث‌هاي ديگري هم موجود است كه به انزواي زيمل در ميان دانشگاهيان مي‌پردازد و از آن ميان ريتزر به خوبي اشاره مي‌كند: <مخاطبان زيمل، چه براي نوشته‌هايش و چه براي سخنراني‌هايش، بيشتر عامهِ روشنفكران بودند تا جامعه‌شناسان حرفه‌اي و همين موجب شده بود كه همگنان دانشگاهيش داوري‌هاي ريشخندآميزي درباره‌اش بكنند. براي مثال، يكي از معاصرانش او را به باد انتقاد گرفته بود، زيرا نفوذ او بيشتر متوجه جو عمومي و سطوح بالا‌تر روزنامه‌نگاري بود.> بي‌جهت نيست كه لوئيس كوزر او را غريبه و بيگانه‌اي در حوزه جامعه‌شناسي توصيف مي‌كند. ‌ خلا‌صه اينكه زيمل تا پايان عمرش به عنوان حاشيه‌نشيني در دانشگاه باقي ماند و كمي قبل از پايان يافتن جنگ جهاني اول در 28 سپتامبر 1918 براثر سرطان كبد از دنيا رفت.

 

 

اما مراحل انديشه زيمل را به سه بخش روانشناسي، فلسفه و جامعه‌شناسي تقسيم كرده‌اند. او به مباحث روانشناسي اجتماعي و تعاملا‌ت انساني علا‌قه داشت و در سال 1890 كتاب <تمايز اجتماعي> در همين حوزه به قلم او منتشر شد. در حوزه فلسفه <فلسفه پول> از كارهاي پراهميت اوست كه توجه بسياري از انديشمندان را به خود جلب كرد. او در اصل نگران پيدايش يك اقتصاد پولي در جهان نوين بود به گونه‌اي كه از فرد جدا گردد و بر او تسلط يابد و همين موضوع به نوبه خود باعث چيرگي فرهنگ به عنوان يك كل بر افراد است.

 

 

توجه او به جامعه‌شناسي اما در سال 1908 و با انتشار كتاب <جامعه‌شناسي> مشخص مي‌شود. در اين بخش از فعاليت‌هاي علمي‌اش او به تيپ‌هاي مختلف انساني، گروه‌هاي اجتماعي و به طوركلي مسائل جامعه‌شناسي علا‌قه نشان مي‌دهد. گروه دو نفره و سه نفره زيمل از مباحث مشهور و پرطرفدار اوست. زيمل فكر مي‌كرد كه هرگاه يك گروه دو نفره، سه نفر شود، تحول جامعه‌شناسي تعيين‌كننده‌اي رخ مي‌دهد و امكانات اجتماعي تازه‌اي در اين گروه پديدار مي‌شود. به واقع او در اين بحث تمثيل مهمي را در اختيار ما قرار مي‌دهد. در پي اين تبديل و تغيير اتفاقات جديدي رخ خواهد داد. در گروه سه نفره جديد به عنوان مثال يك نفر مي‌تواند به عنوان ميانجي عمل كند. به عبارت ديگر يك نقش جديد به گروه اضافه مي‌شود كه به واسطه آن فراگردهاي گوناگوني امكانپذير مي‌شوند كه پيش از اين نمي‌توانستند رخ دهند. حتي يكي از اين سه مي‌تواند بر ديگر مسلط شود. اينجاست كه تمثيل معنا پيدا مي‌كند. چراكه ما با يك مدل آكواريومي و در ابعاد كوچك مواجهيم كه مي‌توان آن را گسترده كرد و در ساختارهاي بزرگتر آن را تعميم داد. ‌ جامعه‌شناسان كلا‌سيك قرن 19 هر يك شيوه‌اي متمايز و رويكردي خاص به جامعه و علم جامعه‌شناسي داشته‌اند. نگرش پوزيتيويستي دوركيم، رويكرد تفهمي ماكس‌وبر، درك ديالكتيك ماركس و چشم‌انداز صورت گراي زيمل، هر يك منجر به پارادايم‌هاي خاصي در حوزه جامعه‌شناسي مي‌‌شوند كه در مكاتب جامعه شناختي قرن بيستم مشهود است.

 

 

 

زيمل همان طور كه ذكرش رفت از زمره جامعه‌شناساني است كه با اقبالي كمتر از ديگر جامعه‌شناسان معاصرش در اروپا مواجه شد؛ هرچند بيش از آنان در جامعه‌شناسي آمريكا به‌ويژه مكتب شيكاگو مورد توجه قرار گرفت؛ چنانچه پيشگامان جامعه‌شناسي آمريكايي نظير پارك حامل ميراث علمي زيمل به جامعه‌شناسي اين كشور بوده‌اند (ريتزر، جورج، 1377.) با اين وجود تكثر و تنوع مطالب و موضوعات مورد علا‌قه زيمل باعث گرديده تا نسبت دادن سبك و شيوه‌اي معين در مطالعه جامعه‌شناسي به او دشوار باشد و حتي وي را سنت‌گريز تلقي كنند. ‌ زيمل از جمله كساني است كه به سختي در يك قالب نظام‌مند و منسجم كار كرده و اين امر، نشان دهنده تأثير‌پذيري زيمل از افراد مختلف در حوزه‌هاي مختلف است و به‌تبع آن اشخاص ديگري هم در حوزه‌هاي متمايز ديگري از زيمل تأثير پذيرفته‌اند. ‌ كوزر مي‌نويسد: <زيمل در دوره بلوغ فكر خود، بيشتر تحت تأثير آموزش‌هاي كانت، به‌ويژه نظريه معرفت او بود... اصل راهنماي نظريه انتقادي معرفت كانت، اين مفهوم بود كه قلمرو طبيعت و جهان محسوس بر حسب برخي اصول پيشيني معرفت به وسيله فهم بشر سازمان داده مي‌شوند... و انسان هرگز نمي‌تواند درباره اشيا في نفسه معرفت مستقيمي به‌دست آورد، بلكه تنها به عرفي دست مي‌يابد كه به ميانجي مقوله‌هاي ذهني بنيادي همچون زمان و مكان حاصل مي‌آيد. زيمل به‌ويژه در كتاب مسائل فلسفه تاريخ، از هر گونه تجربي‌انديشي غير‌انتقادي كه پيش از اين هوادارش بود، دست كشيد و هم آواز با كانت، معتقد شد كه تجربه عيني محض، بي‌سروسامان و نامعقول است... معرفت تنها زماني كاربرد مي‌يابد كه از صافي يك دستگاه مقوله‌اي عبور كند. بدينسان، معرفت تاريخي از نظر زيمل، مانند معرفت طبيعي از ديد كانت، فرآورده تفكر گزينشگر، مقوله ساز و سازنده است.

 

 

جدايي كامل ميان صورت و محتوا كه شاخص جامعه‌شناختي زيمل به شمار مي‌آيد، در اصل، آشكارا كانتي است، همچنان كه پافشاري او بر اين نظر كه تجريد‌ها هستند كه علم را از مجموعه با وحدت واقعيت توليد مي‌كنند، نيز از كانت مايه مي‌گيرد. زماني كه زيمل در مقاله معروفش از خود پرسيد كه <جامعه چگونه امكانپذير مي‌شود>، در واقع از اين پرسش كانت الهام گرفته بود كه <طبيعت چگونه امكانپذير است.>

 

 

زيمل در سال‌هاي آخر عمرش نيز، تحت تأثير برگسون و نيچه، توجهش را متمركز بر جريان پيوسته جاري انرژي حياتي ساخته بود، جرياني كه به اعتقاد او، بر همه تنظيم‌هاي صوري حاكم است. زيمل به‌ويژه در آخرين اثرش، يعني <فلسفه حيات> به يك نوع ستايش احساساتي از حيات و فوران مدام انرژي حياتي مبادرت ورزيده بود. او در اين زمان، عقيده پيدا كرده بود كه زندگي، سرانجام، كرانه‌هاي صورت را درخواهد نورديد تا يك <زندگي بهتر و سرشارتر> را به بار آورد.( >كوزر، لوئيس. 1382.)

 

 

اما كتاب <گئورگ زيمل> ديويد فريزبي متن بسيار جامع و كاملي دارد براي هر آن كس كه بخواهد زيمل را بشناسد. حجم گسترده آثار او و همچنين گستره وسيع موضوعاتي كه او بدان‌ها پرداخته باعث مي‌شود تا شناخت او كمي دشوار به‌نظر رسد، اما فريزبي بي‌شك يكي از كساني است كه زيمل را به خوبي شناخته است و كار بزرگي را به ثمر رسانده است. ‌

 

 

كتاب كذا 5 فصل را شامل مي‌شود. در نخستين فصل، فريزبي زيمل را به طور كلي معرفي مي‌كند و اينكه او تا چه اندازه در توسعه جامعه‌شناسي نقش دارد. همچنين از او به عنوان بنيانگذار جامعه‌شناسي به مثابه رشته‌اي مستقل ياد شده است و نيز اشاره شده است كه در آلمان او نخستين كسي بود كه اين رشته را تدريس كرد.

 

 

در قسمت زندگي و پس‌زمينه بخش‌هاي مهمي از زندگي اين جامعه‌شناس و بستري كه او در آن رشد كرده است از جمله تلا‌ش‌هاي او براي بنانهادن رشته جامعه‌شناسي مطرح مي‌شود. ترسيم فضايي كه يك انديشمند در آن زندگي كرده است قطعا خالي از لطف نخواهد بود و نكات آموزنده بسيار دربر خواهد داشت. خود زيمل قرابتش با برلين را اينطور بيان كرده است: <بسط و تحول برلين از يك شهر به يك كلا‌ن شهر در حول و حوش اواخر قرن و پس از آن، با نيرومندترين و گسترده‌ترين تحولا‌ت شخصي من همراه است.>

 

 

مبناي جامعه‌شناسي سومين فصل است كه به نخستين تلا‌ش‌هاي زيمل براي ارائه مفهومي جديد از جامعه‌شناسي مي‌پردازد. كتاب شرح مي‌دهد كه در اين مرحله زيمل نخست سعي كرد تا ماهيت جامعه‌شناسي را وضوح ببخشد و شرح دهد. خودش اين طور مي‌گويد: <به‌نظر مي‌رسد يك علم نوظهور همچون جامعه‌شناسي تا آنجا كه توليدات علوم ديگر درون مايه آن را مي سازند، يك رشته انتخابي يا گزينشي باشد.> فصل چهارم هم غوري در آثار زيمل است و آنها را مورد مداقه قرار مي‌دهد و در انتها در فصل <به سوي درك و تصويري جديد> طرحي از برخي روش‌هاي ممكن براي ارزيابي مجدد زيمل ارائه مي‌شود و فريزبي اميد دارد كه اين طرح زماني جامه عمل بپوشد. ‌

 

 

به هر روي كتاب <گئورگ زيمل> ديويد فريزبي ، ترجمه‌ جواد گنجي، انتشارات گام نو در 254 صفحه كه به نظر نمي‌آيد مطالعه آن زمان زيادي از ما بگيرد فرصت فوق‌العاده‌اي را براي علا‌قه‌مندان زيمل - اين انديشمند چندوجهي- فراهم مي‌كند تا بتوانند شناخت خوبي از او به كف آرند تا زمينه‌اي براي مطالعات تخصصي آتي شود.

 

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 0:29 | لینک  |