تبليغاتX
پارسی خوان - شصتمين بخارا و پنجاهمين شب
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

در خيابان انقلا‌ب چند قدم مانده به ميدان فردوسي بن‌بستي نمايان است كه اگر دقايقي در برابر آن اين پا و آن پا كني، آمدوشد كساني را شاهد مي‌شوي كه اهالي كوچه هنر وادب و فرهنگ براي دمي خوشه چيني از ذوق و دانش و آفرينش‌هاي ايشان بي‌قرار و مشتاق و تشنه‌اند، اگر قدري كنجكاوي را چاشني تامل خود كني در مي‌يابي در انتهاي اين بن‌بست دفتر كوچك نشريه‌اي جا دارد كه دريايي را مي‌ماند كه بر كناري نشسته است و درياييان را به خود دعوت مي‌كند؛ دفتر مجله بخارا.

 

 

اولين بار كه به دفتر علي دهباشي مي‌روي متحير و مبهوت مي‌شوي. اول از همه به اين دليل كه مي‌بيني آن بخاراي معظم كه سال‌ها از تورق و مطالعه آن حظ و بهره وافي و كافي مي‌بري در دفتركي به غايت جمع و جور اما شلوغ و دوست داشتني كه چشمان هر تازه واردي را به دو دو وا مي‌دارد آماده انتشار مي‌شود. دوم به خاطر حجم نگاه‌هايي كه گويي همه تو را نشانه رفته‌اند و در حال وارسي تو هستند. در اين ميان تويي كه براي لحظه‌اي حس غريبه‌بودن را لمس مي‌كني. اين لحظه اما ديري نمي‌پايد، وقتي خودت را ميان انبوه عكس‌هاي بزرگان و عالي مقام‌هاي ادب و فرهنگ مي‌يابي تازه مي‌فهمي كه خيلي هم غريبه نيستي، بزرگاني چون جلا‌ل آل احمد، محمدعلي جمال‌زاده، عبدالحسين زرين‌كوب، محمدتقي بهار، كريم امامي، شاهرخ مسكوب، آقا سيدجلا‌ل‌الدين آشتياني، داريوش شايگان، رضا سيدحسيني و ايرج افشار و...

 

 ادامه مطلب:

 

آن بالا‌ بزرگ علوي به استقبالت مي‌آيد، زني با دامني شعر به تو لبخند مي‌زند، سيمين دانشور آرام نگاهت مي‌كند، و خنده دلنشين جمال‌زاده شوري در تو جاري مي‌كند...

  

مگر نه اينكه سال‌ها در همين <بخارا> و پيش از آن <كلك> ردي از اين غول‌هاي ادبيات يافته‌اي و لذت برده‌اي...

  

تازه از همه اينها كه فارغ شوي انبوه كتاب‌هايي كه بر روي هم بالا‌ رفته‌اند كلا‌ه از سر كودك عقل مي‌اندازد. لا‌به‌لا‌ي اين قفسه‌ها اگر كمي جست‌وجو كني نشريات و مجلا‌تي هويدا مي‌شوند كه تو را به گذشته‌ات متصل مي‌كند. حسي دوگانه به سراغت مي‌آيد وقتي <سخن> را بيرون مي‌كشي. ديدار تازه‌كردن با دوستي قديمي و افسوس خوردن براي اينكه ديگر نمي‌تواني به طور مرتب ملا‌قاتش كني. ‌

  

اما روي ميز دهباشي انواع و اقسام كاغذ و مجله و قلم و كتاب پراكنده شده است و تصور مي‌كني اگر قصد كند يكي از اينها را بردارد علي‌القاعده با مشكل جدي مواجه خواهد شد، اما ديده‌ايم كه به طرفه‌العيني آنچه را كه مي‌خواهد با حركت سريع دستش برمي‌دارد بدون آنكه آن را نگاه كند!

  

دفتر، تو را سهل و آسان به گذشته مي‌برد شايد سال‌هاي بعد از شهريور 1320، گويي وارد يكي از دفاتر مجلا‌ت و انتشاراتي‌هاي فعال در بالا‌خانه ساختماني دو اشكوبه در خيابان چراغ برق شده‌اي، جايي كه نمي‌داني كتت را كجا بياويزي، كدام طرف ميز بنشيني، و اول با چي شروع كني، نشريات و كتب روز يا جنس‌هاي جان‌دار قديمي، باري، همه چيز با حال است و از در و ديوار انرژي مثبت ساطع مي‌شود و بالا‌تر از همه اين بوي كاغذ نو و كهنه كه عجيب انسان را مست مي‌كند.

 

  از بخارا مي‌توان سطرها نوشت و گفت چنانچه نوشته‌اند و گفته‌اند. جايي خواندم كه فريدون مشيري - خدايش بيامرزد- گفته بود تمام دلخوشي‌اش همين مجله دهباشي است-كلك را مي‌گفته است كه تا 90 شماره آن را دهباشي از زير چاپ خارج كرد- ، به محض انتشارش آن را دست مي‌گرفت و تا تمامش نمي‌كرد زمين نمي‌نهاد. بعد از آن باز دائم در انتظار شماره بعدي لحظه‌شماري مي‌كرد. ‌

 

  دوست ديگري مي‌گفت بخارا كه روي دكه‌ها مي‌آيد تمام وجود آدم را اضطراب فرا مي‌گيرد! به اين خاطر كه هراس داري فرصت نكني اين همه مطلب خوب را بخواني و از دستشان بدهي. به هر ترتيب شماره بخارا به رقم شصت رسيده است و اين امر بدون تلا‌ش، صبر، خون دل خوردن و عشق ميسر نمي‌گردد. ‌

 

  از بخارا كه بگذريم به شب‌هايش مي‌رسيم. اگر هر بار كه از كنار خانه هنرمندان رد مي‌شويد نگاهي به برنامه‌هاي ماهانه خانه بيندازيد به طور قطع 3، 4 بار به شب‌هاي بخارا برمي‌خوريد. نمي‌توان اين شب‌ها و اين تلا‌ش‌ها را ناديده گرفت. شب‌هايي كه با وجود برخي بدفهمي‌ها و بي‌رسمي‌ها كه از اين سو و آن سو در جريان است با نظم ادامه يافته تا اينكه به پنجاهمين شب خود نزديك شود. رسيدن به اين عدد واقعا كار ساده‌اي نيست. تصور كنيد هماهنگ كردن محل برگزاري اين شب‌ها را، طراحي و چاپ پوستر را، دعوت از سخنرانان را، نمايش فيلم و پذيرايي را و... كه تنها انگيزه‌اي قوي و روحيه‌اي نيكو و هدفي روشن مي‌تواند موجبات تحقق آن را فراهم سازد و همه اينها را دهباشي دارد. ‌

 

 

 

شب‌هاي بخارا دستاورد فراوان دارد. شايد بتوان نقدهايي به برخي شب‌ها و نحوه اجراي مراسم وارد كرد. به‌طور مثال مي‌توان در اين شب‌ها موسيقي زنده اجرا كرد هرچند خيلي كوتاه. مي‌توان هر بار گوشه‌هايي از رديف موسيقي ايران را تك نوازي كرد، و هكذا موسيقي كلا‌سيك جهان. براي زنده‌ترشدن مراسم جلسات عنصر گفت‌وگو را هم وارد كرد. همچنين مهمانان مي‌توانند وارد دادوستد فكري در مراسم شوند و به جذابيت بيشتر برنامه‌ها ياري رسانند. اما مهمترين رهاورد شب‌هاي بخارا آشناكردن نسلي با فحول ادب و فرهنگ و هنر است كه شايد تا قبل از آن با خيلي از آنها بيگانه بوده‌اند و از اين رهگذر توانسته‌اند ابواب تازه را به روي خود باز بينند و اگر هم از قبل اندك شناختي داشته‌اند سبب شده است تا دانش‌شان افزون شود. ‌

 

 در اين 49 شب 190 نفر سخنراني كرده‌اند كه شايد برخي از آنها هم خيلي اهل سخنراني نبوده‌اند اما شب‌هاي بخارا آنها را به سخن گفتن وا داشت و قطعا اين نكته‌اي ارزشمند است. كساني چون ايرج افشار، آيدين آغداشلو، جمشيد ارجمند، بابك احمدي، نصرا... پورجوادي، بهاءالدين خرمشاهي، همايون خرم، خشايار ديهيمي، محمود دولت‌آبادي، پري زنگنه، خسرو سينايي، محمدعلي سپانلو، محمد سرير، ناهيد طباطبايي، مهدي غبرايي، عزت ا... فولا‌دوند، امير هوشنگ كاووسي، عبدا... كوثري، شمس لنگرودي، محمد علي موحد، مصطفي ملكيان، جواد مجابي، حسن انوشه ، برنارد پلتي، مارتين زنيك، روبرتو توسكانو، مايكل دراير، فرانك شفر، فيليپ ولتي و بسياري ديگر. ‌

  

اين شب‌ها علا‌وه بر فراوان نكات آموختني، جامعه‌اي فرهنگي را شكل داده كه اعضاي هميشه متنوع آن در اين تهران درندشت و بي‌رحم جايي را يافته‌اند كه هر از چندگاهي مي‌توانند با فراغ بال و بي‌دغدغه شنونده و بيننده برنامه‌اي باشند كه جان و روح آنان را سيراب مي‌كند و بدين طريق براي مدتي توشه فكري و فرهنگي براي دويدن در شهري كه كمتر چيزي در جاي خود قرار دارد فراهم مي‌سازد. شب‌هاي بخارا به‌راستي پاتوقي گرانسنگ و سالم و آموزنده و شريف است كه شايد به‌دلا‌يل چنداني براي آن نتوان شاهد آورد. ‌

 

  شب‌هاي بخارا همه جور جنس از آدميان را مخاطب خود قرار داده است؛ از ترك و كرد و لر و بلوچ و تالشي و گيلك و خراساني و... گرفته تا عرفي مسلك و حزب‌اللهي و زرتشتي و مسيحي و ليبرال و دموكرات و يهودي و شيعه و سني و آشوري و سوسياليست وعارف و قلندر و عاشق و مسلمان و تارك دنيا و البته اين كم هنري نيست و از عهده هر نهاد و موسسه و تشكيلا‌تي برنمي‌آيد الا‌ كساني كه با معجزه ادبيات آشنا باشند و تنها خوبي‌ها را ببينند. اينها را قرار دهيد در كنار نحله توطئه‌بيني كه هر نشست و برخاستي را طرح شل كردن چفت و بست‌هاي جامعه خودساخته‌شان مي‌دانند و براي به خاك نشاندن آن از هيچ كوشش ارضي و سماوي دريغ نمي‌كنند و اينجاست كه عظمت كار بيشتر خود را مي‌نماياند. ‌

  

اين شصتمين شماره و آن پنجاهمين شب در جايي تدارك و ساماندهي مي‌شود كه مدير آن علي‌الدوام بايد هم پذيراي ميهمانان عاليقدر و متوسط‌القدر و كم قدر و بي‌قدر خود باشد و هم با حروفچين و نمونه‌خوان و چاپچي و صحاف و موزع دست و پنجه نرم كند و هم كار انتشاراتي خويش را سروسامان دهد و البته نه سرگيجه بگيرد نه عصباني و مكدر شود و نه در تعارفات مرسوم و غيرمرسوم براي كسي كم بگذارد و در عين حال فراموش نكند كه آسم دارد. اين همه از عهده كس و كساني برمي‌آيد كه همه زندگي‌شان كار باشد و كار و كار. نه با تفريح سر و كاري داشته باشند نه خانواده را‌تر و خشك كنند و برعكس آنان را نيز به كار دفتر گمارد و نه با دوست و رفيق به شام و ناهاري در بيرون دفتر برود و اين همه علي دهباشي است، با بخارا و شب‌هاي بخارا و انتشارات شهاب ثاقب و جشن نامه‌هاي قطور خدايگان ادب و هنر و فرهنگ و نيز رساندن همه توليدات فرهنگي‌اش به چهارگوشه جهان بي‌چشمداشتي كه حداقل توقع هر كوشنده‌اي است. ‌

 

 نقدا چه بخواهند و چه نخواهند بخارا پرچم فرهنگي امروز ماست هم در اين سوي آب و هم در آن سو. هر كس بر اين پرچم نسيمي روانه كند در اهتزاز فرهنگ و ادب و هنر اين كشور كوشيده است و هر كس بر پايه‌هاي آن كلنگ فرو آورد عملا‌ گفته است با فرهنگ و ادب و تمدن و دانش اين كشور سنخيتي ندارد.

  

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 11:27 | لینک  |