من هم خوشحالم كه به چنين كاري علاقهمند شدهايد. آكادمي سوئيس براي توسعه كه در شهر بيل سوئيس تاسيس شده است، بنا بر قوانين كشور سوئيس با هدف كمك به توسعه كشورهاي جهان و با تاكيد بر كشورهاي كمتر توسعهيافته در سال 1991، تاسيس گرديده است. بنا به منشور يا اساسنامه اين سازمان، آكادمي سوئيس سازماني است غيردولتي، غيرانتفاعي، كاملا مستقل كه در هيچ بحث و جريان سياسي اجازه دخالت يا فعاليت ندارد و باز هم بنا به منشور يا اساسنامه خود بايد از هرگونه برنامه و يا بحث مسالهزا بپرهيزد و منابع مالي خود را هر سال بدون حذف ديناري در گزارش ساليانه به اطلاع عموم برساند. آكادمي داراي چند ارگان به هم پيوسته است كه اولين آن هيات عالي موسسان است، دومين ارگان رسمي هيات عالي بينالمللي است كه 9 عضو دارد كه تمامي آنان از استادان دانشگاههاي كشورهاي پيشرفتهاند، به استثناي اينجانب كه از سال 2000 به عضويت هيات علمي بينالمللي انتخاب شدم. قابل ذكر است كه افرادي چون رابرت كيمرتون تا لحظه مرگ عضو هيات علمي آكادمي بود و براي اكثر تاليفات آكادمي مقدمهاي نوشته است. جان گالتونگ و جان وسترن كه ايرانيها با آنان آشنايند نيز تا زمان بازنشستهشدنشان عضو هيات علمي آكادمي بودند و جان وسترن پروژه جوانان و آنومي را در چند كشور از جمله استراليا سرپرستي ميكرد. امروز پروفسور ملوتي از دانشگاه رم، پروفسور رادايو عضو آكادمي علوم روسيه، استاد مارتا ساوردا استاد معروف دانشگاه كاليفرنيا در بركلي و شش نفر ديگر از جمله بنده عضو هيات علمي بينالمللي آكادمي هستيم. جالب است بدانيد كه آكادمي پس از انقلاب اسلامي اولين سازمان غيردولتي است كه رسما در ايران اجازه فعاليت داشته و در اولين سالگرد تاسيس آن برخي از مقامات كشور شركت كردهاند. در جريان فاجعه زلزله بم از همان اولين روز تا به امروز آكادمي فعال بوده است و هماكنون استاديوم احداث شده آكادمي مورد استفاده مردم بم بهويژه كودكان و جوانان است. آكادمي در كشورهاي روسيه، چين، آلمان، سوئيس، سوئد، بلغارستان، مالزي، كره، استراليا، زلاندنو، ايران، لبنان و كوبا به تحقيق و اجراي پروژههايي مبادرت كرده و هماكنون مشغول مذاكره براي اجراي چند پروژه در عربستان سعودي، افغانستان، ملاوي و آفريقاي جنوبي است.
آيا عضويت در هيات علمي شغل محسوب ميشود، به بيان ديگر آيا حقوقي هم پرداخت ميشود؟
به هيچ وجه، تمامي اعضاي هيات علمي افتخاري كار ميكنند. نكته جالب تاكيد آكادمي بر مستقلماندن و عدم دريافت كمك از منابعي است كه بار سياسي يا هر بار ديگري دارند تا به همين دليل وضع درآمدي آكادمي كه ريز آن و منبع پرداختكننده طبق قوانين سوئيس همهساله بايد چاپ شود و آكادمي گزارش خود را به انگليسي، فرانسوي و آلماني چاپ ميكند، چندان جالب نيست و بارها پيشنهاد كمك بسياري از منابع را رد كرده است. سوئيس در اين زمينه قوانين بسيار سختي دارد و آكادمي خود نيز رأسا براي استقلال خود اهميت ويژهاي قائل است به همين دليل از دولتها تاكنون ديناري نگرفته است.
اجازه دهيد به پروژهاي كه طراحي كردهايد و مورد تصويب قرار گرفته و با اجراي آن در چند كشور موافقت شده برگرديم. لطفا كمي در مورد پروژه توضيح دهيد.
ميدانيد كه يكي از مختصات اكثر كشورهاي توسعهيافته جواني جمعيت آنهاست. اين امر در كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا وضعيتي استثنايي دارد. اين منطقه كه 22كشور عرب و ايران را در برميگيرد، جمعيت زير 18 سال بسيار بالايي دارد. مثلا اگر مقايسه كنيد، جمعيت زير 18 سال كشورهاي پيشرفته 23 درصد و در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا 44 درصد است. فلسطين اشغال شده 52درصد جمعيت زير 18 سال دارد و يمن 8/55 درصد. به همين دليل اين منطقه يكي از جوانترين مناطق جهان را داراست. نرخ افزايش جمعيت آن هم عليرغم نرخ مرگومير بالا هنوز ساليانه 7/2 درصد است. اين منطقه به سرعت شهري ميشود. نرخ رشد جمعيت برخي از شهرهاي منطقه هفت درصد در سال است. در سال 2020 ميلادي پيشبيني ميشود كه 70 درصد جمعيت منطقه شهري شود كه نشاندهنده افزايش جمعيت شهري برابر 85 ميليون نفر خواهد بود. بديهي است كه اكثر كشورها از نظر مسكن، محيط زيست، ارائه خدمات شهري و غيره با مشكلات جدي روبهرو خواهند شد و از همه مهمتر مشاركت مردم در امور شهرها نيز نهتنها وجود ندارد يا كم است بلكه به علت ناآگاهي، زيانرسان نيز هستند. درصدر تمامي اين مشكلات اشتغال بهويژه اشتغال جوانان قرار دارد. اين نرخ در برخي از كشورها نگرانكننده است. اساسا نرخ بيكاري در منطقه مسالهزا است. برابر آمار سال 1995 امارات عربي متحده با نرخ بيكاري حدود چهار درصد وضعي خوب و الجزاير برابر آمار سال 2000 نزديك به 30 درصد بيكار داشته است. اين نرخ در ايران در سال 2000 برابر آمارهاي رسمي كمي بالاتر از 15 درصد بوده است (آمار بانك جهاني در سال 2003) ولي آمارهاي غيررسمي حتي نرخهاي بالاتري را گزارش ميكنند.
توجه به اين آمارها وقتي نگرانكنندهتر ميشود كه بحث جهانيسازي، كوچكشدن دولتها، عدم دخالت دولتها در اقتصاد و نظاير آن را نيز در نظر بگيريم.
اتفاقا به موضوع بسيار مهمي اشاره كرديد كه پارادوكس مسالهزا است. توجه كنيد تا سالهاي پايان قرن گذشته، در جهان سوم بهويژه در منطقه ما، دولتها مهمترين منبع توليد اشتغال آن هم بيشتر در بخش خدمات مزد و حقوقبگيري بودند. اين امر براي افراد ديپلمه و بالاتر رقمي بسيار بالا بود، اما با توجه به جهانيسازي از بالا يا از دريچه اقتصاد دولتها روز به روز به خصوصيسازي روي آوردهاند، دولتها كوچكتر و كوچكتر ميشوند و بايد كمتر در اقتصاد دخالت كنند. اين يك روي سكه است. روي ديگر سكه خودكارشدن فرايند توليد است. امروزه رابطه سرمايهگذاري و اشتغال حداقل در بسياري از رشتهها موضوعيت خود را از دست داده يا ميدهد. ميلياردها ريال سرمايهگذاري ممكن است 50 تا 100 شغل در ردههاي تخصصي بالا و رده مياني ايجاد كند، چون فرايند كار و توليد خودكار ميشود. يادم ميآيد دانشجويان جامعهشناسي صنعتي و فوقليسانس برنامهريزي صنعتي را به يك كارخانه پتروشيمي اصفهان برده بودم. گرچه روز ملاقات شنبه بود، يكي از دانشجويان به من گفت چرا كارخانه تعطيل است و كارگراني ديده نميشوند؟ كارخانه در واقع تعطيل نبود، بلكه چند مهندس در اتاق كنترل پشت صفحه بزرگي نشسته بودند و كارخانه براي خودش كار ميكرد، اما اين تمام قضيه نيست. امروز مشاغل دولتي كفاف زندگي حتي ردههاي كارشناس و كارشناسي ارشد را نميدهد كه نسخه مستقيم آن فساد رو به رشد اداري است. از طرفي بيكاري جوانان عامل و مادر مشكلات و انحرافات گوناگون اجتماعي است. سن ازدواج به تاخير ميافتد، زندگي زناشويي حتي اگر تشكيل شود، با مسائل متعددي روبهرو است. نرخ انواع جرايم بالا ميرود، نرخ اعتياد غيرقابل كنترل ميشود و وقتي مواد مخدر صنعتي جديد كه در هر زيرزمين كوچكي قابل توليد است را در نظر بگيريد، آثار مخرب بيكاري هويدا ميگردد. اينجا است كه مساله فقط كمشدن كار در بخش عمومي و دولتي نيست، مساله نيازهاي رو به رشدي است كه در كنار بيكاري گسترده كفاف زندگي را نميدهد. آكادمي براين اساس از آغاز روي مسائل جوانان تاكيد داشته است و در كشورهاي مختلفي به بررسي دست زده تا اينكه سه سال پيش با توجه به سابقه من در طراحي پروژههاي مشاركتي چون شهردار مدرسه كه در شش كشور اجرا شده و الان در ايران انتخابات دوازدهمين دوره آن برگزار شده و از جمله پروژههاي مدل جهاني شناخته شده است و طراحي شوراياري، سبزخواهان ايران، محله پاك، پروژه فقرزدايي و توسعه محلي شيرآباد زاهدان كه برنده جايزه فقرزدايي و توسعه محلي سال 2002 دفتر عمران ملل متحد شده است و طراحي چند طرح ديگر مثل صندوق توسعه محلي در 40 نقطه ايران كه ناتمام مانده و بالاخره طراحي توسعه ناحيه محور بم و اطراف آن، آكادمي از من خواست تا پروژهاي غيردولتي، البته با كمك دولتها براي جوانان طراحي كنم كه حاصل سه سال كار طراحي شبكه صندوقهاي نوآوري جوانان است.
آنطور كه شنيدهام، اين شبكه سازوكارهاي جالبي را براي عمليكردن ايدههاي جوانان طراحي كرده است. لطفا كمي درباره سازمان و نحوه فعاليت شبكه صندوقهاي نوآوري جوانان توضيح دهيد.
طراحي من بر پايه چند نكته شروع شد. نخست پروژه ميبايست با كمترين دخالت دولتها و توسط خود جوانان به راه بيفتد، دوم پس از مدتي خود پروژه خودش را بازتوليد كند و گسترده شود. سوم هيچ مسالهاي به جز اشتغال در آن دخالت نكند، چون از بين ميرود و نابود ميشود، يعني هدف اشتغال صرف باشد. مخصوصا چون به كمك دولتهاي جهان سوم نياز دارد، اين مساله چشم اسفنديار يا پاشنه آشيل طرح است. يعني حب و بغضهاي رايج، كشمكشها در آن دخالت نكند تا پايدار شود و هم دولت و مردم در آن شركت نمايند. چهارم كه شايد مهمترين نكته است امكان تحقق ايدهها و نوآوريهاي جوانان را فراهم سازد و خودش عامل محرك گرايش به اين نوآوريها شود. پنجم مكانيسمهاي كنترل غيردولتي و غيربوروكراتيك داشته باشد كه اجازه ورود حقهبازي و حسابسازي و پروژهسازي و زدوبندهاي مرسوم را به حداقل برساند يا از بين ببرد. ششم در خارج از فرآيندهاي اداري اتفاق بيفتد كه درگير بوروكراسي نشود، اما چفت و بستهاي محكمي نيز داشته باشد. اين شروط طراحي بود كه من براي خودم تعريف كردم و آكادمي هم همه را بدون استثنا پذيرفت تا در موافقنامههايي كه با دولتها امضا ميكند، تمامي آنها درج و امضا شوند، اما ساختار نيز بايد بسيار ساده و قابل تكرار در دورافتادهترين مناطق باشد.
در كشور ما اما واقعا از نيروهاي بالقوه جوانان استفاده نميشود. شما در طرحتان چه راهكارهايي براي بالفعلكردن قابليتهاي جوانان كشورمان پيشبيني كردهايد؟
ميدانيد كه من بيش از 20 سال است كه با جوانان در ايران و چند كشور ديگر كار كردهام. هميشه به اين نكته برميخوردم كه چقدر نيروي ارزشمند تلف ميشود، چه جواناني به نابودي خود ميپردازند، چه ميزان انرژي ارزشمند بيهوده عاطلوباطل ميماند. اين امر در كشورهاي جهان سوم حيرتانگيز و ترسناك است. از بچگي مخصوصا منزل ما درست روبهروي آرامگاه بوعلي بود، بارها فكر ميكردم چقدر بوعليها در روستا چوپان ميشوند و در چوپاني ميميرند. واقعا از سن 12-10 سالگي اين مساله فكرم را اشغال ميكرد. بعدها كه با جوانان كار را شروع كردم، دوباره در ذهنم اوج گرفت. پس نكته مهم نوآوري جوانان است. دو جوان، پنج جوان، صد جوان، هزار جوان كنار هم جمع شوند، ايدههاي خود را مورد بررسي قرار دهند و به ايدهاي عملي، واقعگرا با توجه به محدوديتها برسند. اين ايده را به زبان خودشان بهطور خلاصه روي كاغذ بياورند. همزمان كميتههاي متعددي از متخصصان داوطلب كشور كه بسياري از آنان پدران همان جوانان، دختران و پسران هستند. كنار هم جمع شوند و تخصصهاي مختلف را سامان دهند. آن ايده اوليه جوانان به اين كميتهها ارسال شود و اعضاي كميتهها با اكثريت آرا اعلام كنند كه پروژه صددرصد واقعگرا، مفيد و قابل اجرا است يا با شروطي قابل اجراست و يا غيرقابل اجراست. پروژههاي غيرقابل اجرا همراه دلايل و پيشنهادات به جوانان بازميگردد، مشروطها براي تكميل به جوانان با راهنمايي متخصصان بازميگردد و پذيرفتهشدهها به گروه كاري كه زير نظر وزير يا معاون رئيس جمهور در هر كشوري بهنوعي داده ميشود تا مطلع شوند كه چه مقدار پروژه پذيرفته شده است. بعد از اين پروژههاي پذيرفتهشده هم به جوانان ارائهدهنده باز ميگردد. آيا براي اين طرح راهنماي ويژهاي هم ايجاد شده است؟ چون بهنظر ميآيد كه بايد در اينباره اندك اطلاعاتي ارائه شود. آكادمي سوئيس در حال تدوين راهنماي گام به گام و ساده تبديل ايده به پيشنهاد يا طرح اجرايي نوآوريهاست. براساس اين راهنما جواناني كه طرحشان پذيرفته شده، حداكثر يك ماه وقت خواهند داشت تا ايده اوليه را به پيشنهاد اجرايي كاملي تبديل كنند و طرح كامل پروژه را با زمانبندي، محاسبه مراحل و خلاصه تمامي بحثهاي چرخه ارائه طرح پروژه به كميته متخصصان بازگردانند. كميته متخصصان نيز ظرف دو هفته طرحي كه خودش مورد تاييد قرار داده است را بررسي و به تصويب نهايي ميرساند و به گروه كاري باز ميگرداند. پس از تصويب جوانان با كمك خانوادهها صندوق نوآوري جوانان را كه آكادمي قواعد ثبت آن را مطابق هر كشوري تدوين ميكند، به ثبت ميرسانند و مبلغي هرچه باشد كه به آن سرمايه دانهريزي (مثل كاشتن بذر) يا سرمايه بذري گفتهايم را در صندوق واريز ميكنند تا حس مالكيت صندوق در آنان ايجاد و تقويت شود. صندوق خود سازمان قواعد و چفت و بستهاي دقيقي دارد كه آكادمي در حال تدوين كليات آن و سپس انطباق آن با شرايط هر كشوري است، گروه كاري توانمند ميشود تا بتواند حسابي باز و با دستور مقام بالايي در دولت حتي رئيسجمهور يا نخستوزير يا وزير اقتصاد مبلغ لازم را به آن حساب بريزد. با نظر متخصصان هر رشته، بودجه لازم به صندوق نوآوري موردنظر واريز ميشود البته با مرحلهبندي و شرايط سفت و سخت كه مشخص شده و مرحله به مرحله صندوق كار خود را آغاز ميكند تا به مرحله بهرهوري برسد. پس از مدتي كه از توليد يا خدمترساني با فعاليت گذشته بازگشت سرمايه آغاز ميشود به اضافه بهرهاي كم و كارمزدي ناچيز اما بازگشت سرمايه به حساب دولت واريز نميشود، بلكه با نظارت گروه نظارت و بررسي مشاركتي، مبلغي كه بازميگردد، صرف ايجاد و راهاندازي صندوقهاي جديد ميشود. مثلا 100 صندوق باهم، زمان بازگشت سرمايه آنها فرا ميرسد. آنها 10 تا 20 صندوق را فعال ميكنند و بهتدريج نقش دولت كاهش و فقط نظارتي ميشود و شبكهاي خودگردان و خودكفا از صندوقها شكل ميگيرد. اين خلاصهاي بود گذرا، بدون اشاره به مباحث بسياري كه در طرح در حال پيشبيني و تدوين است و يا پيشبيني شده است.
آيا براي اجراي اين طرح در ايران كه مساله اشتغال جوانان آن جدي است، مذاكرهاي داشتهايد؟
خير، تا به امروز نه مذاكرهاي شده است و نه قدمي برداشته شده ضمنا مذاكره وظيفه من نيست. من طراحي پروژهاي كه ميتواند همزمان در دهها كشور اجرا شود را برعهده دارم، مذاكرات باآكادمي سوئيس است، اما اجازه دهيد از يك نزاع ذهني كه در مغزم در جريان است، با صراحت پرده بردارم. ميدانيد كه به اين سرزمين جايي كه چراغم در آن سوسو ميزند، سخت دل بستهام. پس از انقلاب تدريس در يكي از دانشگاههاي معتبر آمريكا را رها كرده، به خانه خودم بازگشتم و عليرغم بيمهريهاي فراوان از آن روز تا به امروز بدون اغراق بيش از 10 دعوت چشمگير براي تدريس و كار در كشورهاي انگليسي زبان را ناديده گرفتهام. پس آرزويي جز سربلندي، بهروزي، سعادت و شادي هموطنانم ندارم و هرچه به پايان اين ميهماني كوتاه نزديك ميشوم، اين احساس در من شعلهورتر ميشود، اما اين يك سوي قضيه است، سوي ديگر مشكلات عظيمي است كه بر سر راه ميبينم. چگونه ممكن است شخص پروژهاي را طراحي كند و شاهد اجراي آن در چندين كشور باشد و آرزوي اجراي آن را در موطن خود نداشته باشد؟ ليكن مسائل اداري، بوروكراسي پايانناپذير، سياستزدگي شديد، ناجوانمردي و بياخلاقي اينها موانع كار است. تا قدمي برميداري، معدود اقليتي كه هرگز قدمي براي اين كشور برنداشتهاند و تنها آن را دوشيدهاند، با سيلي از تهمت و افترا و بياخلاقي به ميدان ميآيند و آدمهايي مثل من كه نه پشتيباني دارند، نه جايگاهي و نه كسي هستند، له ميشوند. البته من به فكر خودم نبوده و نيستم. ما با آگاهي به اين راه پا نهادهايم، اما پروژه لوث ميشود و بدتر از آن زمينه كارهاي مثبت ديگر محدود ميگردد و جواناني كه بدين كارها علاقهمندند، مأيوس ميشوند، اينها موانعي است كه گفتم بگذار تا وقت دگر.
آيا پروژههاي مشابه مطالعه شده و در طراحي به موانع آنها توجه شده است؟
بله. بيش از 50 طرح مشابه بررسي جامع شده است، اما مشابه دقيق اين پروژه مخصوصا خودگرداني و خودكفايي آن، فعالكردن نوآوريها و شبكهايبودن تقريبا مشابه كاملي ندارد، اما مشابه دارد.
به غير از اشتغال، اين پروژه متضمن چه فوايدي است؟
محاسن بسيار و متنوعي دارد. توجه كنيد، جوانان سرمايههاي امروز و فرداي هر كشوري هستند. آنان رهبران و گردانندگان فرداي سرزمينها به شمار ميروند. در عين حال پرانرژي و ايدهآليست نيز هستند. اين مجموعه قدرتي بينظير در وجود آنان به ارمغان ميآورد، اما من هميشه گفتهام كه در عين حال جوانان چون بمب ساعتي هستند. به موقع استفاده شوند، در كوه البرز راه ميگشايند و به پيش ميروند. تعلل شود در دستهاي ما منفجر ميشوند و نابودي بهبار ميآورند. اين پروژه مستقيما اشغالزا، توانمندساز، محرك نوآوري، مشوق رقابت سالم و دهها مورد ديگر است و غيرمستقيم عامل كاهش آسيبهاي خانوادگي، فردي و اجتماعي است.
