سينما را از كجا شروع كرديد؟
از خود سينما، افسون تاريكي و عكسهاي متحرك.
از چه سالهايي؟
از سالهاي 49-48؛ خانه ما پشت تئاتر سنگلج بود و نزديك به پارك شهر و بعد هم لالهزار، همان سالهايي كه مصادف بود با راهاندازي كتابخانههاي پرورش فكري كودكان و نوجوانان، همانجا بود كه براي كلاسهاي تئاتر و سينما ثبتنام كردم و ادامه داشت تا سالها بعد كه وارد دانشكده هنرهاي دراماتيك در رشته بازيگري و كارگرداني تئاتر شدم.
پس از تئاتر شروع كرديد؟
بله.
چه اتفاقي افتاد كه ادامه نداديد؟ منظورم بازيگري يا كارگرداني تئاتر است.
چرا، دو سه سالي قبل از ورود به دانشكده و چندسالي بعد از آن بازي ميكردم، بهخصوص در دورهاي بعد از انقلاب كه تئاتر شهر بازگشايي شده بود... اما هميشه در روياي سينما بودم.
چگونه وارد سينما شديد؟
در همان دورهاي كه تئاتر كار ميكردم به تلويزيون رفتم و در گروه فيلم و سريال مشغول شدم و بعد يك فيلم كوتاه 16 ميليمتري ساختم به نام <با اجازه> و بعد از آن سريال 13 قسمتي نوشتم كه هر كدام توسط يك كارگردان ساخته شد به نام <اولين بار كه در انقلاب شركت كردم> و بعد كه جنگ شروع شد به طور مستمر در واحد جنگ با گروههاي مختلف براي فيلمبرداري رفتيم كه حاصلش همكاري در چند فيلم مستند جنگي بود و بعد از تلويزيون آمدم بيرون.
چرا از تلويزيون رفتید؟
داشتم كمكم كارمند ميشدم! به جاي كار كردن به آخر ماه فكر ميكردم. آن زمان مصادف شد با راهاندازي بنياد سينمايي فارابي. به دعوت آقاي بهشتي به فارابي رفتم و مدتي در پست معاونت توليد و مدتي هم همكاري در شوراي نويسندگان. در همان زمان بود كه سناريوي <چمدان> را نوشتم مقدمات كار هم برايم فراهم شد كه مرحوم جلال مقدم سناريو را خواند و درخواست كرد كارگرداني فيلم به عهد ايشان باشد. فيلمنامه واگذار شد و بنده هم افتخار دستياري ايشان نصيبم شد.
اين همكاري با فارابي تا چه زماني ادامه داشت؟
اين همكاري تا بعد از فيلم شهر موشها ادامه داشت كه مديريت توليد آن را به عهده داشتم.
و بعد؟
تا اينك به من پيشنهاد شد فيلم تبليغاتي بسازم، ابتدا خيلي جدي نگرفتم اما بعد از ساختن چند قسمت از مجموعهاي كه به سفارش بانك صنعت و معدن بود، كار را جدي گرفتن و ادامه دادم، آن دوره را خيلي دوست دارم.
به چه علت؟
ساختن فيلمهاي تبليغاتي از جنبههاي اساسي و بنيادي سينماييست، اينكه بتواني يك مفهوم را در كوتاهترين زمان القا كني و آن موقع است كه ايجاز بايد در نهايت باشد. موثرترين تصويرها در زماني فشرده و كوتاه با حداكثر اطلاعات.
اين فيلمهاي تبليغاتي را چگونهميساختيد و ضمنا براي كجا و يا چه كساني؟
آن موقع زماني بود كه كمكم دوربينهاي ويدئويي پرتابل داشت رايج ميشد و كمتر كسي هم ويدئو كار ميكرد و يا آن را جدي ميگرفت. درست برعكس الان كه كمتر كسي فيلم را جدي ميگيرد ... آن موقع كه با آقاي آلادپوش كار ميكريم خيليها مرا مسخره ميكردند. اما براي من دنيايي از تجربه و آموزش بود. يك مجموعه براي شركتهاي داروسازي كه ميخواستند محصولشان را صادر كنند و يا مجموعه ديگري كه در كيش ساختيم تعداد ديگري كه به سفارش شركت شيلات ايران ساخته شد و خيلي از آنها را هم به ياد نميآورم.
چند نوع از اين فيلمها ساختيد و كدامشان برايتان ارزش خاصي دارد؟
درست يادم نيست، اما به جز آنهايي كه در آمريكا كار كردم، يكي از آنها <مرواريد سياه> است كه به سفارش شيلات درباره خاويار ساختيم كه حدود يك سال فيلمبردارياش طول كشيد و ديگري در مورد جزيره كيش و فيلم ديگري هم درباره شيشه و شيشهگري.
شما به فيلمنامه چمدان اشاره كرديد، گويا چند فيلمنامه ديگر در كارنامهتان داريد.
بله، يكي مخترع 2001 بوده، ديگري <آخرين پرواز> و يكي هم به نام <پرتگاه> كه توسط مرحوم ري پور ساخته شد و آقاي حسني آن را بازنويسي كردند.
خب برويم سراغ اولين كار سينماييتان و فيلمسازي...
در خلال همان سالها كه مديريت توليد فيلم شهر موشها را به عهده داشتم، در يكي دو فيلم دستيار بودم و فيلم سينمايي <مقاومت> را تدوين كردم تا اينكه بنياد سينمايي فارابي ساخت فيلم <مرغ و همسايه> را پيشنهاد داد. فكر كنم سال 67 بود كه ساخته شد و در سال بعد اكران شد.
اين فيلم در ژانر كودك و نوجوان بود؟
بله.
پس شما با احتساب شهر موشها و مرغ همسايه و اولين فيلمتان <با اجازه> به سينماي كودك هم علاقه داريد؟
بله، شايد دليلش به زمان ورود من به تئاتر و بازيگري و سينما برميگردد. در سالهايي كه در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آموزش ديدم و بعد هم دوراني كه در همان كانون آموزش بازيگري ميدادم.
اين علاقه هنوز هم در شما وجود دارد؟
خيلي زياد- حتي يكي دو تا طرح هم داشتم كه متاسفانه شرايط ساختنش فراهم نيست.
همان سالي كه شما از ايران رفتيد.
بله.
چرا؟
همان مشكلاتي كه گريبانگير سينماست و در سينماي كودك بيشتر.

اگر امكان دارد بيشتر توضيح بدهيد؟
اين توضيح را كساني بايد بدهند كه سالها در عرصه سينماي كودك كار كردند و زحمت كشيدهاند.
اين سالها چه ميكرديد؟
همين كار را ادامه دادم؛ ساختن فيلم تبليغاتي و مستند. تجربهكار كردن در ايران در آنجا به كارم آمد و حاصل كار اين سالها فيلم مستند <چتر> بود براي PBS ، فيلم مستند <كوچه علي> درباره ايرانيان مهاجر كه در لسآنجلس دستفروشي ميكنند. يك مجموعه آموزشي و تبليغاتي براي شركت سفاس safas وابسته به شركت جنرال الكتريك و مجموعهاي براي شركت <آتسوبي> و مستندي درباره مد براي كمپاني داويدو Davido، مجموعه مستندي درباره هنرمندان ايراني ساكن آمريكا كه چند قسمت آن (فيلمي درباره محمود فرشچيان، مرحوم ماركو گرگوريان و حسين زنده رودي) ساخته شد و فيلمي درباره <شيرين عبادي> به نام بانوي صلح كه به سفارش دانشگاه كلمبيا ساخته شد.
چند وقت پيش فيلم مستندي ديدم به نام سنگ، كاغذ، قيچي....
بله آن فيلم را دوست دارم. اين اواخر چندبار به ايران آمدم و در يكي از اين سفرها كه به سراغدوستان قديمي رفته بودم، آقاي تبريزي و شجاع نوري براي ساخت فيلم فرش باد در اصفهان به سر ميبردند. من هم همراه آنها شدم تا چند روزي در اصفهان بگردم. آنجا بود كه آقاي شجاع نوري پيشنهاد ساخت مستندي در ارتباط با دو بازيگر خردسال فيلم دادند كه درباره ارتباط واقعي دو بازيگر خردسال بود و يك مجموعه مستند ديگري بود كه به سفارش شبكه يك ساختم؛ مجموعهاي بيست و پنج قسمتي از ايران. ديگري همين سال گذشته كه به اتفاق دوست عزيزم نادر داوودي كار كرديم به نام 5/13 كه در اولين نمايشاش در فستيوال ونكوور جايزه ويژه تماشاگران را دريافت كرد.
حالا برويم سراغ آخرين كارتان رفيق بد. كمي از فيلم بگوييد اينكه چگونه شكل گرفت و الي آخر.
امان از دست رفيق بد... ارتباط ما به سالها پيش برميگردد. ايام نوجواني در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و بعد دانشكده و همكاري در شهرموشها...
اين نزديكي و ارتباط هميشه بين ما بوده، تا اينكه سال گذشته دوستان پيشنهاد دادند كه كاري را شروع كنيم. چند فكر و ايده مطرح شد تا اينكه يكي از طرحهاي قديمي را كه روي آن اتفاقنظر داشتيم شروع كرديم. حدود شش ماه به طور مستمر روي سناريو كار كرديم. چندين ورسيون توسط هر كدام نوشته شد تا نهايتا روي روسيون آخر كه توسطآقاي طهماسب نوشته شد توافق كرديم.
فيلمنامه توسط چه كسي نوشته شد؟
فيلمنامه را به اتفاق نوشتيم. 5 الي 6 ماه شبانهروز روي آن كار كرديم تا اينكه به يك ايده نهايي رسيديم.
كار چه زماني كليد زده شد؟
اواسط اسفند ماه سال گذشته.
فيلمبرداري چه قدر طول كشيد؟
حدود دو ماه.
همكاري با دو يار هميشگي سينماي ايران چطور بود؟
عالي.
وقتي مخاطب نام زوج حميد جبلي و ايرج طهماسب را در فيلمي ببيند ذهنش بهگونهاي آماده ميشود كه سراغ چه فيلمي رفته است. آيا اين فيلم فضاي متفاوتي از فيلمهاي قبلي را تجربه كرده است؟
بله. فضاي متفاوت قصه و ديگري اينكه آقاي طهماسب هميشه كارگرداني ميكردهاند و كمتر فرصت بازي در فيلم را داشتهاند اما در اين فيلم اين فرصت را پيدا كردند و ديگر حضور خانم هما روستاست كه بعد از سالها كار ميكردند كه فوقالعاده در كار موثر بود و از اينكه اين فرصت را به من دادند و در اين فيلم همكاري كردند از ايشان بسيار سپاسگزارم.
راجع به وضعيت فعلي، شما چگونه فكر ميكنيد؟
هنوز زنده است، نفس ميكشد، پس هنوز ميشود برايش كاري كرد.
اين روزها اكران فيلمها با استقبال چنداني روبهرو نيست آيا فكر نميكنيد دليلش فيلمهايي است كه اين روزها ساخته ميشود؟
ببينيد، سينما يك حركت و فعاليت اجتماعي است، ما ابتدا تصميم ميگيريم به سينما برويم قبل از اينكه فيلم خاصي را انتخاب كنيم. بعد همراه پيدا ميكنيم تا با او به سينما برويم، حالا از طريق روزنامه، آگهي و ... فيلمي را انتخاب ميكنيم. قرار ميگذاريم و بعد خودمان را به سينما ميرسانيم، بليت ميخريم داخل سالن، انتظار ميكشيم و بعد روي صندلي مينشينيم. ديگر اين هنرنو هست و بر پرده سينما پيشپرده و برنامه آينده را نگاه ميكنيم، بعد فيلم و بعد هم از سالن بيرون ميآييم. راجع به فيلم حرف ميزنيم و حتي هنگامي كه بعد از فيلم شامي هم ميخوريم، صحبت راجع به فيلم ادامه دارد و بعد هر كسي ميرود دنبال زندگياش، ببينيد همه اينها يك مراسم است، نيمي از روز را به فعاليت و ارتباطات اجتماعي گذرانديم، خبر گرفتيم، خبر داديم، از اوضاع همديگر مطلع شديم اما فيلم اينجا محور اين مراسم است، حالا اگر چندان هم باب ميل نباشد، يا مطابق سليقه من نباشد، حالا شما جزئيات اين مراسم يك به يك بررسي كنيد، شايد بشود يك چيزهايي فهميد. حالا از شروع ماجرا كه نوع اطلاعرساني فيلمها و سينماهاست تا بنزين ماشين و سالن و...
خيلي پيچيده ميشود.
درست است پس كار من و شما نيست... كار متوليان امر است.
تلويزيون چقدر در اين رابطه موثر است؟
اينكه ميگويند تلويزيون با ساخت سريالهاي متعدد، پخش فيلمهايي سينمايي داخلي و خارجي و اخيراً همين نود دقيقهايها باعث و باني اين ماجرا است را قبول ندارم، اين اتفاق همه جاي دنيا دارد ميافتد اما سينما كار خودش را ميكند. تلويزيون و سينما دو مديوم كاملاً متفاوت هستند. از قصه گرفته تا ميزانسها و اندازه نماها و ... كمااينكه ديديم كساني كه در تلويزيون موفق بودهاند لزوماً در سينما موفق نبودهاند و يا بالعكس و كمتر كسي در هر دو مديوم موفق بوده است؛ مثل غذاي خانگي و رستوران. عليرغم اينكه هيچچيز جاي غذاي خانگي را نميگيرد ولي ما گهگاه و بعضيها به طور مرتب به رستوران ميروند.
رستورانهاي متفاوت و غذاهاي متفاوتو هميشه هم از غذا راضي نيستم...
اما آن مراسم و اتفاقي كه عامل ارتباط اجتماعي است مهم است، مراسمي كه باعث ميشود با جامعه، با آدمها و محيط اطراف ارتباط برقرار كنيم. يك حضور فعال اجتماعي ... بنابراين اينكه ما تلويزيون را مقصر بدانيم يا عامل ركود سينما، گريزي است تا مسائل و مشكلات سينما را ناديده بگيريم. اين دو هيچوقت جاي همديگر را نميگيرند و نخواهند گرفت.
و حرف آخر در مورد رفيق بد؟
بحث بيشتر را بگذاريم براي زماني كه تماشاگر فيلم را ديد.
خودتان از فيلم راضي هستيد؟
اميدوارم شروع خوبي باشد.