تبليغاتX
پارسی خوان - حلقه مشوش!
نوشتجات و عکس های سهام الدين بورقانی

دنياي ماورا و سرك‌كشيدن به آن همواره براي انسان جذابيت داشته است. گذشتن از جسم براي رسيدن به خالق همواره و همه جا مورد توجه بوده است و سينما و تلويزيون دو ابزاري هستند كه مي‌توانند پاي انسان را براي مدتي هم كه شده از زمين سفت بلند كنند و به آن سوي ماورا و سرزمين‌هاي غيرمادي ببرند. شايد سينما راحت‌تر بتواند اين كار را انجام دهد، چه اينكه تماشاگر وارد سالن تاريك سينما مي‌شود و چشم بر پرده بزرگ مي‌دوزد و براي ساعتي كاملا‌ غرق در مضمون فيلم مي‌شود.

مدتي است كه تلويزيون علا‌قه وافري به حوزه ماورا نشان مي‌دهد و سريال‌هايي از قبيل "او يك فرشته بود"، "اغما" و "حلقه سبز" شاهد اين مدعاست. دو مجموعه اول هرچند توانستند تا حدودي مخاطب را با خود همراه كنند اما به دليل فقر محتوايي و پژوهشي شايد بارزترين نتيجه‌اي كه داشتند سردرگمي و تناقض براي بيننده بود. ابراهيم حاتمي‌كيا از كارگردانان تواناي سينما است كه اخيرا به رسانه تلويزيون روي آورده است. او چندي پيش خاك سرخ را ساخت و اكنون نيز حلقه سبز را روي آنتن دارد.

حلقه سبز اما نتوانسته بيننده تلويزيوني را قدم به قدم با خود بكشاند. شايد مهم‌ترين علت آن اين باشد كه كارگردان از سينما به تلويزيون آمده و هنوز با تلويزيون مانوس نشده است. نبايد فراموش كرد كه در هر حال هر مديومي مقتضيات خاص خود را دارد و از تكنيك‌هاي ويژه خود بهره مي‌برد. حلقه سبز در ظاهر گرفتار همين مشكل شده است و در بسياري از موارد بسيار كند پيش مي‌رود. تا پنج قسمت اول مخاطب در سردرگمي به سر مي‌برد و سر از قصه فيلم در نمي‌آورد. گاهي يك موضوع بارها مطرح شده و بعد از چند بارهم لوث مي‌شد.‌ نمونه آن هم كارهايي است كه روح يعني حسن براي اثبات خود به گل‌بهار مي‌كرد. ‌ حلقه سبز با وجود بهره بردن از كارگرداني خوب، موضوعي جذاب و بازي‌هاي روان آن‌طور كه انتظار مي‌رفت و آنچنان كه رسانه ملي آن را تبليغ مي‌كرد و نيز اختصاص دادن 3 بار زمان پخش در هفته، انتظارها را برآورده نكرد.‌ به تصوير كشيدن يك روح كه گرفتار است و نمي‌خواهد قلبش را به كسي اهدا كند دست‌كم روي كاغذ جذابيت فراواني دارد، اما ساخته و پرداخته شدن اين كاراكتر و تماشاي آن در قاب كوچك تلويزيون نيازمند احاطه فراوان كارگردان به موضوع است تا مخاطب گرفتار تناقض نشود.

 گفته مي‌شد كه ماجراهاي سريال در مجموع در هفت شب مي‌گذرد. اين نكته خود امري بديع و قطعا جالب است، بنابراين با در نظر گرفتن اين مهم كارگردان بايد چنان دقيق حوادث را پشت سر هم بياورد و چنان ريتمي به فيلم بدهد كه تماشگر احساس خستگي نكند. اما ريتم كند حلقه سبز از نكات منفي سريال است و اين چنين است كه بيننده احساس مي‌كند اگر يك قسمت از مجموعه و چه بسا دو قسمت از آن را هم از دست بدهد مشكلي پيش نخواهد آمد و بالا‌خره در هفته‌هاي آينده هم مي‌تواند سردر بياورد كه چه اتفاقاتي در فيلم افتاده است. (البته اگر اتفاق خاصي افتاده باشد!)

به نظر مي‌رسد حلقه‌سبز گرفتار يك بدشانسي هم شده و آن پخش سريال اغما در ماه رمضان بود. اغما توانست مخاطبان زيادي را با خود همراه كند و كم و بيش موضوع مشتركي با حلقه سبز داشت. هرچند ايراد هم فراوان داشت اما به هر حال باعث شد تا سوژه سريال حاتمي‌كيا را بسوزاند. به طور قطع اگر ابتدا حلقه سبز پخش مي‌شد براي بيننده هم تازگي داشت و بيشتر از حالا‌ ديده مي‌شد. ‌ شايد اگر حلقه سبز در سينما ساخته مي‌شد خوشايندتر بود؛ اينجاست كه باز همان بحث قديمي كاركردن كارگردانان سينما در تلويزيون مطرح مي‌شود. اما به واقع بعد از بحث و جدل‌هاي فراوان پيرامون اين موضوع، هنوز مي‌توان كارگردان‌هايي را ديد كه از سينما به تلويزيون مي‌آيند و گرفتار معادلا‌ت سينمايي هستند. نبايد فراموش كرد كه به هر تقدير مخاطب سينما و تلويزيون تفاوت زيادي دارند. سازنده يك سريال نمي‌تواند ادعا كند كه جذابيت براي او مهم نيست و او فيلم را براي اندك مخاطب خاص ساخته است و البته مي‌دانيم كه چنين نيست و حاتمي‌كيا نشان داده كه همواره بينش اجتماعي دارد و اين نگاه او در اكثر فيلم‌هايش جاري است.

 اما اين نكته را هم نمي‌توانيم انكار كنيم كه حلقه سبز ارتباط چندان قوياي با مخاطب عام برقرار نكرده است. حضور يك روح در قصه مي‌تواند براي بيننده تلويزيوني جالب و جذاب باشد؛ اما به نظر مي‌رسد كه براي اين حضور شرايط مهيا نشده است و به سخن بهتر هيچ كس آمادگي پذيرايي از او را ندارد. حسن ننه‌گلا‌ب كه معلول جسمي است و دچار مرگ مغزي نيز شده در آن دنيا سير تكاملي‌اش را طي مي‌كند و هر چند وقت يكبار چهره‌اش هم دگرگون مي‌شود. او به سراغ انترني (گل بهار) مي‌رود كه چندان باوري به روح ندارد. تا اينجاي كار بستر مناسبي فراهم است تا قصه به خوبي پيش رود منتها بده‌بستان گل‌بهار و حسن بيش از حد كشدار مي‌شود و در فرآيند تكرار مي‌افتد. حسن فقط مي‌خواهد با بالا‌ و پايين پريدن، خودش را به گل‌بهار اثبات كند و بسياري از رفتارهاي اين دو براي ما توجيه‌پذير نيست. بعد از چند قسمت كه حضور حسن براي گل بهار عادي مي‌شود و حتي با هم دوست مي‌شوند، گل‌بهار اما از اينكه درخواست حسن را اجابت كند پرهيز مي‌كند و سعي مي‌كند تا قلبش را به آن جوان بدهد. همه اين مسائل و سردرگمي خود اين كاراكترها باعث مي‌شود تا نتوان حس همذات پندارانه‌اي نسبت به شخصيت‌هاي فيلم داشت. به هر رو حاتمي‌كيا بيش از حد درگير مسائلي از قبيل تكنيك در فيلم شده تا آنجا كه روايت و قصه را فراموش كرده است و اين امر سبب مي‌شود كه حلقه سبز عليرغم موضوع بكري كه دارد نتواند آنچنان تاثيرگذار از كار در بيايد. همان تاثيري كه از او در "از كرخه تا راين" و "آژانس شيشه‌اي" و الباقي فيلم‌هايش ديده‌ايم. همان توانايي كه بارها اشك تماشاگر را در آورده است...

نوشته شده توسط سهام بورقانی در ساعت 23:44 | لینک  |